TGViewer
ℒoreveil ℒoreveil @madeinjuiy · 90 subscribers
Post #9874 8
تو شادی پر از خنده‌ی بعد از یک شب زمستونی که از کلاس زبان برمی‌گشتم بودی، تو ذوق من برای هر بار که های‌نوت Bedroom Floor ـت رو گوش می‌کردم و نفس کم می‌آوردم بودی، تو کچل بامزه‌ی من برای وقتی که اولین‌بار تو رو از قاب گوشیِ کوچیک گوشی‌م می‌دیدمت که Kiss You رو می‌خوندی بودی، تو تمام هیجان من برای چک کردن پیجت توی اینستاگرام بودی، تو دقیقاً لبخند واقعیِ روی لب‌های من که هر بار ویدئو دایری‌ها رو می‌دیدم یا This Is Us رو تماشا می‌کردم بودی، تو فریاد من بعد از موزیکی که با صدای تو پخش می‌شد بودی، تو رقص من همراه با Get Low بودی، تو شور و اشتیاقِ من وقتی که برای اولین‌بار تک‌تک ترک‌هات رو با جون و دل گوش می‌دادم بودی، تو تمام فن‌گرلیِ من برای وقتی که از One Direction نوتیف می‌دادی بودی، تو و اون چشم‌های بی‌گناه مهربونت انگیزه‌ی بیشتر مهربونی کردن به مردم یادم دادی، تو بی‌قید و شرط عشق دادن به کسی دوستش داری برای من بودی. تو اون تکه از نوجوونی من بودی که دلم می‌خواد هر چقدر هم ازش دور بشم، باز یک روز برگردم و از اول زندگیش کنم. تو بوی روزهایی بودی که هیچ‌چیز زیادی جدی نبود، که خوشحال شدنم به چند ثانیه از صدات بند بود و دنیا با شنیدن یک آهنگ از تو، برای چند دقیقه هم که شده، جای قشنگ‌تری می‌شد. تو اون گوشه‌ی امنی بودی که حتی وقتی نمی‌دونستم دقیقاً چی توی دلم می‌گذره، می‌تونستم بهش پناه ببرم و مطمئن باشم که حالم بهتر می‌شه. تو تمام پوسترهایی بودی که با ذوق نگاهشون می‌کردم، تمام عکس‌هایی که ذخیره می‌کردم تا بعداً دوباره ببینمشون، تمام آهنگ‌هایی که از بر بودم و هنوز هم با شنیدن‌شون، بی‌اختیار لبخند می‌زنم. تو اون پنج نفری بودی که یک روزی از یک صفحه‌ی کوچیک وارد زندگی من شدن، مهم‌ترین آدم‌های زندگی‌م رو بهم هدیه دادن و بدون این‌که حتی بدونن من کی‌ام، یک جایی از قلبم رو برای همیشه به اسم خودشون کردن. تو خاطره‌ی روزهایی بودی که هنوز اتفاق نیفتاده بودن، ولی من از قبل دلم براشون تنگ می‌شد. روزهایی که با آهنگ‌هات بزرگ شدم، با خنده‌هات خندیدم و فهمیدم خیلی چیزها چقدر می‌تونن زیبا باشن و با هر بار برگشتن به آهنگ‌هات، دوباره همون آدم کوچولویی شدم که فکر می‌کرد دنیا گاهی می‌تونه به قشنگی یک موزیک‌ویدئوی سه دقیقه‌ای باشه. مگه نه تدی‌بر؟
ولی تو بهم یاد دادی که دوست داشتن همیشه به معنای شناختنِ نزدیک یک آدم نیست؛ گاهی یعنی از دور شاهد بزرگ شدنش باشی، برای خوشحالی‌هاش خوشحال بشی، از دیدن لبخندش لبخند بزنی و حتی وقتی هیچ سهمی از زندگی روزمره‌ش نداری، باز هم از ته‌دل براش بهترین‌ها رو بخوای. یعنی یک روز به خودت بیای و ببینی کسی که هیچ‌وقت تو رو ندیده، ناخواسته بخشی از خاطراتت، سلیقه‌ت، رویاهات و حتی شکل نگاه کردنت به دنیا شده.
می‌دونی؟ تو برای من فقط لیام پین نبودی. تو یک تکه از زندگی من بودی؛ تکه‌ای که هیچ‌کس نمی‌تونه ازم بگیره، چون دیگه فقط توی آهنگ‌هات یا عکس‌هات نیست. توی من زندگی می‌کنه؛ توی خاطراتم، توی لبخندهایی که هنوز با شنیدن صدات روی لبم می‌شینن، توی دلتنگی‌ای که حتی گذشت زمان هم نتونسته از بین ببره و شاید عجیب‌ترین قسمت ماجرا همین باشه؛ این‌که یک روزی فکر می‌کردم دارم بزرگ شدنت رو تماشا می‌کنم، اما حالا که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم تو هم به شکلی داشتی بزرگ شدن من رو همراهی می‌کردی. من عوض شدم، روزهام عوض شدن، رویاهام شکل دیگه‌ای گرفتن، اما هنوز هم کافیه صدات از جایی بلند بشه تا برای چند ثانیه، تمام فاصله‌ی بین آدمی که اون روزها بودم و آدمی که امروز هستم، از بین بره. هنوز هم یک جای قلبم برای تو همون‌قدر بی‌دفاعه؛ همون‌قدر پر از ذوق، همون‌قدر مشتاق، همون‌قدر عاشق. هنوز هم وقتی آهنگی با صدات پخش می‌شه، یک چیزی توی وجودم بیدار می‌شه که انگار هیچ‌وقت بزرگ نشده؛ همون دختری که با تمام وجودش باور داشت شادی و خوش‌حالی می‌تونه صدا تو باشه که روی یک صحنه می‌خونه و هزاران نفر باهاش هم‌صدا می‌شن. و اگه یک روز ازم بپرسن چرا هنوز بعد از این همه سال دوستت دارم، شاید نتونم جواب کوتاهی بدم. چون چطور می‌شه تمام شب‌هایی رو توضیح داد که با صدات راحت گشتن؟ چطور می‌شه برای کسی تعریف کرد که هنوزم Sunshine رنگ و بوی زندگی می‌ده؟ چطور می‌شه توضیح داد که چرا شنیدن اسمت، دیدن یک عکس یا حتی چند نت آشنا می‌تونه آدم رو به روزهایی برگردونه که فکر می‌کرد برای همیشه پشت سر گذاشته؟ تو فقط بخشی از گذشته‌ی من نیستی؛ تو بخشی از منی که با گذشت زمان، هیچ‌وقت از دوست داشتنت خسته نشده و من نمی‌دونم زندگی قراره من رو به کجا ببره یا چند سال دیگه وقتی آهنگ‌هات رو می‌شنوم، چه خاطراتی از جلوی چشمم رد بشن. فقط می‌دونم هر جای این دنیا که باشم، یک گوشه از قلبم همیشه برای اون روزها، برای تو و برای دختری که با شنیدن صدات احساس می‌کرد دنیا هنوز پر از چیزهای قشنگه، جا نگه می‌داره.
♡𓂃
More from @madeinjuiy
  1. Oct 15, 2026⊹ ˚ ˖ 🕊🖤
  2. Oct 15, 2026Post #9872
  3. Oct 15, 2026:)
  4. Oct 15, 2026Post #9870
  5. Oct 15, 2026ممنون
  6. Oct 15, 2026روز مرگ هممون
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →