TGViewer
Lullaby Writer Lullaby Writer @lullaby_writer · 518 subscribers
Post #10259 253
همگی در سازه ای با دیوار های سنگی پناه گرفته بودیم. کودکان، میانسالان، خمیده قامت ها و...
پنجره های کوچکی رو به بیرون وجود داشتند و مشعل هایی از آتش. گویی به سال ها قبل بازگشته بودیم.
صدایی با ما سخن می‌گفت. از بلندگو؟ نمی‌دانم. نمیدانم چطور در جایی که مشعل جایگزین چراغ شده، بلندگو وجود دارد. اما او با ما سخن می‌گفت. شرط آزادی ما را بیان کرد.
همهمه ایجاد شد، عده ای از ما قبول نداشتند.
من خشمگین شدم و جمله آخرِ فرد پشت بلندگو را تکرار کردم. "مرگ او به منزله استقلال ما خواهد بود."
گویی این جمله مهر اطمینان روی تردید های دیگران بود. همگی به در و پنجره ها هجوم بردیم. باید از ساختمان میرفتیم زیرا شمارش معکوس برای منفجر کردن آن شروع شده بود.
من از پنجره پایین پریدم و دیگر پشت سرم را نگاه نکردم. دویدم و دور شدم و دیدم که پشت سرم نوری قرمز شدت گرفت.
باران زد.
سازه از درون میسوخت.
و من در آن عالم، فکر کردم که باید این را بنویسم، اما آن جا به تمام اتفاقات و جزئیات مشرف بودم.
More from @lullaby_writer
  1. Oct 3, 2026می‌رفت بلکه به جایی، به جوابی، به کسی برسد. مسیر سخت نبود، هدف نداشتن بود که سختش میکرد. ب…
  2. Oct 1, 2026Burn a ghost for the first day of October!
  3. Sep 28, 2026"I can't wait for our trip to the underworld."
  4. Sep 26, 2026Where my soul is hiding.
  5. Sep 23, 2026نسل شیک پاسارگادی‌ یک جمله را نباید فراموش کند. "سَرِ خَم، قدغن."
  6. Sep 22, 20260101.1
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →