TGViewer
Lullaby Writer Lullaby Writer @lullaby_writer · 519 subscribers
Post #10252 388
پلک زدم. احساس جالبی داشت. کمتر از یک ثانیه زمان می‌برد. نفس عمیقی کشیدم. سینه ام خنک شد. همه چیز گرم و راحت به نظر می‌رسید.
من این را خواسته بودم؟
اطرافم در تیرگی غرق شده و من به سختی جایی را می‌دیدم.
نقطه ای نورانی در انتهای آن تونلِ ناشناخته شروع به هویدا شدن کرد.
صبر کن! اینجا کجاست؟
دستانم را بالا آوردم. پنج انگشت، هر کدام یک ناخن.
نقطه نورانی، ناگهان همه‌گیر شد!
هیچ تاریکی ای قابل تشخیص نبود، حالا از شدت روشنایی، هیچ جا را نمیدیدم.
اینجا کجاست؟
قبل از پلک زدن چه بود؟
من این بدن را برگزیدم؟
دور خود چرخیدم.
زنم یا مرد؟
ناگهان روی زمین افتادم.
دیگر توانایی راه رفتن نداشتم.
اطرافم تار شد. در مایعی فرو رفتم اما احساس خفگی نمی‌کردم، همه چیز بسیار دلپذیر بود.
انگشتانم را نگاه کردم. چقدر کوچکند، و چقدر خوشمزه!
طنابی که به نافم متصل بود را لمس کردم. پیچ در پیچ!
شصتم را درون دهان بردم و مکیدم.
اطرافم تاریک بود. بوی آشنایی میداد.
من اینجا را انتخاب کرده ام؟
لبخند زدم. من حالا بسیار کوچکم. هنگامی که پا های مادر برای به دنیا آوردن من باز شوند، همه چیز را از یاد میبرم و داستان جدیدی را آغاز میکنم.
پس این بدنِ من است! این زندگی من است... صدای موسیقی را می‌شنوم! یک لایه پوست با هم فاصله داریم!
صدای مهیبی به گوش می‌رسد.
مادر روی زمین میفتد‌. سرم به جسم سفتی برخورد می‌کند.
نور سفید را می‌بینم. دوباره! مادر دیگر نبض ندارد. من نیز مرده ام. روشنایی، بارِ دیگر همه‌گیر می‌شود.
پس من به دنیا نیامده، از آن رفتم.
More from @lullaby_writer
  1. Oct 3, 2026می‌رفت بلکه به جایی، به جوابی، به کسی برسد. مسیر سخت نبود، هدف نداشتن بود که سختش میکرد. ب…
  2. Oct 1, 2026Burn a ghost for the first day of October!
  3. Sep 28, 2026"I can't wait for our trip to the underworld."
  4. Sep 26, 2026Where my soul is hiding.
  5. Sep 23, 2026نسل شیک پاسارگادی‌ یک جمله را نباید فراموش کند. "سَرِ خَم، قدغن."
  6. Sep 22, 20260101.1
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →