روحانیتِ گرفتار فقر؛ چرا هنوز مدافع وضع موجود است؟
طلبهای به استاد میگوید دیر شد استاد! من در اسنپ کار کرده مسافر ثبت کردهام. طلبه دیگری وقتی استاد از علت چرت وی میپرسد؛ او میگوید نصف روز شاگرد بنّا هستم. و... .
اما چرا بخشی از روحانیت، با وجود فقر و تنگنای معیشتی، همچنان برای سیاستهایی سینه سپر میکند که زندگی میلیونها ایرانی را با دشواری روبهرو کرده است؟ چرا بعضی از روحانیون، بهجای اعتراض به گرانی، فقر و بیعدالتی، بلندگوی سیاستهای تنشزا و مدافع جنگ میشوند؟!
آیا این تناقض شایسته تأمل نیست؟
روحانیای که خود از تنگنای زندگی مینالد، اما همچنان از وضع موجود دفاع میکند، باید از خود بپرسد: منافع چه کسانی را نمایندگی میکنم؟
آیا سالها تبلیغات یکسویه صداوسیما، تکرار شعارهای دشمنمحور و دمیدن در آتش ترس و نفرت، قدرت تفکر مستقل را از برخی گرفته است؟ آیا چنان در فضای تبلیغاتی گرفتار شدهاند که دیگر نمیتوانند میان دفاع از ایران و دفاع از سیاست، میان ایمان دینی و اطاعت سیاسی، و میان شجاعت و جنگطلبی تفاوت بگذارند؟
جنگ، میدان شعارهای پرحرارت نیست؛ میدان مرگ انسانها، ویرانی خانهها، نابودی سرمایهها و فقیرتر شدن مردمی است که حتی در روزگار صلح نیز زیر بار مشکلات کمر خم کردهاند. کسانی که از دور آتش جنگ را شعلهور میکنند، لزوماً همان کسانی نیستند که باید بهای آن را با جان، خانه و سفره خالی خود بپردازند.
آقایان اگر از عدالت دم میزنند، چرا در برابر بیعدالتی و نبود عقلانیت در سیاست داخلی و خارجی سکوت میکنند؟
البته همه روحانیون چنین نیستند؛ اما روحانیای که محرومیت را تحمل میکند، اما به توجیه سیاستهایی میپردازد که بر محرومیت مردم میافزاید، باید در صداقت موضع خود تجدیدنظر کند.
کشور به دشمنتراشی دائمی نیاز ندارد؛ به عقلانیت، صلح، عدالت و پاسخگویی نیاز دارد. مردم از منبر و روحانی، شعار نمیخواهند؛ علاوه بر اخلاق و صداقت، دفاع از نان، امنیت، آزادی و زندگی آبرومندانه میخواهند، نه زبان و بیان توجیه!
@lotfi_mojtaba
Post #2520
2.72K