—قوانین نانوشته فندوم یونینگ [ پارت ۴ ]
۵۷.هر وقت ما نمیفهمیم چرا یونینگ یه لباس یا استایل خاصی پوشیده، یا حرفی که زده رو درست متوجه نمیشیم، همیشه آخرش یه جمله میگه:
«دیگه نمیشه با شماها عمیقتر از این حرف زد.» 😂
۵۸. یونینگ میتونه شبها تا صبح بیدار بمونه، ولی صبح زود نمیتونه بیدار شه! 😂
صبحها وقتی از خواب بیدار میشه بدخلق و بداخلاقه؛ مثلاً میگه: «چرا باید خودم ماسک صورتم رو بزنم؟ چرا باید خودم توی هواپیما بشینم؟»
ولی اگه شب تا سه چهار صبح بیدار بمونه، اصلاً خسته نمیشه. 😂
۵۹. یونینگ: «من خودم طرح عکس روی جلد 不求 رو کشیدم؛ پولش رو بذارید برای خریدن غذا.»
(طرح جلد رو خودش با دست کشیده بود.)
۶۰. یونینگ از فنها میخواد براش غذا نفرستن. بعضی چیزها رو واقعاً نمیخوره و دلش هم نمیخواد اونها رو به کارکنان یا عوامل پروژه بده؛ چون چیزی که فنها براش فرستادن، برای خودشه.
۶۱. از چند تا لایو مختلف میشه فهمید که یونینگ خیلی شیرینی دوست نداره، غذای تند هم نمیتونه بخوره.
۶۲. یونینگ گفته:
«عشق محبوبت رو بذار توی جورابت و اسمش رو نیار. تو محبوب خودت رو داری؛ من سرنوشتتم.» 😂
۶۳. قبل از خواب کارگاه کونان گوش میده، حتی گاهی بدون اینکه تصویر رو ببینه.
برای همین داستانهای کارآگاه کونان رو خیلی خوب بلده؛ هر پروندهای رو که تعریف کنی، احتمالاً میدونه کدومه. 😂
۶۴. یبار تو فرودگاه، یکی از فنها گفت که هنوز صبحونه نخورده.
یونینگم گوشیاش رو درآورد و از همه خواست که دامپلینگ/云吞 بخورن 🥺
۶۵. وقتی از کونمینگ به شیشوانگبانا میرفت، فنها نتونستن بلیت همون پرواز رو بگیرن و پروازی گرفتن که ۱۰ دقیقه دیرتر بود.
یونینگ ۲۰ دقیقه توی فرودگاه منتظرشون موند.
گفت: «میان یا نه؟»
گفتن: «الان تازه هواپیماییشون داره حرکت میکنه.»
گفت: «نمیتونم بیشتر صبر کنم، اول میرم.» 😂
یعنی کاری کرده بودن که آیدل منتظر فنها بمونه! دیگه خیلی پررو شدن 😂
۶۶. موقعی که تصنیف طولانی رو فیلمبرداری میکرد و کارگردان ازش خواسته بود لاغر باشه، اون روز در حالی که مشغول خوردن هاتپات و صحبت با فنها بود، برای اینکه کمتر غذا بخوره، عمداً یه بشقاب فلفل چیلی کوچیک به سسش اضافه کرد.
یونینگ که اصلاً غذای تند نمیتونه بخوره، سه ساعت لایو داشت و در نهایت تقریباً چیزی نخورد. 😂
۶۷. یونینگ توی کوآنژای یه شمش نقرهای کوچیک به شکل یوانباو خرید و توی لایو هم با کلی ذوق نشونش داد و گفت سنگینه.
بعد دوستای خونهمون (موفن ها) گفتن: «گرون خریدیش.»
بعد از اون دیگه هیچوقت اون شمش نقرهای دیده نشد. 😂
خودش گفته: «هر وقت یادم میافته گرون خریدمش از حرص سکته میکنم!!»
۶۸. یونینگ در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۰ گفت:
«وقتی برای بهدست آوردن یه چیزی با بقیه رقابت میکنی، یعنی در نگاه اونها هنوز شایستگی اون جایگاه رو نداری. وقتی به اون جایگاه برسی، بقیه خودشون اون چیز رو بهت میدن.
چیزی که مال تو نباشه، حتی اگه با دعوا و رقابت به دستش بیاری، باز هم قشنگ نیست.»
(جهان بینی تو فقط:)))
۶۹. یونینگ گفت:
«منم دوست داشتم از بچگی توی یه آکادمی موسیقی بزرگ میشدم، بدون فشار زندگی، و درست و حسابی آواز خوندن یاد میگرفتم؛ ولی واقعیت اجازه نمیداد. چنین فرصتی نداشتم.
بعد از اینکه با تلاش خودم چیزهای زیادی به دست آوردم که قبلاً نداشتم، در عوض بعضیها منو زیر سؤال بردن. واقعاً نمیفهمم چرا.»
(لایو هات خودش ویدیو انگیزشیه 😭)
۷۰. یونینگ میترسید دوستهایی (فن ها) که از راه دور برای دیدنش اومده بودن، نتونن بلیت گیر بیارن. برای همین از قبل چند بلیت آماده کرد و از کارکنان خواست دم در منتظر بمونن.
هرکس رو میدید که از جای خیلی دور اومده و به خاطر نداشتن بلیت مضطرب و ناراحته، بلیت رو بهش میداد.
کارکنان هم بهشون میگفتن:
«این هدیه ولنتاین نینگ گه به شماست.» ❤️
۷۵. یونینگ توصیه کرده پاندای کونگفوکار رو ببینید.
این برنامه یکی از برنامههایی بوده که خودش عمیقاً تحت تأثیرش قرار گرفته و در اوایل دوران فعالیتش بیشترین انگیزه رو ازش گرفته.
هنوز هم اون برنامه رو به یاد داره.
جملهای که ازش یاد گرفته اینه:
«اگه میخوای این کاسه برنج رو بخوری، پس کاسه برنج دیگهای رو نخور.»
یعنی وقتی یه مسیر رو انتخاب کردی، باید پای همون مسیر بمونی.
۷۶. یه بار یونینگ توی یه لایو لباس سبزی پوشیده بود که فنها گفتن خیلی شبیه کلم چینیه. 😂
بعد از اون دیگه هیچوقت اون لباس رو نپوشید و «کلم چینی» هم تبدیل شد به یکی از شوخیها و کدهای مشترک بین یونینگ و فنها.