TGViewer
Channel Public Channel
ناگوری¦名残

ناگوری¦名残

@lingering_trace

بنشین.
شاید میان این چند کلمه،
حس مشترکی پیدا کردیم.☕️🍪
Subscribers
15
Photos
226
Videos
18
Links
22

Showing posts older than #335 · Back to latest

Older Posts 19 shown
Post #334 10
من از اینهمه ناکامی شخصی،اجتماعی،مالی و عاطفی خستم...
Post #331 9

Forwarded from قشاع. (Diaco)

كى فهميدى بزرگ شدى؟
روزى كه با چشم هايى كه از گریه تار ميديد
به انجام دادن كارام ادامه دادم.
Post #329 11

Forwarded from دو در یک

‏یه تئوری هست که میگه تا آخر آگوست وضعیت رابطه‌تون مشخص می‌شه؛ و خب با تموم شدن آگوست معلوم شد باز لاو‌ لایفم منو گوست کرد.
: maed
Post #327 13

Forwarded from قشاع. (Diaco)

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.
آدم خيال مى كند غم چیزی شبيه زخمى ست روى پوست؛ كه اگر زمان بگذرد، اگر گريه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبح هاى بيشترى از راه برسند، بالاخره خشک مى شود و مى افتد. اما نه.
بعضی غم ها زخم نيستند؛ ريشه اند. می‌روند زير پوستت،
از گوشتت عبور مى كنند، به استخوانت مى رسند و آن جا خانه مى كنند. بعد، آن قدر آرام با تو یکی مى شوند كه دیگر نمى دانى كدام قسمتِ تو «تو» هستی و كدام قسمت غم است.
Post #326 13

Forwarded from قشاع. (Diaco)

یکی از بزرگترین مشکلات زندگی من اینه که چجوری به آدما بفهمونم که من گاهی دلم نمیخواد حرف بزنم، دلم نمیخواد معاشرت کنم، و مشکل اصلا تو نیستی، خودمم. انقدر مودم پایینه که حتی تو مغزمم با خودم حرف نمیزنم.
Post #324 17
چجوری میشه که انقدر آدم مورد علاقه کسی نباشی...
  • 🔥 1
Post #322 12

Forwarded from پناهِ دل

لازم نیست؛ جزئیاتی که خوشحالت میکنه؛برای دیگران منطقی به نظر بیاد..
Post #321 12

Forwarded from پناهِ دل

مدام تلاش می‌کنم افکارم را جمع‌وجور کنم؛
اما نمی‌توانم،
امان از جزئیات، ای امان..
Post #320 13
۱ شهریور ۱۴۰۵

شب شده و حالا وقت خواب رسیده تا بدن و مغزم که البته شک دارم، آروم بگیرند و بزارند بعد از یه روز خسته کننده و طولانی حالا کمی با خیال راحت دراز بکشم و خواب های خوبی ببینم‌
مثل همیشه گوشیمو برداشتم و ایرپادم رو گزاشتم توی گوش هام و یکی از آهنگ های بیکلامم رو پلی کردم تا به عادت همیشه مغزم کمی آروم بگیره؛جامو توی رخت خواب درست کردم و چشمام رو بستم و به بیکلام گوش سپردم،خیسی چیزی رو روی گونه هام احساس میکردم که خیلی آشنا و سرد بود..و حالا این اشک هام بودند که داشتند از چشمام به روی گونه هام
سر میخوردن:)...
Luna
Post #317 16
درباره یِ اِلی Like this :
تصمیم دوست داشتنی ای بود متاسفانه😔😂
Post #316 16

Forwarded from درباره یِ اِلی

RegaPlus یه سری از تصمیم‌های مهم زندگی بعد از یه پیاده‌روی طولانی گرفته میشه.
Like this :
Post #315 12

Forwarded from RegaPlus

یه سری از تصمیم‌های مهم زندگی بعد از یه پیاده‌روی طولانی گرفته میشه.
Post #310 34
  • 🕊 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →