شِردون؛ چگونه اندوه صاحب صدا شد
در داستانهای اوستیاییِ نَرتها، قهرمانان قفقاز، موسیقی از دل اندوه زاده میشود؛ در خانهای که پدر دیگر صدای فرزندانش را نمیشنود. یکی از تأثیرگذارترین افسانهها، «داستان چگونگی ساختهشدن فَندیر» این روایت را بازگو میکند.
شِردون تریکسترِ حماسه نَرتهاست؛ کسی که نَرتها هرگاه به سودشان باشد به سراغ هوش و زیرکی او میروند، اما اغلب آمادگی پذیرش او را ندارند. ژرژ دومزیل او را با لوکی مقایسه کرده است؛ هر دو شخصیتی هستند که زیرکی سودمند را با حیلهگری ویرانگر درهم میآمیزند.
در حماسه آمده است که نَرتها یک سال تمام مشغول ساختن خانهای برای گردهماییها و جشنها هستند. پس از پایان کار، شِردون را دعوت میکنند تا ببیند آیا همهچیز بهدرستی آماده شده است یا نه.
او اشاره میکند که وسط خانه خالی است. نَرتها درمییابند که بالای اجاق، زنجیری که دیگ را از آن آویزان میکنند وجود ندارد. این زنجیر بخشی از تقدس و حرمت خانه است و بدون آن، خانه هنوز مسکونی و آباد به شمار نمیآید.
زنجیر را نصب میکنند، اما شِردون نقص دیگری پیدا میکند: گوشه شرقی خانه خالی است. این بار نَرتها درمییابند که خانه به یک صاحبخانه، یعنی یک زن، نیاز دارد. زنی را دعوت میکنند، لباس عروس بر تنش میپوشانند و دوباره به دنبال شِردون میفرستند.
این بار حامیت، یکی از قهرمانان نَرت، برادر دوقلوی اوریزماگ و پدر باتراز، همراه او میرود.
اما شِردون حاضر نمیشود بیاید. میگوید او را برای ارزیابی خانه دعوت کردهاند، اما برای خوردن و نوشیدن به مهمانی دعوتش نکردهاند. حامیت او را مجبور میکند که همراهش بیاید. شِردون نیز برای انتقام، گاو او را میدزدد و گوشت آن را در خانهای مخفی در زیر پل، میان اعضای خانوادهاش تقسیم میکند.
حامیت به توصیه همسر خردمندش، سگ شِردون را میگیرد و نخی به پای آن میبندد. سگ مقاومت میکند؛ حامیت با کتکزدن آن وادارش میکند او را به خانه صاحبش برساند. اما شِردون در خانه نیست.
حامیت فرزندان او را میکشد و پیکرشان را در دیگ جوشان میاندازد.
بعدها در نِیخاس، محل گردهمایی عمومی که نَرتها در آن درباره امور خود گفتوگو میکنند، شِردون حامیتِ غارتشده را به تمسخر میگیرد. حامیت نیز ماجرای انتقام خود را برای او بازگو میکند. پدر با شتاب به خانه میرود و بقایای فرزندانش را پیدا میکند.
جزئیات دیگری نیز وجود دارد که سرنوشت تراژیک فرزندان لوکی در اسطورههای اسکاندیناوی را با سرنوشت فرزندان شِردون در حماسه نَرتها پیوند میدهد. در «اِدای جوانتر»، ایزدان آس یکی از پسران لوکی را به گرگ تبدیل میکنند و او برادرش را میدرد. سپس با رودههای همان برادر، پدر را به بند میکشند.
شِردون از استخوانهای دست پسر بزرگترش، پایه فَندیر را میسازد و از رگهای قلب دیگر پسران، دوازده رشته برای آن درست میکند.
شِردون بر چنگی که خود ساخته است مینوازد و خطاب به فرزندان کشتهشدهاش میگوید:
«بیچارهام من، پسرانم، و نمیتوانم برای شما آیین یادبود برگزار کنم.»
نام پسر بزرگتر، کوناغا است. در این روایت، معنای نام او «اجاق» توضیح داده میشود. پدر یاد او را با نذرها و پیشکشهایی که مردم برای مردگان بر روی اجاق میگذارند پیوند میدهد:
«اما هرگاه مردم برای مردگان بر روی اجاق پیشکشی بگذارند، نام تو، پسر بزرگم، در بهشت روشن یاد خواهد شد.»
پسر دوم، واراغا، نامی دارد به معنای «زانو». شِردون این سخنان را به او تقدیم میکند:
«… و هرگاه مردم هنگام یادبود مردگان چیزی بر زانو بگذارند، همان برای تو یادبودی باشد.»
پسر سوم، فواگا، به معنای «دمیدن» یا «نفَس» است. هرگاه مردم در مراسم یادبود بر غذای داغ بدمند، یاد او زنده شود. بدینگونه پدر، یکی پس از دیگری، فرزندانش را به یاد میآورد.
او وسیلهای برای برگزاری مراسم یادبود فرزندانش ندارد، اما نام آنان را در آیینهای سوگواری و یادبود زندگان میگنجاند. از این پس، هر بار که کسی مردگان خود را یاد کند، خاطره فرزندان او نیز میتواند بازگردد.
پس از دفن فرزندانش، شِردون فَندیر را به نِیخاس نَرتها میبرد. انسانها، پرندگان و جانوران به صدای آن گوش میسپارند و حتی آسمان نیز اندوهگین میشود. نَرتها میگریند و هدیه او را میپذیرند. اوریزماگ شِردون را برادر خود میشناسد و درهای خانههایشان را به روی او میگشاید.
در پایان، نَرتها میگویند:
«اگر حتی سرنوشت همه ما نابودی باشد، فَندیر برای همیشه زنده خواهد ماند.»
#اسطوره
#فولکلور
#اساطیر_قفقاز
#نرتها
#اوستی
#شردون
#فندیر
#اسطوره_شناسی
#موسیقی
#سوگ
⚜️@legendfolkepic⚜️
Post #32475
355
- 👍 2
- ❤ 1
- 🕊 1