مرداد و شهریور یادآور آن سالهای زندان گوهردشت
✍️ صدیقه حاج محسن
مرداد و شهریور هر سال مرا به زندانهای آن سالها بهویژه زندان گوهردشت میبرند. جاییکه برادرم نگران از پژمردن گلهایی که در حیاط هواخوری کاشته بود، با قوطیهای مایع ظرفشویی که بهشکل ناودان ساخته و از پشت میلههای پنجرهی سلول به گلها آب رسانده بود؛ و پاسداری که با شنیدن صدای شرشر آب او را از بند بیرون کشیده و از چرایی کارش سوال کرده بود؛ و او گفته بود گلها دارند خشک می شوند؛ و جواب شنیده بود که به فکر عمر خودش باشه که در حال خشک شدنه.
و بعد بهیاد جای سیلی دست پلید او می افتم که بر صورت برادرم نواخته بود. به یاد فرغونهای پر از طناب، بهیاد آن زندانی افغان که نان پخش میکرد میافتم که تلاش کرده بود تا با حرکت دست روی گردنش، مخفیانه علامت بدهد که دارند همه را میکشند.
بهیاد طنابهای آبیرنگ آویزان از سقف آمفیتئاتر گوهردشت میافتم و صدای نحس پاسداری که عربده زده بود کی چراغ اول رو روشن می کنه.
بهیاد دمپاییهای تلنبارشده در محوطهی زندان، بهیاد کامیونهای یخچالدار که پیکرهای پاک جانباختههایمان را شبانه بیرون میبردند تا در گورهای دستهجمعی دفن کنند؛ و بعد، یاد نسیم پاییزی در حیاط زندان میافتم و گلهایی که همانند باغبانهایشان برای همیشه پژمرده بودند.
و اکنون پس از ٣٨ سال تصویر جانکاه پیکر عرفان اسفندیاری* (https://t.me/left_forum/313) ۱۸ساله و دستهایی که جای طناب دار را بر گردن او نوازش میکنند، پیش چشمانم است، و مادری که فریاد میزند و مینوازد، گویی میخواهد از دردی که طناب روی گردن جوان اعدام شدهاش نشانده، کمی بکاهد.
در آخر نوشتهام را با شعری از شاملو به پایان می برم که برادرم روی هستههای خرما حک کرده بود:
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من
به آبشرِ اشک سرخگون
خورشید بیغروب سرودی کشد نفس؛
احساس می کنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافلهای می زند جرس.
* از معترضان دیماه ۱۴۰۴ که ۲۸ تیر ۱۴۰۵ همراه گلمحمد محمدی در اصفهان اعدام شد.
#نهـبهـاعدام
* * * * * * * * *
کانال یوتیوب و کانال تلگرام #هماندیشیـچپ
Post #314
623
- ❤ 5