TGViewer
شَـب‌هـاے تـیـره. شَـب‌هـاے تـیـره. @leenights · 71 subscribers
Post #16190 342
گل‌هایی که او می‌فرستاد، چشمانش برق می‌زد و با وسواس تمام به سرورویشان دست می‌کشید تا بیشتر کنارش تازه بمانند. هر شاخه، گویی پاره‌ای از جانی بود که به او هدیه داده می‌شد. اما تماشای پژمرده شدنشان، فروپاشیِ خاموشی برای او بود؛ انگار با هر گلبرگی که از رنگ می‌افتاد و به خاکستر می‌نشست، بخشی از وجود او هم سقوط می‌کرد. وقتی خشک می‌شدند؛ مانند خاکستری جا مانده از حریقی پنهان که با لرزشِ یک نفس، در هوا به درقص در می‌آمدند و در نگاهش محو می‌شدند. این دلبستگی یک علاقه نبود، بلکه نوعی همذات‌پنداریِ بیمارگونه بود؛ که گویی با هر مرگ گل، خودش نیز از هم می‌گسست و به این توهم خودساخته، خو می‌گرفت که تنها همین گل‌ها، هر نفسی هستند که با خشک شدن از او گرفته می‌شد.
غبارِ ‌کنجِ دفترچه خاطراتِ ذهنِ ارکیده به رنگ آبیِ دریا.
More from @leenights
  1. Oct 7, 2026گاهی فکر می‌کنم تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی چقدر خودم رو مجبور کردم جلوی تو آروم به نظر برسم. خیلی…
  2. Oct 7, 2026🍂‌
  3. Oct 7, 2026خـ‍ودخـ‍واهـ‍انـ‍هـ سـ‍تـ ، امـ‍ا امـ‍یـ‍دوارم بـ‍عـ‍د از مـ‍نـ هـ‍رکـ‍ی نـ‍زدیـ‍کـ‍تـ شـ‍…
  4. Oct 4, 2026Post #16189
  5. Oct 4, 2026سوم اکتبر، گل‌های خشکیده در گلدانِ وجود. ‌
  6. Sep 20, 2026گاهی وقتا شب‌های تیره بهم این حسو می‌ده که انگار گم شدیم تو اعماق تاریکیِ دریا...
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →