TGViewer
Channel Public Channel
شَـب‌هـاے تـیـره.

شَـب‌هـاے تـیـره.

@leenights

کنج کلمات سایه‌ے تیره، سایه‌اے در خمیدگـے اَبرهاے تیره.
بیست و سوم اکتبر، نمایش رقص قو و اَبرهاے بارانـے.‌ ‌
Subscribers
71
Photos
60
Videos
2
Links
6
Recent Posts 15 shown
Post #16286 15
شَـب‌هـاے تـیـره. Photo
با متن پایینش اگر می‌شه ممنون.
Post #16285 8

Forwarded from 🔝 مِزون گیمپو ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

🔝 مِزون گیمپو ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ➰ Sticker
این مسیج + پک ریپلای شده همراه کپشن
فوروارد کنید، ⚠️ ازتون فور خواهد شد
❙❚ بیش از ٥۰ ویو بهتون داده می‌شه
Post #16242 24

Forwarded from 𝗕𝗲𝗹𝗶𝗻𝗮𝘆.

❜در برهوت بیداری، آنجا که زمان به قامت نیستی می‌ایستد و افق، سرابی از وهم را نقاشی می‌کند؛
جایی که هر گام، نهیبِ سراب را در گوش می‌پیچد و هر آگاهی، زخمی تازه بر پیکرِ رؤیاهایِ نیمه‌جان می‌زند، روحِ آواره در جستجویِ چشمه‌ای از یقین، تنها به تلخیِ ناکامی می‌رسد. گویی تقدیر، سایه‌ی سنگینِ خود را بر هر شروعی می‌افکند و اجازه نمی‌دهد هیچ جوانه‌ای در خاکِ این بیداریِ بی‌کران، به بار بنشیند؛ و هر بار، داستانِ تکراریِ ناتمامی، از نو آغاز می‌شود..
Post #16238 17

Forwarded from 𝖲︎𝗍𝖺𝗋𝗅︎𝗂𝗀︎𝗁︎𝗍 𝖣︎𝗎𝗈

ᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠᅠ 𖹭ᅠᅠᅠᅠᅠᅠ
ترجیح من این است به جاے خواستگارے در بالاے برج ، جانم را فداے تو کنم و لحظـہ ای پشیمان نباشم ؛ میداني کـہ عشق نیازے به بالا رفتن از برج ، خرید یک حلقه گرون ندارد. اگر کـہ اینگونـہ است اگر جانم را فدا کنم چـہ خطاب میشوم؟

بیسـت و یکـمِ ژوئـن 𝟤𝟢𝟤𝟨 #
Post #16234 19

Forwarded from مـارسِــے؛ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌

ོ     ‌‌        ‌‌از ڪودڪی به صِـرفِـ دمـیـدن روح به جان این طـرح‌ها قـلـم‌مـو به دسـتـ می‌گرفـتم؛ و چـشـمـانِ او بــےروح‌ترینِ چـشـم‌ها بود. یڪ طـرح ناتمـامـ و ڪشفـے نایابـ ڪہ مـرا برای به پایان رساندن و خـلـقــ دوباره‌ی یڪ لـبـخـنـد صـدا می‌زد؛ برای دمـیـدن روح بـه جـان و تـنـ و نـگـاهـش.
او یڪ رهـگـذر بود، نـویـسـنـده‌ای سـاده و نابلد در لـبـخـنـد زدن همچـو یڪ نوزاد. قـلـم‌مـو به حـرڪـتـ درآمـد و بـه لـبانـشـ جـان بـخـشـیـد، بــہ نـگـاهـش روح و بــہ جـانِ تـیـره‌اشـ زنـدگــے. جـوانـڪ نویـسـنـده‌ام ڪلمـاتـ را به طـرح‌هـای مـن و طـرح‌هـایـ من را بــہ نوشـته‌های خـودشـ تبدیل می‌ڪرد.
زنـدگــے‌ام در قـالـبـِ پـسـرڪی آشـفـتـه‌ و ڪوفته تجـلـی پـیدا ڪرد، ڪه قلـبـم را بـه تـپـیـدن و ذهـنـم را شـیـفـتـه‌ی جـنگـیـدن می‌ڪرد.
قـلـم‌مـوهـای مـنـ اسـیـرِ نـوشـتـه‌هـای گـمـشـده‌ی مـارســے شـد.
Post #16229 12

Forwarded from ㅤ‌- 𝖠𝗉𝖺𝗋𝗍𝗆𝖾𝗇𝗍 ⁴⁰²

شاید تمامِ ࢪاه را برای ࢪسیدن نࢪفته باشم؛ شایــد آمده‌ام تا بفهمم، بعــد از سقوطِ آخرین بࢪگ، چه چیزے هنوز توانِ ماندن داࢪد.
بعضی روزها، زندگی شبیه درختی‌ست که مدت‌هاست ایستاده؛ با شاخه‌هایی که زمانی سنگینیِ برگ‌ها را تاب می‌آوردند و حالا، یکی‌یکی خالی شده‌اند.
نمی‌دانم از چه زمانی این‌همه خستگی روی شانه‌هایم نشست. شاید از همان روزهایی که خیال می‌کردم اگر بیشتر تلاش کنم، اگر کمی بیشتر دوام بیاورم، اگر از هر شکست دوباره خودم را جمع کنم، بالاخره جایی در انتهای این مسیر، چیزی انتظارم را خواهد کشید که تمامِ این رنج را توجیه کند.
برای همین ادامه دادم. با زانوهایی که از افتادن‌های مکرر درد می‌کردند، با دست‌هایی که دیگر توانِ ساختن نداشتند، با قلبی که هر بار چیزی از آن کم می‌شد و باز، به امیدِ روزی دیگر، خودش را سرِ پا نگه می‌داشت.
اما گاهی به خودم فکر می‌کنم؛ به تمامِ این سال‌هایی که گذشتند و به تمامِ چیزهایی که برایشان جنگیدم.
اگر آخرِ این راه، آنچه می‌خواستم نباشد چه؟ اگر تمامِ این قدم‌ها به دری برسند که هیچ‌وقت باز نمی‌شود؟ اگر تمامِ این شب‌های طولانی، تمامِ صبح‌هایی که با امیدِ اندکی روشن شدند، تمامِ خستگی‌هایی که بی‌صدا تحمل شدند، فقط مرا به نقطه‌ای برسانند که باز هم باید از نو شروع کنم؟
این سؤال، گاهی مثل سرمایی آرام از لابه‌لای لباس‌ها عبور می‌کند؛ اول آن‌قدر خفیف که می‌شود نادیده‌اش گرفت، بعد آن‌قدر عمیق که تا استخوان می‌رسد.
آدم از نرسیدن می‌ترسد. از اینکه تمامِ برگ‌هایش را در مسیر ریخته باشد و آخرِ راه، شاخه‌های خالی نصیبش شود. از اینکه سال‌ها خودش را برای رسیدن به یک فصلِ روشن آماده کرده باشد و وقتی به آنجا رسید، دیگر رمقی برای شکوفه دادن باقی نمانده باشد.
با این حال، هیچ درختی برای همیشه برگ‌هایش را نگه نمی‌دارد.
شاید بعضی چیزها باید بریزند. باید سبک شوند. باید از شاخه جدا شوند و در سکوتِ زمین گم شوند تا چیزی که قرار است بماند، فرصتِ نفس کشیدن پیدا کند.
شاید تمامِ آنچه از دست داده‌ام، قرار نبوده تا آخرین روز با من بماند. و شاید تمامِ این تلاش‌ها هم قرار نیست به همان شکلی که در ذهنم ساخته‌ام به نتیجه برسند.
زندگی گاهی شبیه جاده‌ای‌ست که مه، چند قدم جلوترش را پوشانده. می‌شود ایستاد و از نادیده بودنِ مقصد ترسید، یا آرام قدم برداشت و گذاشت هر پیچ، فقط به اندازه‌ی خودش آشکار شود.
من هنوز از این ندانستن می‌ترسم. هنوز بعضی شب‌ها دلم می‌خواهد بدانم تمامِ این خستگی برای چه بوده.
بدانم این همه بیدار ماندن، این همه دوباره ساختن، این همه نگه داشتنِ خودم در روزهایی که به سختی می‌شد دوام آورد، بالاخره به کجا می‌رسد.
اما شاید جوابِ بعضی سؤال‌ها، خیلی دیرتر از زمانی می‌رسد که برایشان پرسیده شده‌اند.
شاید امروز فقط یک برگِ افتاده باشم،
جداشده از شاخه‌ای که روزی به آن تعلق داشتم، افتاده در مسیری که هنوز نمی‌دانم به کجا می‌رود. اما برگ، وقتی از شاخه جدا می‌شود، دیگر نمی‌داند باد او را کجا خواهد برد. و با این حال، سفرش تمام نشده است.
شاید من هم هنوز در میانه‌ام.
نه در آغاز. نه در پایان.
جایی میانِ تمامِ آنچه از دست رفته و تمامِ آنچه هنوز فرصتِ رسیدن دارد.
و شاید برای ادامه دادن، لازم نیست از پایان مطمئن باشم.
شاید همین که هنوز، با تمامِ خستگی، جایی درونم برای فردا روشن مانده، کافی باشد.
مثل چراغی پشت پنجره‌ای دور،
در شهری که غروب زودتر از همیشه فرود آمده؛ کوچک، کم‌جان، اما روشن. شاید بعضی شب‌ها فقط باید گذاشت باد بوزد، شاخه‌ها بلرزند، برگ‌ها فرو بریزند و آسمان، سنگینیِ خودش را روی شهر بگذارد.
صبح، همیشه با وعده‌ی رسیدن نمی‌آید.
گاهی فقط می‌آید تا یادمان بیاورد
شب، هرچقدر هم طولانی باشد، آخرین فصلِ جهان نیست. و شاید من هنوز برای رسیدن دیر نکرده‌ام. شاید هنوز چند برگ روی شاخه مانده باشد.
بعد از سقوطِ آخرین برگ - لی مینهو؛ جایی میانِ آنچه از دست رفت و آنچه هنوز باقی‌ست.
Older posts →

About this channel

How can I read @leenights without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for شَـب‌هـاے تـیـره.: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does شَـب‌هـاے تـیـره. have?
شَـب‌هـاے تـیـره. (@leenights) has 71 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does شَـب‌هـاے تـیـره. know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →