از کلاس اول همیشه هم معلما و هم اطرافیانم بهم میگفتن که باهوشم و درسم خوب بود. منم خیلی مغرور شده بودم و دیگه نمیشد اصلا جمعم کرد. با همین اعتماد به نفس گاهاً کاذب تا کلاس نهم رفتم و وقتی که به قرنطینه کرونا برخوردیم از همونجا مستقیم سقوط کردم. از دانش آموزی که بدون تلاش معدل بالای ۱۹.۵ داشت، رسیدم به دانش آموزی که با کلی تلاش سال دهم تا دوازدهم رو یا مردودی داشت یا تجدید.
با این همه از مدرسه خیلی چیزا یاد گرفتم. هم از مطالب علمیای که داشت تو حل مسائل روزمره استفاده میکنم و هم از موقعیتهای اجتماعی و فردی چالش برانگیزی که توش قرار میگرفتم؛ چالشایی مثل پشت در مدرسه موندن، تنش با مسئولین احمق بی مسئولیت، مردود شدن، تحقیر شدن، روش صحیح مطالبهگری و اتحاد و ...
میشه گفت مهم ترین چیزی که یاد گرفتم مدیریت احساسات بود. اون موقع واکنش طبیعیم به مشکلات این بود که از مشکل اجتناب میکردم و با بی حسی خودم رو آروم میکردم ولی این باعث نمیشد مشکلی حل بشه.
واقعا خوشحالم که تو سن پایین تونستم تو مباحث آکادمیک از عرش به فرش برسم و انواع و اقسام شکستها رو تجربه کنم و در نهایت یادبگیرم چطور باید شکست رو مدیریت کرد. چون اگه اون موقع باهاش رو به رو نمیشدم، احتمالا تبدیل به یه بزرگسال خودشیفته و احمق تر میشدم.
الان دیگه واقعا از هیچ مدل شکستی نمیترسم و به اندازه کافی کله خر شدم که بتونم تو جامعه رشد کنم. اینم بگم که اون تجربیات باعث شدن هم تو محل کار و هم تو دانشگاه تبدیل به یه آدم فعال و مسئولیت پذیر و بشم و وضعیت درسمم خیلی خوب شده.
هیجوقت نذارید چون سالها پشت سر هم شکست خوردید (چه از لحاظ آکادمیک، چه فردی، چه روابط و چه ...) هویتتون رو با لوزر بودن تعریف کنید. هر آدمی تو بازه ۳-۴ سال میتونه کاملا عوض بشه.
یه تجربه متفاوت و جالب
مطالبی که تو مدرسه دولتی یاد گرفتید واقعا بدردتون خورده؟
به نظرتون بهره وریش چقدر بوده؟
از اینجا میتونید بهم بگید.
@Learn_Cast
@LearnCast