خیلی وقتها کاربرد یه چیزی رو هرگز نمیتونیم حدس بزنیم. فقط باید بذاریم توی مغزمون بشینه، تا به موقع، شاید روزها یا ماهها بعد یه جا به کارمون بیاد.
خیلی وقتها هم آموختههای ما توی مغزمون با سایر دانستهها و خاطرات و تجربیاتمون ترکیب میشن و یه جایی که اصلاً فکر نمیکنیم، یه ایده، راهحل، تحلیل و تفسیر رو برامون تداعی میکنن. به خاطر همین همیشه میگن خلاقیت، مال مغزهای پر هست و نه مغزهای خالی. این ژستهایی که بعضیها میگیرن که کتاب نمیخونیم و کار هنری نمیبینیم و مغزمون رو خالی نگه میداریم تا خلاقیتمون حفظ شه اراجیف محضه. فیلمسازهای بزرگ رو ببین. انقدر فیلم دیدهان که وقتی حرف میزنن و ارجاع میدن آدم سردرد میگیره. نویسندههای بزرگ رو ببین. انقدر از نویسندههای دیگه نقلقول میکنن که آدم تعجب میکنه حافظهشون چقدر جا داره. شاعرها رو ببین و …
خلاصه این که ما خیلی وقتها دادههایی رو به مغزمون میدیم تا یه گوشه بمونن و پخته بشن و یه موقع به کار بیان.
منظورم این نیست که حالا هر کی هر چی گفت و هر جا هر چی دیدیم، بگیم این رو هم گوش بدم و این رو هم بخونم و …
اما اگر یه سورس یا منبعی پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم بهش اعتماد کنیم و خواستیم وقتی رو بهش اختصاص بدیم، دیگه باید از این بازی بیایم بیرون. حالا اگر یه مدت چشمگیری گذشت و حس کردیم چشممون به دنیا و اطراف و زندگیمون بازتر نشده، کلاً اون خط مطالعاتی و اون منبع رو میذاریم کنار.
#خلاقیت
@shabanali_motamem
@LDplus
Post #5224
53