مسیو ریشارخان یا میرزا رضاخان...؟!
✍️علی مرادی مراغهای
تاریخ ایران پر از حوادث تلخ یا طنز و برخی موارد نیز هم تلخ و هم طنز است. این موردی که می آورم از نوع سوم یعنی هم تلخ و هم طنز است!
ژول ریشار متولد فرانسه در ۱۸۱۶م و فوتش در ۱۸۹۱م در تهران.
ریشار خان در ۱۸ ژوئیه ۱۸۴۴ پاریس را به مقصد ایران ترک کرد در ایران در ۵ دسامبر ۱۸۴۴ از ولیعهد ناصرالدین میرزای سیزده ساله و خواهرش عکسی نقرهای گرفته که بقول اعتمادالسلطنه اولین کسی بود که در ایران عکس داگرئوتیپ گرفت.
(مرآت البلدان ناصری، اعتمادالسلطنه...ج۱، صص۱۳۰-۱۳۱).
میرزا ابوالحسن خان ایلچی شیرازی، وزیر امور خارجه، او را در ۹ مارس ۱۸۴۵ برای ملاقات با محمدشاه قاجار برد. پس از اینکه ریشارخان چند عکس از شاه و حاج میرزا آقاسی(وزیر اعظم) گرفت، محمدشاه در فرمانی او را به عنوان کارمند دولت منصوب کرد.
ریشار خان به عکاسی از محمد شاه، شاهزادگان و درباریان ادامه داد و تقریباً هر روز به اندرون میرفت و از شاه هدایایی شامل پول و شالهای کشمیری دریافت میکرد.
(مقالات تاریخی سیاسی ادبی اجتماعی نوشته دکتر خلیل ثقفی اعلم الدوله...صص۴۴ ،۴۸، ۱۱۷).
پس از درگذشت محمد شاه، با تاسیس دارالفنون در زمان ناصرالدین شاه، ریشارخان استاد دارالفنون شد.
(مرآت البلدان ناصری، اعتمادالسلطنه، ۱۹۸۴، ج۱، ص۴۰۳).
امیرکبیر او را مأمور کرد تا به کردستان برود و معادن آنجا را مطالعه کند.
(امیرکبیر و ایران،آدمیت،...ص۳۸۹).
اما در همین سفر بود که این مسیحی یک رسوایی بزرگ ببار آورد!.
او یک دختر کردی را لباس پسرانه پوشانده با خود به تهران آورده حتی به نوشته برخی منابع «از آنجا که ریشار نمی خواست این دختر را در پرده نگهدارد، لباس مردانه تن او میکرده و او را بیرون می برد اما عباس(مهترِ ریشار) این راز او را فاش کرد و در نتیجه، در تهران چنان غوغایی بر پا شد که نزدیک بود میان ایران و فرانسه قطع رابطه شود و عده ای نیز قربانی گردند»!
(قدرت و مقام زن در ادوار تاریخ، غلامرضا انصافپور...صص۴۳۱_۴۳۲)
کاردار فرانسه، کنت دو گوبینو، نخستوزیر و حتی خود شاه، همگی درگیر این ماجرا شدند، چرا که یک مسیحی دختر مسلمان را گرفته و لباس پسرانه پوشانده و بیرون می برده!!!
وقتی حمله آغاز شد دختر گفت که ریشارخان او را ربوده است، اما ریشارخان ادعا کرد که او را از خانوادهاش خریده است.
سرانجام ریشارخان برای مصون ماندن از مرگ حتمی، در آوریل ۱۸۵۷ در حرم عبدالعظیم بست نشست. بست نشینی یک مسیحی در حرم عبدالعظیم!
اما او برای مصون ماندن از خشم مردم متعصب، در آنجا به مذهب شیعه گروید و نام رضا را برای خود برگزید. یعنی ریشار رفت به داخل حرم و رضا آمد بیرون.
در سال۱۸۷۱م توسط ناصرالدین شاه به لقب خان مفتخر شد و شد رضاخان.
او در سن ۷۷ سالگى وفات يافته و در آب انبار قاسم خان بر سر راه طهران به حضرت عبدالعظیم مدفون شد»
(ظل السلطان،سعادت نوری...ج۱ص۱۲۸)
اوژن اوبن در مورد ریشارخان می نویسد:
«ما در تهران يك هم میهن مسلمان هم داریم هنگامی که در سال ۱۸۴۴م برای عزیمت به هند از ایران عبور می کرد، محمد شاه او را در تهران نگاه داشت تا معلم فرزندانش باشد همانطور که میدانیم اسلام ارتباط مسیحیان را با زنان مسلمان هرگز تحمل نمیکند اما او تحت تاثیر وسوسه ی شیطان به این تجربه ی تلخ دست زد و سخت رسوائی به بار آورد تا آنجا که مجبور شد از بیم جان به شاهزاده عبدالعظیم پناهنده شود از عجائب آنکه او به آنجا مسیحی وارد شد ولی مسلمان بیرون آمد در نتیجه این پیشامد يك خانواده ایرانی فرانسوی الاصل در تهران تشکیل گردید...»
(ايران امروز، اوژن اوبن، ترجمه سعيدى...ص۲۵۰)
ارنست اورسول نیز در مورد وی مینویسد «...اين تنها اروپايى مقيم تهران است كه ولو به ظاهر به دين اسلام گرويده است و ظاهرا اين كار بيشتر به علت نجات زندگى خود و دخترى بوده است كه نسبت به يكديگر صميمانه عشق مىورزيدند»
(سفرنامه قفقاز و ایران...ص ۲۶۶)
جالب است که برادر این ریشارخانِ مسلمان شده، اسقف بزرگ پاریس بوده و ژان هردوان فرانسوی که دو سال در ایران بوده در سفرنامه خودش می نویسد:
اسقف بزرگ از يك نفر نماینده سیاسی که از ایران رفته بود سراغ برادرش را گرفت و اظهار نگرانی نمود که چند سال است از او خبری ندارم نمیدانم چه بر سرش آمده؟
آن مأمور سیاسی گفت: خدا به شما صبر بدهد.
اسقف نگران شده پرسید مگر مرده است؟
او در جواب اظهار داشت خیر مسلمان شده !!!
اسقف نفسی به راحت کشید و با کمال مسرت گفت:
سابقاً برادر من لا مذهب بود شکر خدا را که حالا به یکی از مذاهب معتقد شده است».
(ظل السلطان، نوشته حسین سعادت نوری...ج اول، صص۱۲۸_۱۲۹)
@tarikhanehmoradi
@LDplus
Post #5159
53