«روابط انسانی خیلی پیچیده است»
آره خیلی؛ بهخصوص وقتی که مشکلی پیش میآید، بهجای گفتوگو، کیلومترها ازش فرار میکنیم.
وقتی که عواطف را بهجای این که بالغانه ابراز کنیم، در خود چال میکنیم.
وقتی بهجای ابراز احساسات، همهچیز را عقلانیسازی میکنیم.
وقتی که فکر میکنیم ابراز احساسات یعنی هر احساسی را با هر شدتی که حس کردیم فقط بیرون بریزیم.
وقتی بهجای تعامل مستقیم با دیگری برای درک او، محتوای ذهن او را حدس میزنیم.
وقتی سعی میکنیم یکنفره، مشکلات بینفردی را حل کنیم.
وقتی سعی میکنیم مشکلات را صرفاً با منطق و بهدور از احساسات، مثل یک معادلهی ریاضی حل کنیم.
وقتی که سعی میکنیم بهدور از منطق و دوراندیشی، صرفاً بر اساس آنچه در لحظه احساس میکنیم تصمیم بگیریم و عمل کنیم.
وقتی سعی میکنیم بهجای درک خودمان و دیگری، هر تمایل و رفتاری را در قالب خوب و بد قضاوت کنیم.
وقتی نه با خودِ واقعی دیگری، بلکه با یک فانتزی خیالی از او ارتباط میگیریم و وقتی واقعیت با فانتزی جور درنیامد، بهجای درهم شکستن فانتزی، بهخودمان دروغ میگوییم.
وقتی که از آسیبپذیر بودن میترسیم و همیشه سپر بهدست داریم.
وقتی که از عدم قطعیت وحشت داریم و همهچیز را تحت کنترل خود میخواهیم.
وقتی که همهچیز را شخصی میکنیم و نمیتوانیم بین «من» و «رفتار من» و «تو» و «رفتار تو» تمایزی قائل شویم.
وقتی که استانداردهای سختگیرانهای برای خود و دیگری داریم ولی تابآوری برآورده نشدن این استانداردها را نداریم.
وقتی که تمایل به شکست و فروپاشی داریم و منتظر نشانهایم تا به خودمان ثابت کنیم که «دیدی نشد».
وقتی زخمهای خود را به دیگری فرافکنی میکنیم و آنها را مسئول دردهایی میدانیم که از جای دیگری آمدهاند.
وقتی تمایل به تغییر نداریم؛ و انتظار داریم همیشه دیگران با «همینی که هستیم» کنار بیایند.
وقتی که فراموش میکنیم انسانیم و این اولینباری است که داریم زندگی میکنیم.
#روابط_انسانی #روابط_خانوادگی #روابط_شغلی #روابط_اجتماعی
@bayanz
@LDplus
Post #4982
69