🕊 #دکلمه 🕊
از همان اول عاشقش شده بودم انگار همان موقع که چشم گشودم در قلبم نام او را فریاد زده بودند و در چشمانم او را قاب گرفته بودند ...
سال های اول ابتدایی بود درست زمانی که خواندن نوشتن را فرا گرفته بودم راستش از همان جا بود که اولین بار با خودم تکرار کردم عشق ...
من از کودکی عاشق شدم برایش شب ها گریه می کردم روز ها می خندیدم اواره بودم اواره ی او ...
چه بگویم از عشق ..
ان هم عشقی آتشین ..
انگار باروتی که فقط منتظر اشاره ای ناچیز بود ..
نمی دانم من عاشق بودم یا که عاشق در من ریشه دوانده بود...
باران که می بارید ..عمیق نفس می کشیدم انگاز بوی خاک نم خورده یاد او را برای من از دور دست ها می آورد و بر روی قلبم نم نمک تزریق می کرد ...
بزرگ شدم ..
اما فراموش کار هرگز ..
اصلا مگر می شد عشق را فراموش کرد..
دوست داشتم پزشک شوم به امید اینکه او روزی بیمارم شود زبانم را محکم گزیدم مگر من توان دیدن بیماری او را داشتم حتما اب می شدم ..
پزشکی را رها کردم پرستاری را نیز ..
معلمی هم نمی خواستم ..
می خواستم فقط بنویسم برایش..
و او بخواند ...
او بشود طولانی ترین شعر ناب ..
بشود زیباترین نوشته ..
دلم می خواست من مرد تربن شاعر زن باشم ..
دلم می خواست وقتی نام مرا می گویند از او یاد کنند ...
همه این ها را فقط دلم می خواست..
انگاز دلم زیادی خواه بود ..
شاید هم منطق عشق اینگونه بود ...
اکنون من کجا و او کجا ..
و عشق یک طرفه ام ناکجا ..
من ویران شده ام ..
اما او ..
او عاشق شد ..
ازدواج کرد..
و رفت ..
به گمانم تلخ ترین کلمه در ادبیات همین رفت باشد .
و رفت و باروت مرا برای همیشه به خاکستری سرد مبدل کرد ....
#ماهک
📕🍁 https://t.me/ld_idl
Post #3631
193