Post #9295
82
البته عموی آهنگر یه پلاستیک خشخاش هم تو قفسهی ابزار بالا سر جایی که رو زمین فرش و متکا گذاشته بود بشینه استراحت کنه چایی بخوره هم گذاشته بود. من اولش فکر کردم انجیر خشکه بعد بیشتر دقت کردم دیدم عه بیلبیلک خشخاش خشکه که. اون بیلبیلک گردالیو میگم. حالا بنده خیلی سر رشته ندارم ولیکن گمونم به عمو میساخت که داشت. نوش جانش به هر سو کار سنگینی داره دیگه سوخت لازم داره شاید. حقیقتا کت و کول و ستون فقرات عمو از منم سالم تر بود، من بیست دقیقه ایستادم دیگه کمرم داشت منهدم میشد، نیمچه آرتروز ستون فقراتم قلقکش اومد داشت پدر خدابیامرزمو در میاورد. ولی عمو ماشالا ماشالا خستگی ناپذیر ایستاده بود. آخرالزمان شده جای پیر و جوون عوض شده.