ممنونم از محبتت
همممم ببین شاید جواب مشخصی نداره. گاهی انقدر دنبال جوابیم که جوانب دیگه رو نمیبینیم. گاهی هم آدم تکلیفش مشخصه گاهی نه. من به خودم اینطور تلنگر میزنم: رودخونه به جلو میره به این فکر نمیکنه قراره از کوه بگذره یا دشت. هدف غایی شاید اینه آدم پیش خودش و خداش سربلند باشه و خیرش به خودش و بقیه برسه یا هرچی که هرکی ته دلش بهش باور داره. حالا تو مسیر از هزارتا چیز هم گذر میکنه. آدمیزاد است و دل به دریا زدنهاش. از یه چیزی که کل روزت یا زندگیت بهش فکر میکنی یا توش خوبی، شاید دست به اچار خوبی هستی، مشاهدهگر خوبی هستی، محاسبهگر خوبی هستی، ووو... یه چی پیدا میشه بالاخره. شروع کن توی اون بگرد مرتبطها رو پیدا کن یکیو انتخاب کن خبره شو و بسطش بده. البته تو حرف راحته در عمل سختتره. ولی به خودت دقت کن، ببین کجا تاب و تحمل و خلاقیتت بهتره. اگه دقت کنی هرکجا هرکی تو مهارتی که بلده خبرهتره بهتر گلیمش رو از آب بیرون میکشه. به نظر میرسه( تا اونجایی که من دیدم شاید درست نباشه شایدم باشه) توی شرایط بحرانی اونی که اعتبار و تجربه و مهارت بیشتری داره کمتر میره زیر آب چون فقط شنا بلد نیست جریان رو هم میشناسه و از قبل یه سری لنگر و ریسمون دورش ساخته. یه نجاری رو فرض کن که تو یه راسته بازار از باقی نجارا باتجربهتر و خوشبرخوردتر و معتمدتر و شناخته شدهتره، اوضاع کساد بشه آدما سر دخل و خرج و اعتماد ترجيح میدن کارو بسپارن دست کاردونی که مورد اعتمادتره برای همین احتمال اینکه برن سراغ اون بیشتر میشه. حالا این توی باقی کارا و مهارتها هم صدق میکنه دیگه مگه نه؟ خلاصه شاید پاسخهای دیگری هم باشد.
چندسالته؟ کشف کن و برو تو دلش. من اگه به نوزده الی ۲۴ سالگیم برگردم اون تایم اونقدر در افسردگی و تنهایی سر نمیکردم یه چک میخوابوندم زیر گوش خودم پا میشدم میرفتم چندتا چیز دیگه هم یاد میگرفتم. حالا شما چک نزن کلهی گردالیتو ناز کن و فقط برو از یه چی که خیری توشه شروع کن. باتلاق نیست که توش گیر کنی، تهش میری سراغ یه چیز دیگه که بهتر از پسش برمیای و سختیهاشو تحمل میکنی اجرش و برکتشم میگیری.
بازم اینا تلنگر به خودِ کله گردالیمه. مینویسم کمک میکنه بهتر عمل کنم.
Post #9281
83
کومه شما می دونید چی دوس دارین دلتون چی می خواد تکلیفتون با خودتون روشن و مشخصه؟ یا همون هدف یعنی هدف و خواسته هاتون رو می دونید؟