Post #9242
120
ها الان دقت کردم. خواستههای من از زندگی آیندهام، رو به آينده نیست. خیلی بیسر و صدا و کلاسیک و قدیمیه. یعنی اینطوریه که آدما مشتاقن خیلی چیزهای جدید یاد بگیرن با AIهای مختلف و تکنولوژیهای جدید و کار و بارشون بره اون سمت ولیکن من اینطورم که میخوام باغبون باشم یا دیزاینر محصولات و محیط و بشینم از طبیعت عکس بگیرم. دنده عقبکی میرم. به هر سو دنیا به باغبون هم نیاز داره. آدم خوبه بدونه اهل چیه. اینطوری کمتر حس گمگشتگی داره و کمتر حس میکنه یه تیکهی گمشده از یه پازل مجهوله. دنیای من خیلی بیسر وصداتر از ایناست. یه گوشهی آروم که هنوز هیزم جمع کردن و آتیش درست کردن و خیره بودن به آتیش و کوه دل انگیزه. یه مدت خودمو بابتش سرزنش میکردم میگفتم یعنی چی که یه دنیا داره رو به جلو میره ولی تو اشتیاق کافی برای همراهی نداری. بعد اخیرا فهمیدم زورکی نیست. من باید اول توی خودمو آروم کنم چیزی که طالبشم رو کاملتر تجربه کنم بعد ببینم آیا بازم دلم میخواد با الباقی شگفتیهای جدید همراه بشم یا نه. اگه الان زورکی بخوام پیش برم شاید کمی موفق شم ولی سنگین و فرسوده کنندهست یا جایی از توم میمیره. در واقع هم پیشرفت بشریت رو پذیرفتم و به نظرم تحسین برانگیزه و هم میدونم خودم انتخابم چیه. مثل اینایی که مخالف AI و رباتن نیستم اونا کله پوکن. من که کله پوک نیستم. البته نهایت استفادهی من از تکنولوژی احتمالا برای ساختن بخشی از فیلمهای توی سرمه و سرچها و کارای دم دستی. ها خلاصه اون تایمی که رباتا همه جا فراگیر شدن، همون تایما احتمالا من یه گوشه دارم با تبر هیزم میشکونم و به فکر اینم سیب زمینیهای زمینمو نوبرونه برای همسادههام ببرم و شبش با یه لیوان چایی کنار آتیش خبرای مرتبط با پیشرفت بشریت رو چک میکنم و یک هزار آفرین تو دلم به آدمهای کله گردالی کره زمین میگم و صبح زودش آماده میشم برم کوهپایه چارتا عکس از طلوع خورشید و کوه و علف ملفها بگیرم.