Post #9092
108
دومین راننده پیرمرد قد کوتاهتری بود، از اون تاکسی قدیمیا داشت. اشاره زدم وایساد گفتم عمو دربست میری گفت آره. سوار شدم فهمیدم اهالی همین وراست. گفت عمو این راه طولانیه وسیله نداری؟ گفتم نه عمو فعلا نمیشه. گفت حق دارید جوونای الان عمرشون رفت دست و پاشونم بستهست. بندگان خدا هیچ چیزی نمیتونن جفت و جور کنن. ایشالا باقی عمرشونو نجات پیدا میکنن به زودی.