یادداشت مهمان
کوروش را برای تطهیر ترامپ میخواهید، اما ایران را برای تحقیر؟!
پاسخ تمدنی ایران به مارکو روبیو؛ وزیر خارجه دولتی که برای خود شناسنامه میتراشد و برای دیگران پرونده اتهام میسازد
مارکو روبیو در آتن ایستاده است تا از میراث یونان و روم برای آمریکا شناسنامه تمدنی بسازد؛ از آکروپولیس میگوید، از خشایارشا، از جنگهای ایران و یونان و از تمدنی که مدعی است آمریکا وارث آن است. در این روایت، ایران هخامنشی باید در جایگاه مهاجم و ویرانگر بنشیند تا آمریکا بتواند خود را ادامهدهنده راه تمدن غرب معرفی کند.
اما درست همینجا، تاریخ سیلی محکمی بر صورت این روایت سیاسی میزند!
همان تمدنی که در روایت سیاسی شما باید نماد دشمنی و ویرانگری باشد، در روایت بخشی از جریان مذهبی و سیاسی اسرائیل، چنان اعتبار و منزلتی دارد که تصویر بنیانگذار آن را کنار دونالد ترامپ میگذارند تا به رئیسجمهور آمریکا شکوه تاریخی و مشروعیت دینی ببخشند!
در سال ۲۰۱۸، مرکزی یهودی به نام میکادش سکهای ضرب کرد که تصویر کوروش کبیر را در کنار دونالد ترامپ قرار میداد. دلیلش چه بود؟ ترامپ اورشلیم را بهعنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخته بود و سازندگان سکه میخواستند او را در امتداد پادشاهی قرار دهند که در کتاب مقدس با بازگشت یهودیان از تبعید بابل و بازسازی معبد اورشلیم پیوند خورده است.
پس مسئله روشن است: هنگامی که به کوروش نیاز دارید تا برای ترامپ اعتبار تاریخی و دینی تولید کنید، کوروش بزرگ است؛ اما هنگامی که وزیر خارجه دولت ترامپ میخواهد در آتن از هویت غربی سخن بگوید، ایران باستان باید به تصویر یک دشمن فروکاسته شود!
آقای روبیو! نمیتوانید از یک سو میراث ایران را در قامت دشمن تمدنی به نمایش بگذارید و از سوی دیگر، همپیمانان سیاسیتان برای بزرگ جلوه دادن رئیسجمهورتان به همان میراث پناه ببرند، بیآنکه با پرسش جدی درباره این تناقض روبهرو شوید.
این پرسش، نه حمله به یونان است، نه انکار تاریخ یهود و نه نفی میراث غرب؛ این پرسش درباره صداقت کسانی است که تاریخ را فقط تا جایی میپذیرند که به کار سیاست روزشان بیاید.
آقای روبیو! آمریکا وارث تمدن است، نه مالک تاریخ جهان
شما از یونان و روم سخن میگویید؛ بسیار خوب. یونان میراث فلسفه و اندیشه سیاسی دارد. روم میراث حقوق، حکومت و مهندسی دارد. ایران نیز میراث امپراتوری، سازمان اداری، فرهنگ، معماری و تجربه حکومت بر سرزمینهای گسترده را دارد. مصر، هند، چین و بینالنهرین نیز هر یک در شکلگیری تاریخ بشریت سهمی دارند.
کدام قاعده تاریخی به شما اجازه داده است که میراث یونان را به شناسنامه تمدنی آمریکا تبدیل کنید، اما میراث ایران را عمدتاً در قاب دشمنی با یونان محصور سازید؟
آمریکا در سال ۱۷۷۶ اعلام استقلال کرد. این کشور حق دارد از میراث فکری و سیاسی تمدنهای پیشین تأثیر بپذیرد و به آن افتخار کند؛ اما نمیتواند با چند قرن تاریخ سیاسی، خود را مالک انحصاری هزاران سال تجربه بشری بداند و برای ملتهایی که پیش از پیدایش آمریکا تاریخ و دولت داشتهاند، جایگاه تعیین کند.
آمریکا وارث بخشی از تمدن بشری است؛ نه صاحب تمدن، نه داور نهایی تاریخ و نه مرجع صدور گواهی اصالت برای ملتهای جهان.
اگر قرار است از تاریخ برای اثبات بزرگی سخن بگوییم، نخست باید تفاوت میان شناخت تاریخ و مصادره تاریخ را بفهمیم. تمدن با مصادره میراث دیگران بزرگ نمیشود؛ با فهم آن بزرگ میشود.
خشایارشا تمام ایران نیست؛ همانطور که یک جنگ تمام تاریخ یونان نیست
ما برای دفاع از ایران نیازی نداریم آتش آکروپولیس را انکار کنیم. لشکرکشی خشایارشا به یونان و ویرانی بخشهایی از آکروپولیس واقعیت تاریخی است. اما آیا میتوان تمام هویت یک تمدن را به یک جنگ تقلیل داد؟
اگر معیار شما چنین است، چرا تاریخ یونان را با جنگهای داخلی، بردهداری و لشکرکشیهای اسکندر تعریف نمیکنید؟ چرا تاریخ روم را فقط با کشورگشاییها و خشونتهای امپراتوری آن نمیسنجید؟ چرا تاریخ آمریکا را صرفاً با جنگها، بردهداری و رفتار با بومیان این قاره تعریف نمیکنیم؟
پاسخ روشن است: چون تاریخ هیچ ملتی با انتخاب یک فصل و حذف تمام فصلهای دیگر فهمیده نمیشود.
اما ظاهراً وقتی نوبت به ایران میرسد، بخشی از روایت سیاسی غرب ترجیح میدهد یک لشکرکشی باستانی را از دل تاریخ بیرون بکشد و آن را به ابزار هویتسازی معاصر تبدیل کند.
اگر خشایارشا را بهعنوان بخشی از تاریخ ایران یادآوری میکنید، باید بپذیرید که کوروش، داریوش و دیگر فصلهای تاریخ ایران نیز بخشی از همان تاریخاند. نمیتوانید یک تمدن را با شکستها و جنگهایش تعریف کنید، اما تمدن خودتان را فقط با فلسفه، هنر و دستاوردهایش بسنجید.
این دیگر تاریخنگاری منصفانه نیست؛ معیار دوگانه است.
Post #75382
1.01K
- 👍 10
- ❤ 2