TGViewer
Channel Public Channel
کوه‌نوشت‌

کوه‌نوشت‌

@kouhnevesht

روایت‌ها، یادداشت‌ها، گزارش‌ها و فرتورهای محسن کاظمی از فراز و فرودِ کوهستان و صدا و سکوتِ طبیعت
Subscribers
209
Photos
376
Videos
35
Links
1
Recent Posts 11 shown
Post #507 53
کوه‌نوشت‌ شاید کوهستان، دور از میدان‌های نبرد باشد؛ اما از پیامدهای جنگ، هیچ کوهی آن‌قدر بلند نیست که در امان ‏بماند‎.‎ محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۴/۲۴‏ @kouhnevesht
تصاویر زخم‌ها
  • 😢 2
Post #506 53
کوه‌نوشت‌ آنچه جنگ بر برف نوشت در گزارش‌های بهاری امسال، بارها از زخم‌هایی نوشته‌ام که بر تن طبیعت نشسته‌اند.‏ همان‌گونه که کوچک‌ترین لکه بر جامه سپید پزشک آشکار می‌شود، برف نیز هر زخمی را که انسان بر زمین ‏می‌زند، بی‌پرده نشان می‌دهد.‏ شاید به همین دلیل است که کوهستان،…
آنچه جنگ بر برف نوشت ...
  • 😢 2
Post #501 52
زخم‌های جنگ بر طبیعت
درباره آن جداگانه مرثیه‌سرایی کرده‌ام (بنگرید به پست‌های پیشین)
محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۲/۱۸‏
@kouhnevesht
  • ❤ 1
  • 😢 1
Post #498 41
بی‌وقفه ادامه دادیم تا قله.‏
ساعت ۸:۴۵ بر بلندای سرلت ایستادیم.‏
قله، مثل همیشه، چیزی را که در طول راه پنهان مانده بود، یک‌باره پیش چشم می‌گشاید. از اینجا، در جنوب، ‏لوارک، بازارک و شاه‌نشین دیده می‌شدند و در شمال، کهار و ناز. در شرق نیز سرکچال‌ها، قلعه‌دختر، دلستان ‏و روستای شهرستانک در چشم‌انداز بودند؛ نام‌هایی که هر کدام خاطره‌ای از راهی دیگر و روزی دیگر را با ‏خود داشتند.‏

محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۲/۱۸‏
@kouhnevesht
  • 👏 3
  • 👍 1
Post #497 34
کمی بالاتر به قسمت‌های دست‌به‌سنگ رسیدیم. همان پرسش آشنای همیشگی، که تقریباً در هر مسیر سنگی ‏سراغم می‌آید، دوباره در ذهنم نشست:‏
‏«از اینجا که با این وضع بالا می‌روم، چطور پایین خواهم آمد؟»‏
اما کوه عادت عجیبی دارد؛ هنگام بالا رفتن، راه بازگشت را سخت و گاه ناممکن نشان می‌دهد و هنگام ‏فرود، همان راه را چنان عادی می‌کند که گویی صبح اصلاً چنین تردیدی در کار نبوده است.‏
و واقعاً هم همین‌طور شد. بعد از فرود، دیگر یادمان نمی‌آید که چند ساعت پیش، در همین نقطه، نگران ‏بازگشت از میان همین سنگ‌ها بوده‌ایم.‏

محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۲/۱۸‏
@kouhnevesht
  • ❤ 2
Post #494 28
دل کندم و راه افتادم؛ اما از گروه عقب افتاده بودم. کمی بر شتاب گام‌ها افزودم تا خودم را به دوستان ‏برسانم.‏
هنوز چندان جلو نرفته بودیم که غار برفیِ روی رودخانه دوباره میخکوبم کرد. باز ایستادم؛ باز دوربین بیرون ‏آمد و باز از گروه عقب افتادم!‏
ظاهراً در این صعود قرار نبود میان «رفتن» و «دیدن» یکی را انتخاب کنم.‏

محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۲/۱۸‏
@kouhnevesht
  • ❤ 3
  • 😍 1
Post #493 27
هنوز چندان از آغاز راه نگذشته بود که هیجانِ زیبایی طبیعت در رگ‌هایم دوید. آبشار تالون با صدای آب، راه ‏را از همان ابتدا از یک صعود معمولی جدا می‌کرد. کنار آبشار که رسیدیم، ایستادم برای عکس و فیلم. در ‏میانة آبشار، قطرات آب بر تنم می‌نشست و خنکایی دل‌انگیز داشت؛ انگار کوه پیش از آنکه اجازة ادامة راه ‏بدهد، دستی به صورتم کشید و گفت: حالا برو!‏

محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۲/۱۸‏
@kouhnevesht
  • ❤ 4
Post #492 37
از آبشار تا ریواس
صعود به قلة سرلت | ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵‏
یکی از دشواری‌های این روزهای رفتن به پای صعود، پیدا کردن راه است؛ یا دقیق‌تر بگویم، پیدا نکردن راه ‏به مدد جی‌پی‌اس!‏
تقریباً از بعدِ جنگ، کمتر پیش آمده که سحرگاه، بی‌دردسر و آسوده، راه بیفتم و مسیریاب هم همراهی‌ام کند. ‏باید با توکل و کمی بخت و اقبال از تهران بیرون زد و امیدوار بود که پس از رسیدن به جادة سولقان، نشان ‏دوباره به یاد بیاورد که قرار است مسیریاب باشد!‏
امروز سحر نیز ساعت ۳:۴۵ راه افتادم و ماجرا همان بود که بود؛ تا وقتی به جادة سولقان نرسیدم، خبری از ‏راهنمایی مسیریاب نبود. از آنجا به بعد، تازه مسیر را نشان داد و من هم نفس راحتی کشیدم.‏
قرارمان ساعت پنج صبح بود. زودتر رسیدم؛ اما مجید از من هم زودتر خودش را رسانده بود. کمی بعد ‏مهدی، سرابی و محمد هم یک‌یک به بالای روستای تالون رسیدند.‏
ساعت ۵:۵۰ راه افتادیم.‏
هنوز چندان از آغاز راه نگذشته بود که هیجانِ زیبایی طبیعت در رگ‌هایم دوید. آبشار تالون با صدای آب، راه ‏را از همان ابتدا از یک صعود معمولی جدا می‌کرد. کنار آبشار که رسیدیم، ایستادم برای عکس و فیلم. در ‏میانة آبشار، قطرات آب بر تنم می‌نشست و خنکایی دل‌انگیز داشت؛ انگار کوه پیش از آنکه اجازة ادامة راه ‏بدهد، دستی به صورتم کشید و گفت: حالا برو!‏
دل کندم و راه افتادم؛ اما از گروه عقب افتاده بودم. کمی بر شتاب گام‌ها افزودم تا خودم را به دوستان ‏برسانم.‏
هنوز چندان جلو نرفته بودیم که غار برفیِ روی رودخانه دوباره میخکوبم کرد. باز ایستادم؛ باز دوربین بیرون ‏آمد و باز از گروه عقب افتادم!‏
ظاهراً در این صعود قرار نبود میان «رفتن» و «دیدن» یکی را انتخاب کنم.‏
کمی بالاتر به قسمت‌های دست‌به‌سنگ رسیدیم. همان پرسش آشنای همیشگی، که تقریباً در هر مسیر سنگی ‏سراغم می‌آید، دوباره در ذهنم نشست:‏
‏«از اینجا که با این وضع بالا می‌روم، چطور پایین خواهم آمد؟»‏
اما کوه عادت عجیبی دارد؛ هنگام بالا رفتن، راه بازگشت را سخت و گاه ناممکن نشان می‌دهد و هنگام ‏فرود، همان راه را چنان عادی می‌کند که گویی صبح اصلاً چنین تردیدی در کار نبوده است.‏
و واقعاً هم همین‌طور شد. بعد از فرود، دیگر یادمان نمی‌آید که چند ساعت پیش، در همین نقطه، نگران ‏بازگشت از میان همین سنگ‌ها بوده‌ایم.‏
بی‌وقفه ادامه دادیم تا قله.‏
ساعت ۸:۴۵ بر بلندای سرلت ایستادیم.‏
قله، مثل همیشه، چیزی را که در طول راه پنهان مانده بود، یک‌باره پیش چشم می‌گشاید. از اینجا، در جنوب، ‏لوارک، بازارک و شاه‌نشین دیده می‌شدند و در شمال، کهار و ناز. در شرق نیز سرکچال‌ها، قلعه‌دختر، دلستان ‏و روستای شهرستانک در چشم‌انداز بودند؛ نام‌هایی که هر کدام خاطره‌ای از راهی دیگر و روزی دیگر را با ‏خود داشتند.‏
اما قله، پایان راه نبود؛ فقط نقطه‌ای بود برای چرخاندن نگاه و بعد، برگرداندن قدم‌ها به سوی پایین.‏
در بازگشت، کنار رود کمی نشستیم، استراحت کردیم و لقمه‌ای خوردیم. هنوز راه باقی بود و بدن هم حق ‏داشت اندکی از بار صعود را زمین بگذارد.‏
کمی بعد، نوبت ریواس رسید!‏
نیم‌ساعتی برای چیدن ریواس‌ها معطل کردیم. سهم من یک کیسة متوسط شد؛ کیسه‌ای که در آن لحظه شاید ‏چندان سنگین به نظر نمی‌رسید، اما در سراشیبی‌های بعدی کم‌کم وزن واقعی خود را به من فهماند.‏
با سختی آن را از شیب‌ها پایین کشیدم؛ تا جایی که دیگر معلوم نبود من ریواس‌ها را حمل می‌کنم یا ‏ریواس‌ها دارند مرا به پایین می‌کشند!‏
ساعت ۱۲ کنار خودروها بودیم.‏
صعود تمام شده بود؛ اما برای من، انگار بخش کوچکی از کوه را با خودم به خانه می‌بردم: سهمی سبز و ‏ترش‌مزه از دامنه‌های سرلت.‏
برای همة اعضای خانواده سهمی از ریواس‌ها در نظر گرفتم و پخش کردم؛
خیلی عادلانه.‏
بالاخره آدم باید حاصل دسترنجش را عادلانه تقسیم کند!‏
محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۲/۱۸‏
@kouhnevesht
  • ❤ 3
  • 👍 2
Post #490 39
از آبشار تا ریواس
صعود به قلة سرلت | ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵‏
(گزارش جامانده) 👇👇👇

محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۲/۱۸‏
@kouhnevesht
  • ❤ 2
Post #488 76
کمبود آب، حالا خود را آشکارا نشان می‌داد. هر چهار مهمان، به‌دلیل مدیریت‌نکردن آب همراهشان، دچار ‏تشنگی شدید شده بودند و پیمودن راه بازگشت برایشان سخت و طاقت‌فرسا بود. وقتی از دامنه‌ها پایین ‏آمدیم و به رود رسیدیم، هر چهار نفر کنار آب نشستند، آب به سر و روی خود زدند و از همان رود ‏نوشیدند.‏

محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۷/۰۳‏
@kouhnevesh
  • 👍 3
  • ❤ 2
Post #487 60
یکی از صحنه‌های به‌یادماندنی، رسیدن محسن باشی با پرچمی بر دوش بود؛ باد، پرچم را در اهتزاز نگه ‏می‌داشت و تماشای آن در آن بلندا، احساس غرور و افتخار برمی‌انگیخت.‏
محسن کاظمی | کوه‌نوشت | ۱۴۰۵/۰۷/۰۳‏
@kouhnevesh
  • 👍 3
  • ❤ 1
Older posts →

About this channel

How can I read @kouhnevesht without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کوه‌نوشت‌: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کوه‌نوشت‌ have?
کوه‌نوشت‌ (@kouhnevesht) has 209 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کوه‌نوشت‌ know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →