TGViewer
Channel Public Channel
📝مسعود کوهستانی نژاد | سند ایران

📝مسعود کوهستانی نژاد | سند ایران

@kouhestaninejad

در این کانال مطالبی منتشر می شود که یا نظرات و دیدگاه های خودم در موضوعات مختلف است و یا خلاصه ای از مطالب سایت سند ایران است که توسط گروه پژوهشی سند ایران ارائه می شود.

sanadiran.com

kouhestaninejad.ir
Subscribers
950
Photos
159
Videos
2
Links
84
Recent Posts 20 shown
Post #350 322
💠شکایت صادق هدایت از یک روزنامه
«حقوق معنوی نویسندگان و مولفین در ایران» و الزام رعایت آن توسط سازمان‎های مختلف فرهنگی (اعم از خصوصی و دولتی) موضوعی است که از سابقه‎ای افزون بر صد سال در ایران برخوردار است. چه بسیار منازعاتی که مابین مولفین از یک سو و ناشرین غیر مجاز آثار آنها از سویی دیگر، به وجود آمده و در برخی موارد کار به دادگاه و حتی به معرض دید عموم هم کشیده شده است. یکی از معروف‎ترین آن گونه مولفین، صادق هدایت بود که نسبت به حفظ حقوق تالیفات خود حساسیت زیادی داشته و مواردی از اعلامیه‎های او در دهه 1320 در رابطه با انتشار آثارش در دست است. یکی از آنها اعلامیه‎ای است که در سال 1323 در ارتباط با چاپ یکی از داستان‎هایش در روزنامه «سرگذشت» مطرح شد.
موضوع شکایت هدایت در رابطه با چاپ داستان «درد دل میرزا یدالله» در روزنامه «سرگذشت» است. متن شکایت نامه صادق هدایت در متن ذیل وجود دارد. اما چند نکته در رابطه با شکایت صادق هدایت وجود دارد که قابل طرح می‎باشد:
1- همان گونه که صادق هدایت در شکایت نامه‎اش مطرح می کند، داستان «درد دل میرزا یدالله» تا سال 1311 (یعنی دوازده سال قبل از چاپ آن در روزنامه مذکور) دو بار منتشر شده بود.
2- نه تنها در دهه 1320 (زمان طرح شکایت نامه مورد بحث) بلکه در طول دهه‎ها قبل و بعد از آن نیز، نقل از کتاب‎های چاپ شده در مطبوعات یک امر رایج بوده و نویسنده‎ای برای چاپ داستانِ قبلا چاپ شده‎اش و یا چاپ بخشی از کتاب منتشر شده‎اش (آن هم دوازده سال قبل از آن) از نشریه‎ای به دادگاه شکایت نمی‎کرد.
با توجه به دو نکته بالا، علت طرح شکایت ذیل از سوی صادق هدایت بر علیه یک روزنامه، مبهم بوده و بررسی دقیق‎تر پیرامون آن، می‎تواند به شناخت ابعاد دیگری از صادق هدایت در آن ایام کمک کند.
@kouhestaninejad
Post #346 513
سال ۱۲۹۶ قمری- ۱۲۵۸-۱۸۷۹
Post #344 461
مقررات نظمیه و پلیس در تهران عهد ناصرالدین شاه
وضع شده توسط کنت دومونت فرت مستشار بلژیکی نظمیه
¬شهر تهران در اواسط دوره ناصرالدین شاه به سرعت گسترش یافته و اندک اندک به یک شهر بزرگ تبدیل می‎شد.. همزمان، به دلیل وجود تقریبا تمامی تاسیسات مدرن و حکومتی مرکزی در تهران و استقرار واحدهای زیاد نظامی و همچنین سکنی گزیدن تعداد زیادی از افواج نظامی، کارکنان ادارات دولتی و خانواده‎های‎شان در آن شهر و نیز عده زیادی از سکنه بومی شهر و مهاجرین به آنجا، جمعیت تهران هم به سرعت در حال گسترش بود.
در همان اوان حکومت برای تامین امنیت شهر به شیوه اروپائی، تصمیم به تاسیس نظمیه و یا همان اداره تامین امنیت شهری به شکل مدرن و الگو برداری شده از سازمان‎های مشابه در اروپا، گرفت. این نظمیه‎ها جانشین سیستم قدیمی تامین امنیت شهری (از جمله داروغه‎ها) ‎شدند. نخستین اقدام در این زمینه، با دعوت از یک مستشار اتریشی (متولد ناپل در ایتالیا) به اسم کنت دو مونت فرت به تهران انجام گرفت. کنت وظیه راه اندازی نخستین نظمیه و پلیس (شهربانی) را در ایران به عهده گرفت و پس از اندک زمانی، واحد سازمانی به همان نام ایجاد کرد. اندکی بعد نظمیه تهران با هدف ابلاغ موارد منهیات و مقررات شهری اعلامیه مفصلی خطاب به اهالی تهران صادر کرد که بسیار خواندنی است. مفاد این اعلامیه بسیار فراتر از مقررات شهری بوده و شامل حوزه‎هائی همچون فعالیت‎های سیاسی نیز می‎شود. به نحوی که نخستین ماده از آن اعلامیه، در بیان مقررات سیاسی و تحذیر مردم از گفتگو در امور دولت است. نظر به اهمیت مفاد آن اعلامیه، مناسب است مروری بر فرازهای مهمی از آن داشته باشیم:

[اعلامیه نظمیه و پلیس تهران برای حفظ نظم در شهر،
در اواسط دوره ناصرالدین شاه]
« بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاه به اقتضای میل و توجهی که به ترقی و ترجبح شعبات امور دولت و مملکت دارند، در شهر تهران استقرار دستگاه پلیس را که برای محافظت امنیت عامه وحراست حدود و حقوق خلق است، اراده جازم فرمودند. اجرای این مقصود همایونی به توسط نواب اشرف والا نایب‎السلطنه امیرکبیر حکمران دارالخلافه و به عهدة مسیو لکنت دومنت‎فرت است. ترتیب این دستگاه به عمان قواعد و ترتیباتی است که در سایر دول معظمه مرتب و مجری است. فقط مختصری از تکالیف آن دایره نسبت به عموم اهالی از سکنة دائمی تهران و اردین این شهر اعلام می‎شود:
تکلیف دستگاه پلیس حفظ نظم و رعایت امنیت عامه و منع و رفع هرگونه بی‎نظمی و فساد است و برای حصول این مقصود، فقرات مشروحه [ذیل] را به اهالی تهران تکلیف می‎کند:
1) هیچ کس حق ندارد در امور دولت گفتگوی نامناسب کند و خارج از حدود خود نسبت به دستگاه دولت و دایره سلطنت حرفی بگوید.
2) احترام شاهزادگان فخام و منتسبین سلطنت و علمای اعلام و وزراء و بزرگان دولت به همه کس لازم است. باید حرمت و تعظیم این طبقات در عبور و مرور به آئین مملکت محفوظ و معمول باشد و از احدی حرکتی خلاف قاعده و نامناسب ظور نکند.
9) احکام و اعلانات صادره از دایرة امنیت عامه، بر افراد اهالی لازم‎الاطاعه خواهد بود.
11) شب‎ها احدی بعد از پنج ساعت، از منزل خود حرکت نخواهد کرد و اگر ضرورتی داعی شود، پیش از وقت از دایره پلیس خواهش کند که او را رهنمونی کنند.
12) برای هر کس در هر وقت از شب حاجتی به هم رسد مثل خواستن طبیب و یا قابله و نظایر آن، به مستحفظی که نزدیک منزل ایشان است، اطلاع دهند و به توسط همان مستحفظ رفع احتیاج کنند.
14) کسانی که از سکنه و اهالی تهران نیستند و در تهران شغل و عمل معین ندارند، باید به فاصلة چهل و هشت ساعت بیرون بروند. والا به اسم دزدی و قلاشی دستگیر و محبوس خواهند شد.
15) اشخاص غریب که از عمل خود کسب معاش می‎کنند، بایدبه دایره امنیت حاضر شده اسم خود را در دفتر غربا و مساکین شهر ثبت کنند.
16) هر کس وارد تهران می‎شود به صاحب‎منصبی که مقیم دروازه است اسم و نسب خود را تقریر کند و غرض خود را از آمدن تهران و مدت مکث خود را بگوید. این تقریر در دفتر پلیس ثبت شود.
17) در عبور نسوان در کوچه‎ها و بازارها، از احدی بی‎احترامی به نام و ناموس آنها نباید بشود. اظهار میل و عشق و کلمات نامناسب مستوجب مجازات شدیده است.
20) اهالی تهران به اقتضای فطانت فطری ملتفت دقایق نظم بوده و مرتکب منهیات شرعیه نخواهند شد. چرا که حفظ نظم و امنیت عام در مراقبت احکام شرع مبین است و دایرة پلیس فقط قواعد مقدسة شریعت طاهره را حفظ خواهد کرد.»
@kouhestaninejad
Post #343 693
عکسی از یک مدرسه عشایری در لرستان در دوره رضا شاه است. در جریان نوسازی و رواج هر چه بیشتر معارف و مدارس در آن ایام، طرح ایجاد مدارس عشایری در دستور کار وزارت معارف قرار گرفت. بدین ترتیب عشایر، آن بخش مهم از جمعیت ایران در آن روزگار، نیز مورد توجه مسولان و مدیران معارفی کشور قرار گرفتند
@kouhestaninejad
Post #342 716
متن مذکور، متن بخشنامه وزارت معارف پیرامون ممانعت از تدریس و تحصیل زبان خارجی در پایه های مقطع ابتدایی مدارس است. این بخشنامه در سال ۱۲۹۸ صادر شد. موضوع آن فراتر از یک بخشنامه و ناظر بر مباحثی است که در طول چندین سال و حتی دهه ها قبل ازان میان آن اندیشمندان و صاحب نظران حوزه تعلیم و تربیتی پیرامون حسن و یا قبح آموزش زبان خارجی به اطفال، انجام شده بود.
@kouhestaninejad
Post #341 542
عکسی از اعضای کانون دانشجویی دانشکده طب یا پزشکی دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۶
@kouhestaninejad
Post #340 695
در اوایل دهه ۱۳۲۰ و به هنگام اشغال ایران و وجود مشکلات فراوان در کشور، باز هم نقاط زیبایی در سراسر ایران وجود داشتند.دربند تهران در سال ۱۳۲۱ نمونه ای از آن گونه مکانها بود.
@kouhestaninejad
Post #339 668
گزارشی جالب از اعطای نشان طلا به سلطان لاهوتی‎خان
(ابوالقاسم لاهوتی شاعر بزرگ)
در ژاندارمری در سال 1330 قمری/ 1291/ 1912
ابوالقاسم لاهوتی متولد 1264در کرمانشاه و متوفی به سال 1335 در مسکو، شاعر بزرگ فارسی زبان دوره معاصر می‎باشد که آثار متعددی از او در دست است. او در شعر و مکتوبات ادبی‎اش توجه ویژه‎ای به طبقات فرودست جامعه داشت و در این رابطه انبوهی از آثار زیبا از او به جای مانده که از آن جمله می‎توان به قطعه شعر «فابریک سرمایه‎داران» اشاره کرد که در هنگام حضورش در تاجیکستان آن را سرود. در فرازی از «فابریک سرمایه‎داران» می‎خوانیم:
از زردی رخ، لرزش تن، جنبش قلبش دربان به شک افتاد و به تفتیش بپرداخت
وآنگه به عسس شکوه نمود از پی جلبش یک چند کلاف از بغل او بدر انداخت
ابریشم؟ آها دزدِ دغل خائنِ غدار نامت چیه- نوریه- محل- آخر این شهر
آنجا یکی از جانب چپ آن طرف نهر نام پدرت- مرد- مرض- زحمت بسیار
ابوالقاسم لاهوتی در عنفوان جوانی و در حالی که در صفوف انقلابیون مشروطه‎خواه قرار داشت، به انگیزه خدمت به انقلاب و کشورش به صف نیروی تازه تشکیل شدة ژاندارمری پیوست. در آن هنگام نیروی ژاندارمری به عنوان یکی از آمال انقلابیون و وطن دوستان ایرانی برای مقابله با قوای قزاقِ تحت کنترل روس ها، مطرح بود. ابوالقاسم لاهوتی در ژاندارمری ترقی کرده و به منصب سلطانی نایل شد. در این منصب بود که به عنوان اولین افسر ایرانی، نشان طلای شجاعت را در هنگام ریاست بر قوای ژاندارمری قم گرفت. متن ذیل گزارشی از مراسم اعطای نشان طلا به ابوالقاسم لاهوتی یا سلطان لاهوتی خان در محل پادگان باغشاه تهران در سال 1291/ 1912 است.
پاداش خدمت
«سلطان لاهوتی خان رئیس گروهان ژاندارمری قم که در این مدت ماموریت، به خوبی از عهدة خدمات مرجوعة خود برآمده و از بعضی حرکات سارقین و اشرار آن صفحات [قم] جلوگیری نموده است، به واسطه بروز خدمات مورد عنایت و مراحم دولت واقع گردیده و در یوم شنبه قبل از ظهر از طرف ریاست تعلیمات کل ژاندارمری احضار به گروهان ژاندارمری باغشاه شد که با کلیه صاحب‎منصبان در میدان توپخانه حاضر شده و همچنین به مدرسه صاحب‎منصبان جزء هم اطلاع داده شد در میدان حاضر شدند و خود آقای کلنل یارلمارسن رئیس ژاندارمری به معیت صاحب‎منصبان محترم سوئدی از اداره مرکزی حرکت نمودند و یک قطعه مدال طلای نظامی که از طرف دولت علیه اعطا شده بود، به ایشان مرحمت کردند تا تشویق سایر خدمتگذاران ادارة ژاندارمری بشود. [همچنین] به افتخار سلطان ابوالقاسم خان لاهوتی آقای کلنل یالمارسن [نطقی] به زبان فرانسه با حضور عموم صاحب منصبان ایراد نمودند.
ترجمه نطق کلنل یالمارسن:
اداره جدید ژاندارمری دولتی که چند ماه است احداث شد، با وجود کمی وقت توانسته است که در این مدت قلیل علامات جدیت را در اجرای تکالیف خود نمودار کرده و از روی راستی و صداقت از عهدة بارهای گران خود برآمده. بر همه واضح است که مقصود ادارة ژاندارمری دولتی خدمت به دولت قانونی است برای حفظ امنیت عامه و تهیة زندگانی آزاد مامون از برای اهالی و همین است آروی اکثر از این مردم. ولی معذالک چقدر اشخاص این امنیت را مشوش داشته و اهالی صلح اندیش این مملکت را در کوشش های صادقانه خود برای ترقی مملکت در صدمه می‎اندازند.
امروز دولت سلطان لاهوتی خان رئیس گروهان قم را برای لیاقت و جلادت و فداکاری خود به اعطای مدال طلای نظامی مفتخر می‎سازد. این چنین عطیه‎ای را من افتخار بزرگی دانسته و با کمال خوشوقتی این نشان را به شما می‎دهم. چون که شما اول شخصی هستید که در ادارة ژاندارمری به چنین اجری نایل گشته‎اید.
شماها [دیگر صاحب‎منصبان] را نیز [لازم است از] اعمال این صاحب‎منصب جوان که می‎نماید چگونه ژاندارم باید شجاعانه از عهدة تکالیف خود بر آید، سرمشق بگیرید.»
@kouhestaninejad
Post #337 492
در خلال مدارک و گزارش های موجود از وضعیت مدارس در شهرهای مختلف، به گزارش کوتاه و جالبی در مورد چند مدرسه تبریز در ایام پایان جنگ جهانی اول برخوردم. محتوای مدرک، شرح کمک دو تن از نیکوکاران به شاگردان فقیر مدارس آن شهر است. در آن زمان تنها اندک زمانی از پایان قحطی بزرگ گذشته ولی هنوز مردم با آثار آن درگیر هستند‌ . متن گزارش به این شرح است
@kouhestaninejad
Post #335 851
             گزارشی حسی از قحطی بزرگ در تهران
                    1296- 1297
در ایام قدیم بروز قحطی و بیماری‎های واگیردار موسمی در پهنه ایران امری عادی تلقی می‎شد. هر از چند گاهی، در این یا آن ایالت و ولایت، به دلایل مختلفی از جمله کمبود بارش باران، مواد غذایی آنقدر کم می‎شد که قحطی را به دنبال خود می‎آورد. قحطی نیز مهمترین علت بروز بیماری‎های مسری و شیوع آن در میان اهالی قحطی‎زده بود. بدین ترتیب تعداد زیادی از مردم جان خود را از دست می‎دادند.
اما درمیان آن تعداد زیاد از قحطی‎های محلی و منطقه‎ای، تا قبل از سال 1300 سه قحطی بسیار بزرگ و وحشتناک کل ایران را در نَوَر دیده و بخش بزرگی از جمعیت را طعمه خود کرد. یکی از آنها قحطی‎ای است که در فاصله سال‎های 1296 و 1297 بر تقریبا تمامی گستره جغرافیایی ایران سیطره یافت. فارغ از ابعاد و علل به وجود آمدن آن، برای درک هرچه بهتر آنچه که در سال‎های قحطی بزرگ بر ایرانیان گذشت، مناسب است مروری بر دو گزارشی نمائیم که شاهدان عینی ماجرا در همان ایام نوشتند و از خود به یادگار گذاشتند.
نخستین گزارش، وصف کلی مردم در آن ایام است که نویسنده گزارش در این رابطه می‎نویسد:
«در روزهای سیاه- ایام وحشت- دوره هجوم مرض و قحطی، پسرها و دختران خردسال دور خیابان‎های شهر پراکنده هستند و  شب‎ها در گرد تنورهای نانوائی، در اطراف تون‎های حمام، در کنار خرابه‎ها اجتماع می‎نمایند. بعضی از اهل تهران و در بعضی از دهات دور و حوالی تهران، به عینه مثل سگ‎های بی باعث و بانی هستند.
آسمان خشک، زمین خشک، هوا کثیف و تار، زندگانی تیره.
آیا هیچ پیرمردی، هیچ ریش سفیدی به خاطر می‎داشت:
 که عرصه اجتماعی [به قدری] تنگ بشود که از شدت فقر و بیچارگی خانواده‎های اصیل و نجیب هم موفق نشوند یک شکم نان جو پیدا کنند،
که در کنار خیابان‎ها پسرها و دختران پدر و مادر مردهِ زرد چهره، بدن‎های عریان خود را زیر پلاس پاره‎ها پوشانده و با کثافت و با امراض، با سرما، با قحطی و با مرگ در کشمکش باشند؟
که  زن‎های شوهر فرار کرده، پیرمردهای دور توده‎های خاکروبه جمع شده، همان طور که سگ‎ها سر پاره‎های استخوان با هم نزاع می‎کنند، آنها هم سر استخوان‎های [همچون]سفال‎های سبزی پوست‎های گندیده با هم نزاع کنند؟»
دومین گزارش متعلق به یکی از افرادی است که به عنوان کمک‎رسان و امدادگر یکی از موسسات خیریه، به کمک مردم شتافته و در خاطراتش از آن ایام نوشت:
« می‎رفتم برای گرسنه‎ای قدری دمپخت[1] بخرم. از پشت سر صدای لرزانی شنیدم. مثل اینکه از ته چاه بیرون می‎آمد. به سرعت برگشتم. پیرزنی بود که در چند قدمی در کنار خط واگن افتاده بود. با احتیاط بلندش کردم. زانوی خود را تکیه‎گاهش قرار دادم. [صدا زدم:] پیرزن!، مادرجان!
جواب نمی‎دهد. رخسار پر چینش رنگ مرگ گرفته بود. قدری آب گرم فراهم کرده به حلق او ریختم. چند دقیقه طول کشید. پلک‎های چشم را حرکت ضعیفی داد. در موقعی که چای شیرین به او می‎دادم، یک نفر را برای تهیه قدری دمپخت فرستادم. کم کم چین‎های خاک‎آلود پیشانی پیرزن شروع به جمع شدن کرده، چشم‎ها را گشوده، نگاهی به من و نگاهی به اطراف خود کرده اشکی از گوشه چشمانش سرازیر شد. نگاهش خیلی معنی داشت. در این موقع دمپخت رسید. با خود گفتم الان دمپخت را خواهد بلعید. ولی دست مرتعش خود را در زیر چادر ژنده خود فرو برده، بسته نیم بازی بیرون کشید. خواست دمپخت را توی دستمال بریزد که دستمال باز شده مقداری علف از آن بیرون ریخت. در حالتی که گریه گلویش را گرفته بود، می‎گفت: حالا سه روز است با اطفالم علف می‎خوریم. علف هم پیدا نمی‎شود. خدایا! مرگ!
فهمیدم پیرزن چند اولاد دارد. فورا او را تسلی و اطمینان داده به خانه‎اش بردیم تا اسم و رسم او را یافته به او اعانه برسانیم.
اوه! کاش منظره خانه‎اش را دیگر ندیده بودیم. یک اتاق دود زده متعفن، بدون [حتی] یک حصیر پاره. چند پسر و دختر، قد و نیم قد داخل هم روی زمین افتاده. رنگ‎های بدن مثل زردچوبه. بعضی باد آورده. یک نفر حصبه گرفته، یک نفر مثل مار از شدت درد به خود می‎پیچید. فورا قدری پول و چند بلیط دمپخت و یک بلیط اعانه هفتگی به پیرزن داده و سپس طبیب و دوا برای آنها فراهم ساختیم.»
آنچه از فحوای دو گزارش مذکور و دیگر گزارش‎ها و مدارک موجود تاریخی از رویدادی قحطی و امراض مسری بزرگ ایران در اواخر دهه 1290 به دست می‎آید، عمق و گستردگی آن رویداد و نیز فعالیت بسیار گسترده مردمی و نهادها و موسسات خیریه‎ای برای کمک به مردم در جریان آن است؛ فعالیت‎هائی که در غوغای تاریخ نویسی رسمی و حکومتی در ایران، عامدانه به فراموشی سپرده شد.



[1] - نوعی برنج پخته با افزودنی‎هائی که در آن سال‎ها از جانب گروه‎های خیریه ای و دولت، میان مردم قحطی زده توزیع می‎شد.
@kouhestaninejad
Post #334 481
گزارش جالبی از برگزاری کنسرت موسیقی، رقص محلی و ترانه های ترکی و کردی
                توسط انجمن هنرمندان آذربایجان در سال 1327/ 1948 در تهران
متن:
متن ذیل گزارشی از برگزاری یک کنسرت مفصل از طرف هنرمندان انجمن هنرپیشگان آذربایجان، در تهران و در اواسط سال 1327 است. در آن زمان هنوز زمان زیادی از پایان واقعه فرقه دمکرات آذربایجان و ورود نیروهای دولتی به تبریز نمی‎گذشت و شکل‎گیری چنین انجمنی از هنرمندان و هنرپیشگان آن منطقه، به نوبه خود اتفاق بسیار جالبی بود. هنرمندان مذکور، عمدتا هنرمندان محلی بوده و در نتیجه مراسم‎های آنها نیز همراه با البسه محلی و به زبان (عمدتا) ترکی و کردی بود. تهیه‎کننده گزارش مذکور که خودش نیز در آن مراسم حضور داشت، بانوئی به نام فخری ناظمی بود که احتمالا او را باید از جمله پیشگامان خبرنگاران هنری بانوان در ایران محسوب کرد. با هم مروری بر گزارش «کنسرت آذربایجان» خواهیم کرد:
                                           کنسرت آذربایجان
« از مدتی پیش صحبت مسافرت هیات هنرپیشگان آذربایجان به تهران شنیده می‎شد. دو هفته قبل [اواسط سال 1327/ 1948] هیات مذکور به تهران وارد شد و اولین کنسرت خود را در تالار فرهنگ «دبیرستان نوربخش» داد. بعد از ان معلوم نشد که به چه جهت ادامة کنسرت موقوف شد و این هیات را با عدة زیاد و مخارج فوق‎العاده‎ای که به آنان تحمیل می‎شد، مدتی در حال انتظار در تهران نگهداشته و در یک هفته قبل انجمن هنرپیشگان آذربایجان دوباره کنسرت‎های خود را در [سالن] تاتر فرهنگ شروع کرده و از ان استقبال بی‎نظیری شده است.
برنامه کنسرت مذکور شامل قسمت‎های مختلف و متعددی از ترانه‎های محلی و رقص‎های روستائی کردی و آذربایجانی می‎باشد. سازهای ارکستر از چندین تار و تار ترکی و کمانچه، ویلون و ضرب و دایره تشکیل شده است و قطعاتی که آنها می‎نوازند، اصالت و رنگ‎های محلی خود را حفظ کرده است و اگر تکرارهای بیمورد و نابجای قطعات نباشد، قابل توجه و مشغول کننده است.
لباس‎ها از روی مدل‎های محلی، زیبا و با سلیقه تهیه شده و بعضی از رقص‎ها به تنهائی، اگر تکرار مکررات نباشد، بسیار جالب توجه است.
آواز توران خانم لطفی خوانندة زیبای رادیو تبریز نیز از نظر آواز محلی گرم و دلچسب بوده فقط ژست خشک و ایستادن سرد و بی‎روح خواننده کمی از تاثیر و لطف ترانه می‎کاست.
آقای پرویز خواننده دیگر انجمن هنرپیشگان نیز بد نمی‎خواند. فقط معلوم نبود چرا با عینک روی سن آواز می‎خواند.
از قطعاتی که برای مردم بسیار جالب و مشغول کننده بود، یک قطعه کوچک کمدی توأم با رقص و آواز ترکی بود. در این قسمت یکی از دوشیزگان و یکی از آقایان هنرپیشگان هیات، هنرنمائی شایانی کردند.
در این دسته [انجمن هنرپیشگان آذربایجان] استعدادهای پرورش نیافته و دست نخورده‎ای پیدا می شود که اگر تحت راهنمائی صحیح قرار گیرند، آیندة روشنی را برای هنرپیشگان محلی آذربایجان در بر خواهند داشت.»
@kouhestaninejad
Post #333 660
نقشه ایران ترسیم شده در سال ۱۲۹۳ برابر. با ۱۹۱۴ در آستانه شروع جنگ جهانی اول
اسامی ایالات و ولایات، شهرها و نیز مناطق نفت خیز ایران در آن زمان در نقشه مذکور مشخص شده است
@kouhestaninejad
Older posts →

About this channel

How can I read @kouhestaninejad without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for 📝مسعود کوهستانی نژاد | سند ایران: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does 📝مسعود کوهستانی نژاد | سند ایران have?
📝مسعود کوهستانی نژاد | سند ایران (@kouhestaninejad) has 950 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does 📝مسعود کوهستانی نژاد | سند ایران know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →