🟥فصل ششم از زندگیم
میخواست هزینهشو
بین نیازمندا پخش کنه!
فقط قرار شد که همراه
خانواده بابا برن سر خاکش
و یه فاتحه بخونن
منم با این اوضاعم
نمیتونستم برم
میترسیدم که از چیزی بویی ببرن 🥶
مامان و لاله و مامان بزرگ که
رفتن و تنها شدم
باز دوباره کلی فکر و خیال
به سرم زد.
تک و تنها توی خونه بودم
و داشتم قرآن میخوندم که
زنگ خونه صدا کرد
با تعجب از جام بلند شدم
و رفتم طبقه پایین
آیفونو برداشتم و گفتم:
بله بفرمایید؟
ادامه داره...
@kodaknojavan🌿🌷
Post #90386
57