🟥فصل ششم از زندگیم
روزا کم کم میگذشتن
مامان همچنان باهام حرف نمیزد
و منم ترجیح میدادم
از اتاقم نرم بیرون.
مامان بزرگ یکسره پیشم بود
و حواسش بهم بود که
مبادا کار احمقانهای بکنم
لاله هم دانشگاهشو میرفت
و میومد
ولی حال هیچ کدوممون
خوب نبود!🤨
بعد بابا دیگه
اون آدمای قبل نشدیم
و مطمئن بودم که
هیچ چیز هم مثل قبل نمیشه😏
ادامه داره...
@kodaknojavan🌿🌷
Post #90374
75