🟥فصل ششم از زندگیم
همین که خم شدم
و چشمم به ظرف غذا افتاد
با دیدن خورشت قیمه
از جام بلند شدم
بی اراده دستمو گرفتم
جلوی دهنمو فوراً رفتم
سمت سرویس بهداشتی
لاله پشت سرم وارد شد
و با تعجب گفت:
داری بالا میاری🤮
لعیا: نه چیزی نیست
حالم خوبه
لاله که انگار متوجه
همه چیز شده بود
با نگرانی نگاهم کرد
و گفت :
ادامه داره...
@kodaknojavan🌿🌷
Post #90265
155