🎴هشدار به خانواده ها
داستان ترانه«۵۱۴»
سری تکون دادم
و از سلف زدم بیرون
طناز دنبالم اومد
و گفت حالت بد شده؟
سرمو تکون دادم
و زیر لب گفتم :آره
لاله بهمون نزدیک شد
و گفت :
خوبی لعیا چیزی شده؟؟
لعیا: نه چیزی نشده
فقط یکم سرم گیج میره
لاله با تعجب گفت:
فشارت افتاده پایین
لعیا: نمیدونم شما برین
و غذاتون رو بخورین
لاله اخمی بهم کرد
و گفت :
بیخود صبحانه نخوردی
فشارت افتاده
بیا بریم داخل ناهار بخور
حالت خوب میشه!
قبل اینکه بتونم مخالفت کنم
مچ دستمو گرفت و کشید
داخل سلف
هر لحظه حالم داشت
بدتر میشد
پشت میز نشستم که
لاله ظرف غذا رو گذاشت جلوم
و گفت: بردار شروع کن 🍔
طناز با نگرانی نگاهم میکرد
تمام سعیمو کرده بودم که
حالم به هم نخوره🥴🤢
@kodaknojavan🌷🌿
Post #90264
139
