«دهلیزهای بیخوابی»، یک رُمان تاریخی است. داستان از نظر چارچوب زمانی به یکی از مبهمترین برگهای تاریخ هخامنشیان، یعنی سرنوشت نامشخص کمبوجیه و بردیا، دو پسر کورش بزرگ و روی کار آمدن داریوش میپردازد. راوی داستان که مشعلدار کاخهای شاهی است، دیدهها و شنیدههای خود از درون دربار هخامنشی را بازگو میکند. در لایۀ تاریخی این رمان تلاش میشود تا روایتی متفاوت از روایت رسمی موجود در این زمینه ارایه شود.
افزون بر لایۀ تاریخی، رمان دارای دو لایۀ دیگر هم هست. یکی لایۀ عاشقانه که روابط احساسی مشعلدار با ندیمۀ ملکه را به تصویر میکشد. و دیگری، که محور اصلی داستان بر گرد آن میچرخد، لایۀ روانشناسانه است. در لابهلای سطور کتاب یکی از درگیرهای ذهنی راوی از کودکی تا کنون در کنار ویژگیهای خاص شخصیتی او دنبال میشود. راوی در پی فاجعهای خانوادگی، مدام با کابوسها و عذابوجدانهایش زندگی میکند. جایی میان خواب و بیداری، در قلمرو اوهام و خیالات. شرایط شغلیاش مانند بیخوابیهای شبانه و تنهابودنِ مدام هم به این مسئله بیشتر کمک میکند. ولی در طول داستان بر اثر تجربههای زیستی و همصحبتی با پیری فرزانه، نگاهش به زندگی دگرگون میشود.
کتاب از نظر ساختار کلی چهار فصل را دربر میگیرد که هریک در مکانی خاص میگذرد. سه فصل نخست، به ترتیب به سه تختگاه هخامنشیان، یعنی شوش، پاسارگاد و تختجمشید اختصاص دارد، که راوی ناچار بوده بهعنوان مشعلدار در آنها خدمت کند. و فصل آخر به دشتی در جنوب که راوی با تصمیم خود، زیستن در آن را برمیگزیند. درواقع پیشهاش را رها میکند و برای زندگی به این دشت شگفتانگیز میرود. اما آنجا پی به رازی میبرد. او که همچون دیگر خدمه و انسانهای سایهوار اجتماع، جزو هیچ یک از طبقات سهگانۀ جامعه نیست، آن سه شهر را تجربه میکند و در نهایت رفتن با باد را برمیگزیند. اعضای هریک از آن طبقات، ایزدان سهگانۀ آب، آتش و خاک را میستایند، اما او با عنصر چهارم یعنی باد، که او را خدای دربهدران و تنهایان مینامد، همسفر میشود.
دهلیزهای بیخوابیخسرو کیانراد
@khosrokiyan