• داد از او بستان امیر داد باش ⚖️
• آدرس پیج اینستاگرام
instagram.com/khu__law
• ارتباط با انجمن:
@khu_Law_Admin
khulawassociation@gmail.com
• نشریه فرداد:
@fardadjournal
Post #2110
217
🔹 عقلانیت در برابر غریزه
یکی از محورهای مهم نمایشنامه، تقابل میان عقلانیت و غریزه است.
گروهی از زندانیان در شرایطی قرار میگیرند که برای زنده ماندن، تصمیمی هولناک میگیرند. آنها تلاش میکنند این تصمیم را بر اساس عقلانیت توجیه کنند؛ به جای اینکه اجازه دهند شرایط به جنون و هرجومرج منتهی شود، برای مرگ و فدا شدن افراد، نوعی نظم و توافق ایجاد میکنند.
اما این تصمیم، بهتدریج مرز میان عقلانیت و جنون را مبهم میکند.
🔹 فدا شدن یا کشته شدن؟
نفر اول با رضایت خودش حاضر میشود برای زنده ماندن دیگران فدا شود. بعد از مرگ او، سایر افراد دچار عذاب وجدان میشوند؛ اما در ادامه یکی از آنها استدلال میکند که اگر بدن او را نخورند، مرگش بیفایده بوده است.
شرایط نفر دوم متفاوت است. او برای زنده ماندن مقاومت میکند؛ بنابراین برخلاف نفر اول، با رضایت خودش فدا نمیشود و به زور کشته میشود.
این تفاوت، سؤال مهمی را ایجاد میکند:
آیا کشتن کسی که خودش قبول کرده فدا شود، با کشتن کسی که نمیخواسته بمیرد و به زور کشته شده، از نظر مسئولیت و گناه یکسان است؟
🔹 گناه، مسئولیت و شرایط
نمایشنامه بارها این سؤال را مطرح میکند که اگر انسانی در شرایطی قرار بگیرد که انتخابهای عادی از او گرفته شده باشد، تا چه اندازه میتوان او را مسئول اعمالش دانست؟
واخوف بارها تأکید میکند که خودش این شرایط را انتخاب نکرده است. او نمیخواسته در چنین موقعیتی قرار بگیرد و نمیخواسته مجبور شود میان مرگ، کشتن یا زنده ماندن یکی را انتخاب کند.
در نتیجه، نمایشنامه ما را مجبور میکند میان عملی که انجام شده و شرایطی که او را به انجام آن عمل رسانده تفاوت بگذاریم.
🔹 خودآگاهی و دفاع از خود
یکی از بخشهای جالب نمایشنامه این است که واخوف خودش را همزمان شاهد، متهم و مدافع خودش قرار میدهد.
او میگوید آنچه از خودش میداند و آگاهیای که نسبت به خودش دارد، بخشی از دفاع اوست. اما همینجا یک تناقض شکل میگیرد:
اگر هر انسان خودش را بهتر از دیگران میشناسد، آیا میتواند بهترین قاضی خودش هم باشد؟
واخوف حتی میپرسد:
«چه کسی جز خود من میتواند من را قضاوت کند؟»
اما بلافاصله مسئلهی اعتبار چنین قضاوتی مطرح میشود؛ چون ممکن است انسان هنگام قضاوت دربارهی خودش، واقعیت را به نفع خودش تفسیر کند.
🔹 واخوف؛ گناهکار یا قربانی شرایط؟
یکی از نکات قابل توجه نمایشنامه این است که واخوف میگوید:
«من به خاطر اینکه عقلم سالم کار میکند، محاکمه میشوم.»
در اینجا وضعیت او در برابر برادر رابین قرار میگیرد؛ کسی که دیوانه شده است.
سؤال این است که اگر دیوانگی باعث شود فردی تبرئه شود، چرا کسی که در همان شرایط عقل خودش را حفظ کرده باید مجازات شود؟
واخوف همین سؤال را مطرح میکند:
اگر من گناهکارم، برادر رابین هم گناهکار است؛ و اگر او به دلیل دیوانگی قابل بخشش است، تفاوت گناه من با او چیست؟
🔹 شاهدی که باید محاکمه شود
واخوف تنها کسی است که از آن مهلکه زنده بیرون آمده و میتواند آنچه را اتفاق افتاده روایت کند.
اگر او زنده نمیماند، شاید تمام آن اتفاقات برای همیشه پنهان میماند.
اما نکتهی قابلتوجه اینجاست که او بهخاطر اینکه زنده مانده و میتواند این داستان را روایت کند، خودش در جایگاه متهم قرار گرفته و باید محاکمه شود.
🔸 برداشت شخصی
به نظر من واخوف باید تبرئه شود.
او افسری بوده که در شرایطی غیرعادی و خارج از اختیار خودش گرفتار شده است. تصمیمهایی که در آن شرایط گرفته شدهاند، در وضعیتی عادی و معمولی گرفته نشدهاند.
از طرف دیگر، اینکه واخوف برخلاف برادر رابین دیوانه نشده و توانسته عقل خودش را حفظ کند، بهتنهایی نمیتواند دلیل مجرم بودن او باشد.
به نظرم نمایشنامه عمداً ما را با این سؤال تنها میگذارد که:
آیا میتوان انسانی را فقط به خاطر کاری که در یک شرایط غیرانسانی انجام داده، بدون توجه به آن شرایط قضاوت کرد؟
شاید پاسخ نمایشنامه نه یک حکم قطعی، بلکه وادار کردن ما به فکر کردن دربارهی همین سؤال باشد.
محمدحسین شادمند
دانشجوی کارشناسی حقوق
دانشگاه خوارزمی
یکی از محورهای مهم نمایشنامه، تقابل میان عقلانیت و غریزه است.
گروهی از زندانیان در شرایطی قرار میگیرند که برای زنده ماندن، تصمیمی هولناک میگیرند. آنها تلاش میکنند این تصمیم را بر اساس عقلانیت توجیه کنند؛ به جای اینکه اجازه دهند شرایط به جنون و هرجومرج منتهی شود، برای مرگ و فدا شدن افراد، نوعی نظم و توافق ایجاد میکنند.
اما این تصمیم، بهتدریج مرز میان عقلانیت و جنون را مبهم میکند.
🔹 فدا شدن یا کشته شدن؟
نفر اول با رضایت خودش حاضر میشود برای زنده ماندن دیگران فدا شود. بعد از مرگ او، سایر افراد دچار عذاب وجدان میشوند؛ اما در ادامه یکی از آنها استدلال میکند که اگر بدن او را نخورند، مرگش بیفایده بوده است.
شرایط نفر دوم متفاوت است. او برای زنده ماندن مقاومت میکند؛ بنابراین برخلاف نفر اول، با رضایت خودش فدا نمیشود و به زور کشته میشود.
این تفاوت، سؤال مهمی را ایجاد میکند:
آیا کشتن کسی که خودش قبول کرده فدا شود، با کشتن کسی که نمیخواسته بمیرد و به زور کشته شده، از نظر مسئولیت و گناه یکسان است؟
🔹 گناه، مسئولیت و شرایط
نمایشنامه بارها این سؤال را مطرح میکند که اگر انسانی در شرایطی قرار بگیرد که انتخابهای عادی از او گرفته شده باشد، تا چه اندازه میتوان او را مسئول اعمالش دانست؟
واخوف بارها تأکید میکند که خودش این شرایط را انتخاب نکرده است. او نمیخواسته در چنین موقعیتی قرار بگیرد و نمیخواسته مجبور شود میان مرگ، کشتن یا زنده ماندن یکی را انتخاب کند.
در نتیجه، نمایشنامه ما را مجبور میکند میان عملی که انجام شده و شرایطی که او را به انجام آن عمل رسانده تفاوت بگذاریم.
🔹 خودآگاهی و دفاع از خود
یکی از بخشهای جالب نمایشنامه این است که واخوف خودش را همزمان شاهد، متهم و مدافع خودش قرار میدهد.
او میگوید آنچه از خودش میداند و آگاهیای که نسبت به خودش دارد، بخشی از دفاع اوست. اما همینجا یک تناقض شکل میگیرد:
اگر هر انسان خودش را بهتر از دیگران میشناسد، آیا میتواند بهترین قاضی خودش هم باشد؟
واخوف حتی میپرسد:
«چه کسی جز خود من میتواند من را قضاوت کند؟»
اما بلافاصله مسئلهی اعتبار چنین قضاوتی مطرح میشود؛ چون ممکن است انسان هنگام قضاوت دربارهی خودش، واقعیت را به نفع خودش تفسیر کند.
🔹 واخوف؛ گناهکار یا قربانی شرایط؟
یکی از نکات قابل توجه نمایشنامه این است که واخوف میگوید:
«من به خاطر اینکه عقلم سالم کار میکند، محاکمه میشوم.»
در اینجا وضعیت او در برابر برادر رابین قرار میگیرد؛ کسی که دیوانه شده است.
سؤال این است که اگر دیوانگی باعث شود فردی تبرئه شود، چرا کسی که در همان شرایط عقل خودش را حفظ کرده باید مجازات شود؟
واخوف همین سؤال را مطرح میکند:
اگر من گناهکارم، برادر رابین هم گناهکار است؛ و اگر او به دلیل دیوانگی قابل بخشش است، تفاوت گناه من با او چیست؟
🔹 شاهدی که باید محاکمه شود
واخوف تنها کسی است که از آن مهلکه زنده بیرون آمده و میتواند آنچه را اتفاق افتاده روایت کند.
اگر او زنده نمیماند، شاید تمام آن اتفاقات برای همیشه پنهان میماند.
اما نکتهی قابلتوجه اینجاست که او بهخاطر اینکه زنده مانده و میتواند این داستان را روایت کند، خودش در جایگاه متهم قرار گرفته و باید محاکمه شود.
🔸 برداشت شخصی
به نظر من واخوف باید تبرئه شود.
او افسری بوده که در شرایطی غیرعادی و خارج از اختیار خودش گرفتار شده است. تصمیمهایی که در آن شرایط گرفته شدهاند، در وضعیتی عادی و معمولی گرفته نشدهاند.
از طرف دیگر، اینکه واخوف برخلاف برادر رابین دیوانه نشده و توانسته عقل خودش را حفظ کند، بهتنهایی نمیتواند دلیل مجرم بودن او باشد.
به نظرم نمایشنامه عمداً ما را با این سؤال تنها میگذارد که:
آیا میتوان انسانی را فقط به خاطر کاری که در یک شرایط غیرانسانی انجام داده، بدون توجه به آن شرایط قضاوت کرد؟
شاید پاسخ نمایشنامه نه یک حکم قطعی، بلکه وادار کردن ما به فکر کردن دربارهی همین سؤال باشد.
محمدحسین شادمند
دانشجوی کارشناسی حقوق
دانشگاه خوارزمی









