TGViewer
‌‌ ‌آقاؠ‌ڦاضے. ‌‌ ‌آقاؠ‌ڦاضے. @khalajx · 10.7K subscribers
Post #30596 1.93K
ࢠݛۆنده‌‌ݷ‌چهاردهم؛
بوی خون می‌آید...آقای قاضی امشب پشت میز ننشسته؛گوشه‌ای از اتاق نشسته و به پرونده‌هایی خیره مانده که هیچ‌کدام حکم روشنی ندارند..قلم روی میز افتاده،سیگار میان انگشتانش خاموش می‌شود و سکوت،سنگین‌تر از همیشه روی اتاق نشسته است.
حال نمیدانم برای چه دردی غصه بخورم؟برای خیانت؟برای رفیقی که دیگر نمی‌توانم او را بغل کنم؟یا برای کسی که جلوی چشمان برادرش جان داد‍؟!تو بگو چه کنم...خسته‌‌ام،خیلی‌ خسته..کم کم به این فکر می‌کنم که چه‌طور می‌شود به تمام این افکار پایان داد..بلند شدم و به سمت آشپزخانه رفتم،چاقو را برداشتم..برگشتم جلوی آینه و برای چند ثانیه به مردی نگاه کردم که دیگر شبیه خودش نبود..زیر لب گفتم:«خب آقای قاضی..حالا برای خودت چه حکمی داری؟»
جوابی نبود..فقط صدای تیک‌تاک ساعت.
چاقو هنوز در دستم بود،پرونده‌ها هنوز روی میز بودند..و عجیب بود که میان تمام آن تاریکی،یک جمله مدام در سرم تکرار می‌شد:«هنوز تمام نشده.»..اما همزمان با همین یک جمله،مدام همان تصویرها از جلوی چشمم رد می‌شوند؛تصویر خیانتی که هنوز نمی‌دانم با کدام حکم باید برایش پرونده ببندم،تصویر رفتن کسی که یک روز آن‌قدر نزدیک بود که صدایش می‌کردم«برادر»،و از همه سخت‌تر،لحظه‌ای که عزیزترین آدم زندگی‌ام جلوی چشم‌هایم از دست رفت.
هر بار فکر می‌کنم تمام شده،یکی از همان تصویرها برمی‌گردد؛بی‌خبر،بی‌اجازه،می‌نشیند گوشهٔ ذهنمو دوباره همه‌چیز را از اول شروع می‌کند..من مانده بودم و چند تصویر که نمی‌روند،چند اسم که پاک نمی‌شوند،و پرونده‌هایی که هیچ‌کدام هنوز به آخرین صفحه نرسیده‌اند..
چشمانم را باز می‌کنم؛
چیزی نمی‌بینم؛همه‌جا تار است..چند ثانیه طول می‌کشد تا بفهمم کجا هستم.
صدایی دور،مثل صدای کسی که از پشت یک دیوار حرف می‌زند،به گوشم می‌رسد..می‌خواهم بلند شوم،اما فقط به سقف خیره می‌مانم..تمام آن تصویرها دوباره از ذهنم عبور می‌کنند؛.چشم‌هایم را می‌بندم..امشب هم پرونده بسته نشد..و شاید..برای بعضی پرونده‌ها،همین که هنوز می‌توانی صفحهٔ بعد را ورق بزنی،یعنی هنوز چیزی برای نوشتن باقی مانده است.
More from @khalajx
  1. Sep 29, 2026document post
  2. Sep 29, 2026photo post
  3. Sep 29, 2026Post #31510
  4. Sep 29, 2026photo post
  5. Sep 29, 2026Post #31501
  6. Sep 28, 2026همه‌آرام‌گرفته‌‌بودن‌و‌شب‌از‌نیمه‌شب گذشته‌بود‌اما،آنچه‌در‌خواب‌ نرفت‌چشم من‌و‌یاد‌تو‌بود؛
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →