#حکایت ✏️
روزی پیرمرد فقیری برای گرفتن حاجتی به نزد فضل بن ربیع می رود و در حین بیان درخواست به طور ناخواسته با عصای خود به پای فضل ضربه ای سخت وارد می آورد، اما فضل در آن لحظه به روی خود نمی آورد و گفتگوی خود را با پیرمرد ادامه می دهد.
پس از رفتن پیرمرد یکی از کسانی که حاضر در مجلس بود می پرسد : "چرا سکوت کردید؟" فضل می گوید :" ترسیدم اگر به او بگوییم، او خجل شود و خواسته ی خود را بر زبان نیاورد .
منبع #الهی_نامه
@ketabdooni✨
Post #64775
2.44K
- 👍 23
- ❤ 9