#حکایت ✏️
مردی در بغداد قرض بسیار بالا آورده بود و از سوی پولی هم نداشت که قرض های خود را باز پس دهد.
مردم از دست او به قاضی شکایت بردند، در نتیجه قاضی حکم کرد که دیگر هیچ کس نباید به مرد پولی قرض بدهد و برای اینکه تمام اهالی بغداد این مرد را بشناسند، دستور داد که مرد را یک روز در شهر بگردانند .
از این رو مرد را بر قاطری سوار کردند و او را تمام روز در شهر گرداندند ، در پایان روز مرد وقتی به در خانه اش رسید، از قاطر پایین آمد و می خواست به سمت در برود که قاطر بان دستش را می گیرد و می گوید :پول یک روز قاطر سواری را به من بده!
مرد می گوید :"نادان، چه پولی! از اول صبح تا حالا ما دقیقا به چه کاری مشغول بودیم؟!
@ketabdooni ✨
Post #64731
1.99K
- ❤ 15
- 😁 10
- 👎 1
- 😢 1