📄2⃣⤴️
📝تحلیل دو شعر از «دفتر حافظ» در دیوان شرقی گوته
🔷اختصاصی کتابخوانهی هزارخُم
با این همه، نباید از یاد برد که گوته حافظ را از دریچهٔ ترجمهٔ هامر پورگشتال میدید؛ ترجمهای که خود متأثر از ذوق شرقشناسانهٔ اروپای قرن نوزدهم بود. اما نکته در این است که گوته با نبوغ شاعرانهٔ خویش، از این واسطه عبور کرد و با حافظ وارد گفتوگویی مستقیم شد. #گوته به دنبال بازنمایی «شرقِ» دیگری نبود، او در جستوجوی آینهای برای دیدن خویش بود. در #دیوان_غربیشرقی گوته بارها از هامر یاد میکند، اما هر بار خود را از او جدا میسازد و بهجای ترجمهٔ لغوی، به «ترجمهٔ روح» دست میزند.
در بستر تاریخی، این گفتوگو در زمانی رخ داد که اروپا پس از جنگهای ناپلئونی در جستوجوی آرامش و معنویت بود و شرق، به پناهگاهی خیالی برای روح خستهٔ غرب ظاهر میشد. اما گوته از این کلیشه فراتر رفت و بهجای فرار از غرب، کوشید شرق و غرب را در یک «دیوان» واحد به هم بیامیزد. او در شعر #بیکران از «فرو رفتن تمام جهان» سخن میگوید و در همان حال، از جاودانگی میسراید. تنش میان نابودی و بقا، درست همان تنشی است که در غزل حافظ نیز دیده میشود:
«در این چمن گل بیخار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است»
گوته با وامگیری از این نگاه، «شاعری» را نه مانند ستایشگر لحظههای خوش که بینندهٔ راز هستی تعریف میکند.
آنچه از این دو شعر برمیآید، تصویری از گوته است که حافظ را «همزاد» خود میخواند. گوته از حافظ نمیخواهد که مسیحی شود یا از او تقلید کند؛ او میخواهد در همان مدار عشق و رنج و شادی و نوشیدن، با او همصدا شود. و این، شاید برجستهترین درس «دیوان غربیشرقی» باشد: ادبیات جهانی، برای یکسانسازی فرهنگها نیست، برای ایجاد فضایی است که در آن صداهای دور از هم بتوانند یکدیگر را بیابند، بیآنکه هویت خود را از دست بدهند.
بدینسان، حافظ برای گوته نه شاعری شرقی که برادری ازلی میشود که در ساحت شعر، زمان و مکان را در هم میشکند و به او میآموزد که عشق را جدی بگیرد، زیرا در همین لحظههای خاکی است که جاودانگی نهفته است. و گوته با سرودن این اشعار، خود نیز به جمع «لسانالغیبهای» جهان میپیوندد.
پاورقی:
۱:
Daß du nicht enden kannst, das macht dich groß,
Und daß du nie beginnst, das ist dein Los.
Dein Lied ist drehend wie das Firmament,
Anfang und Ende immerfort dasselbe,
Und was die Mitte bringt, ist offenbar
Das, was zu Ende bleibt und anfangs war.
Du bist der Freuden echte Dichterquelle,
Und ungezählt entfließt dir Well’ auf Welle.
Zum Küssen stets bereiter Mund,
Ein Brustgesang, der lieblich fließet,
Zum Trinken stets gereizter Schlund,
Ein gutes Herz, das sich ergießet.
Und mag die ganze Welt versinken!
Hafis, mit dir, mit dir allein
Will ich wetteifern! Wonne und Pein
Sei uns, den Zwillingen, gemein!
Wie du zu lieben und zu trinken,
Das soll mein Stolz, mein Leben sein.
۲:
Sie haben dich, heiliger Hafis,
Die mystische Zunge genannt,
Und haben, die Wortgelehrten,
Den Wert des Worts nicht erkannt.
Denn das Wort ist ein Fächer! Zwischen
Den Stäben blicket ein Paar
Schöner Augen hervor. Der Fächer
Ist nur ein lieblicher Flor.
#گوته_حافظ
#دفتر_حافظ
#دیوان_شرقی
#اختصاصیکتابخوانهیهزارخم
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13561?single
Post #911
84