💗 کُلوا مِن طیبات
🖼 مجموعهروایت #از_قلب_کشوردوست
✏️ حاج حسین یکتا روی جایگاه میرود. لکهی ابری کوچک جلوی ماه را گرفته. آسمان فقط همان یک لکه ابر را دارد. به ساختمان روبهرو نگاه میکنم. پنجرههایش افتادهاند و از توی اتاق، نور قرمز به دیوارها پاشیده است. عکس آقا از روی دیوار به همهی ما نگاه میکند. لکهی ابر کمکم دور میشود و رگههایی از مهتاب دیده میشود.
✏️ حاج حسین از آقا روایت میکند. میگوید: «هرسال هفتهی دفاع که میشد، گلزار به گلزار میگشتم و از شهدا میگفتم. امسال به گلزار ولایت آمدهام.» صدای گریهی مهمانها بلند میشود. حاج حسین میگوید آقا مهمانی خصوصی گرفته و حتماً امشب نظارهگر ماست. دوباره صدای گریه بلند میشود. اینبار تیر خلاص را میزند و قلبها را متوجه آقای شهید میکند. میگوید: «آقا دارد برایتان رزق طاهر میگیرد و لقمه میکند. آقا عند ربهم یرزقون شده.»
✏️ امشب برایتان برگهی مأموریت صادر میشود. رو به عکس آقا میکند و میگوید: «اینا ظهور میخوان، آقا.» صدای گریهها قطع نمیشود. حاج حسین یکتا برمیگردد سمت ما و میگوید: «کُلوا مِن طیبات.» لکهی ابر دیگر نیست. ماه کاملاً پیداست.
📩 روایتهای رسانه ریحانه از رواق کشوردوست، شماره ۱۰۵
🖥 @Keshvardust_ir
Post #2674
139

- ❤ 4
- 😭 1