تا الان ۴ تا از داستان کوتاههای
ادگار آلن پو، نویسندهی معروف آمریکایی، رو خوندم؛
در مورد ادبیات نوشتارش که خوب نمیتونم نظر بدم چون هم ۴ تا داستان کمه و هم اینکه دارم ترجمه فارسی کتاباشو میخونم، که خودش دستور گرامر و ... نوشتهی اصلی رو بهم میریزه.
اما درمورد خود داستان؛ باید بگم که واقعاً این مرد مغز جنایی فوقالعاده قوی، باهوش و خاصی داشته؛ چون اکثراً وقتی میگن جنایی، همه فکر میکنن که وای یعنی قتل و اینا، ولی ادگار آلن پو کاملاً خلافش رو ثابت میکنه.
داستان «سوسک طلایی» یه نمونهی بارزه که کل داستان حول محور رمزگشایی یه نامه میچرخه تا کشتن یا کشته شدن کسی. داستان «قصهی هزار و دوم شهرزاد» هم همینطور.
درسته توشون کشته شدن یا کشتن داره ولی اصل ماجرا نیست و فقط اشارهای بهش میشه بیشتر تا اینکه معمایی باشه که حل بشه، چون اصلاً معما نیست، خیلی راحت میگه فلانی فلانی رو بخاطر فلانچیز کشت.
همینطور هم به محض خوندن داستان «سوسک طلایی» متوجه شدم که داستان «در چشم شیطان» نوشتهی جونیچیرو تانیزاکی از روی این داستان ادگار آلن پو هستش، البته تو خود داستان اشاره کرده بود منتها من چون اونموقع نخونده بودم «سوسک طلایی» رو توجهی بهش نکردم که یادم بمونه.
خلاصه که بهتون پیشنهاد میکنم بخونین حتماً چون واقعاً جالبه.. یسری از اطلاعات عمومیهام هم رفت بالا به لطف داستان «قصهی هزار و دوم شهرازد» 😂
اگر بخوایین، بعد از تموم شدن کتاب داستان کوتاههاش، براتون یه لیست درست میکنم و میگم که درصد دارک بودن هر داستان چقدر بود که اگر دوست نداشتین، نخونید. چون مثلاً داستان «گربهی سیاه» یه جورایی آزار به حیوانات و گربههاست...!
#Review