🔴 علم، چقدر میارزد؟ (۲) یا چه شد که عقب افتادیم؟
در این مطلب به مقالهای پرداختم که اثرِ اقتصادیِ سرمایهگذاریِ ظاهراً بیبازگشت روی پروژه بزرگ CERN را بررسی میکرد.
الان میخواهم یک مقاله شگفتانگیز دیگر را باز کنم که میخواهد به این سؤال پاسخ دهد: چرا کشورهای مسلمان که در دورهای سردمدار علم در دنیا بودند، الان عقب افتادهاند؟
🔹مسلمانان دورهای به نام Islamic Golden Age را از قرن هشتم تا یازدهم میلادی (2 تا 5 هجری قمری) داشتهاند که دانش به اسلام گره خورده بود. زبان علم عربی بود و کتابهای مسلمانان best sellerهای علمی دنیا بودند. مراکز علمی، دارالحکمهها، کتابخانهها و رصدخانهها از بینالنهرین و ایران تا اسپانیای امروزی گسترده بود. همان دورهای که خوارزمی، ابنسینا، رازی، بیرونی و خواجه نصیر در آن زیست میکردند.
🔹امروز چطور؟ اگر جایزه نوبل را معیار قرار بدهیم، تا امروز فقط سه دانشمند مسلمان برنده نوبلهای علمی شدهاند: عبدالسلامِ پاکستانی که در سال ۱۹۷۹ نوبل فیزیک گرفت و آن زمان در بریتانیا فعالیت میکرد؛ احمد زویلِ مصری که در سال ۱۹۹۹ نوبل شیمی گرفت و استاد کلتک در آمریکا بود؛ و عزیز سنجرِ ترک که در سال ۲۰۱۵ نوبل شیمی گرفت و در دانشگاه کارولینای شمالی فعالیت میکرد. یعنی همین سه نوبلیست مسلمان هم هیچکدام در کشورهای خود نبودند.
🔹افرادی سعی در تبیین این مسئله و پاسخ به سؤال ابتدای متن داشتهاند. صادق زیباکلام، رضا منصوری و افراد دیگری در کشورهای مسلمان در این زمینه کتاب نوشتهاند.
حالا Eric Chaney، دانشیار تاریخ اقتصادی دانشگاه آکسفورد، این جوابها را بهعنوان فرضیههای مختلف بررسی کرده، دادههای شگفتآوری از آن دوره تاریخی جمعآوری و تحلیل کرده و در نهایت، پس از نشان دادن اینکه دادهها با بسیاری از این پاسخها سازگار نیستند، فرضیه خود را مطرح کرده است (اینجا).
🔹چِنی یک مجموعه داده بزرگ ساخته است. اطلاعات ۴۲۷۴۸ نویسنده را از سه مسیر جمع کرده؛ پایگاه بینالمللی VIAF که نویسندگان موجود در مجموعههای کتابخانههای امروزی را پوشش میدهد، ۳۱ فرهنگ و تذکره زندگینامهای تاریخی از خاورمیانه و شمال آفریقا، و پایگاه علمای اندلس که خودش از ۲۴۸ منبع زندگینامهای ساخته شده است. از این میان ۳۱۸۸۸ نویسنده مربوط به سالهای ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ هستند.
بعد سراغ کتابها رفته و ۱۹۶۱۷۳ کتاب از این نویسندگان را در WorldCat بررسی کرده است. برای تعریف کتابهای علمی دو تعریف در نظر گرفته: در «تعریف محدود»، پزشکی و ریاضیات، و در «تعریف گسترده»، رشتههایی مثل نجوم و نورشناسی هم اضافه شدهاند. برای خودِ نویسندگان هم «دانشمند» را برای natural philosopher دانسته. یعنی کسی که مشغولیت اصلی او علمی است.
بخش جالب دیگر، بررسی مدرسهها (madrasa)، یعنی نهادهای دینی آن زمان است که عمدتاً حول فقه و علوم دینی شکل گرفته بودند. چِنی برای ۸۰ شهری که بین سالهای ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ پیوسته بهعنوان شهرهای اسلامی باقی مانده بودند، تاریخ تقریبی تأسیس اولین مدرسه را پیدا کرده و تغییرات علمی را قبل و بعد از آن مقایسه کرده است.
این اعداد و ارقام را با این جزئیات میگویم چون «روش» شگفتآور او به نتایج شگفتآورتری رسیده است.
🔹در نهایت چِنی نشان میدهد که از قرن دهم تا قرن پانزدهم میلادی، سهم نویسندگانی که فعالیت علمی داشتهاند، از ۳.۹۹٪ به ۱.۴۳٪ کاهش پیدا میکند. اگر قرن یازدهم را با قرن پانزدهم مقایسه کنیم، سهم دانشمندان مرتبط با دیوانسالاری حکومت از ۸.۱۸٪ به ۰.۸۶٪ میرسد؛ اما وابستگی به مدرسه از ۰.۳۴٪ به ۷.۲۲٪، وابستگی به یکی از چهار مذهب فقهی (حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی) از ۴.۶۵٪ به ۲۸.۶۹٪ و استفاده از عناوین نشاندهنده اوتوریته دینی، مثل «برهانالدین»، از ۱.۳۹٪ به ۴۶.۰۵٪ افزایش پیدا میکند.
🔶نتیجه مقاله این است که توضیحهای رایج درباره افول علم در جهان اسلام، مثل حمله مغول و جنگهای صلیبی، با الگوی زمانی و جغرافیایی دادههایش جور درنمیآیند. البته نمیگوید این عوامل هیچ اثری نداشتهاند؛ حرفش این است که توضیح اصلی را باید در تغییر نهادها و توزیع قدرت و منابع جستوجو کرد.
در دوره طلایی تمدن اسلامی، بوروکراسی حکومتی یکی از مهمترین حامیان ترجمه، ریاضیات و علوم عقلی بود؛ چون این دانشها برای اداره حکومت کاربرد داشتند و برای اهل علم شغل، درآمد و منزلت ایجاد میکردند. از قرن یازدهم به بعد، با ضعیفشدن این ساختار و قدرتگرفتن نهادهای دینی، منابع و فرصتهای شغلی بیشتر به سمت مدرسهها و علوم دینی رفت.
لذا همه حرف مقاله این است که علم فقط به وجود آدمهای باهوش وابسته نیست؛ به نهادی نیاز دارد که برای پژوهش پول، شغل، اعتبار و از همه مهمتر، آزادی فکری ایجاد کند.
Post #5896
481
Forwarded from وادی|جواد درویش (Javad Darvish)