یک نفر آمد که آسمان وطنش بود
پیرهنی از ستارگان به تنش بود
یک نفر آمد که روحِ گنبدِ خضرا
آینهرنگ از طراوتِ چمنش بود
یک نفر آمد که در حیاطِ نگاهش
خوشهی پروین درختِ یاسمنش بود
یک نفر آمد که باغِ سبزِ اساطیر
دفتری از نوسرودهی کهنش بود
کاهکشانِ بزرگِ جادهی شیری
گوشهای از بینهایتِ کفنش بود
ریزهی الماس با بُرادهی خورشید
ریخته جای گلولهی بدنش بود
نغمهی آزادگی، سرودِ رهایی
در شبِ غربت، ترانهی دهنش بود
«یک نفر آمد که نورِ صبحِ مذاهب
در وسطِ دگمههای پیرهنش بود»
۹۹/۷/۱۶
کاظم نظری بقا
@kazembagha
از دفتر غزل «حذف»
Post #2575
197