Post #11
42
رمان نویسی🎀 🌊 وقتی دریا آرام میشود پارت دوم | «قول بده برگردی» صبح هنوز کامل روشن نشده بود. فادیمه تمام شب نتوانسته بود بخوابد. جملهی دیشب ایسو مدام در ذهنش تکرار میشد: «باید امشب از اینجا بریم.» حالا روبهروی ایسو ایستاده بود. — دقیقاً از چی فرار میکنیم؟ ایسو چند…
ری کت