☄آیا دخالتهای بشردوستانه اخلاقاً مجاز است؟حق مداخله بشردوستانه بیگانگان در امور داخلی کشورهای غیر دموکراتیک از چه زمانی مورد توجه و تامل فیلسوفان اخلاق و فیلسوفان و عالمان سیاست قرار گرفته است؟ مهمترین متفکران موافق و مخالف چنین مداخله ای چه کسانی بوده اند؟نخست مایلم بر این نکته تأکید کنم که غیردموکراتیک بودن نظام سیاسی یک کشور به تنهایی شرط کافی و حتّی شرط لازم برای دخالت بشردوستانه نیست. نقض گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی انسانهاست که حق دخالت بشردوستانه را موّجه می سازد. البته حقّ مشارکت مؤثر شهروندان در تعیین سرنوشت شان از جمله حقوق اساسی ایشان است و دموکراسی یکی از بهترین و مؤثرترین شیوه هایی است که امکان مشارکت مؤثر شهروندان را در تعیین سرنوشت شان فراهم می آورد. اما کاملاً می توان فرض کرد که پاره ای نظامهای سیاسی بدون آنکه واجد کمال و کارآیی نظامهای دموکراتیک باشند، واجد نهادهای تصمیم گیری ای باشند که کمابیش نظرات گروههای اجتماعی مختلف جامعه را بازبتابانند و مبنای عمل قرار دهند، و به این ترتیب حقّ مشارکت شهروندان را ولو در حدّی نسبی تأمین و تضمین نمایند.
اما در پاسخ به پرسش شما باید عرض کنم که گفتمان حقوق-محور به طور عام و گفتمان حقوق بشر به طور خاص در دو دوره به گفتمان مسلط در تاریخ بشر تبدیل شد:
دوره نخست اواخر قرن هیجدهم را در بر می گیرد، یعنی تقریباً از اعلام استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶ تا پایان دوران وحشت در فرانسه در سال ۱۷۹۴. فیلسوفانی مانند هوگو گروتیوس، تامس هابز، ساموئل پوفن دورف، جان لاک، کانت، ویلیام پیلی، و دیگران از جمله اندیشمندانی بودند که بحث درباره حقوق بشر را به گفتمان مسلط در روزگار خود بدل کردند، و به شکل گیری دوره نخست گفتمان حقوق/حقوق بشر یاری رساندند. این گفتمان نهایتاً در “اعلامیه حقوق بشر و حقوق شهروندی” که توسط انقلابیون فرانسوی تهیه و تنظیم شده بود، ترجمان عملی یافت.
دوره دوّم از پایان جنگ جهانی دوّم و مشخصاً همزمان با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر (سال ۱۹۴۸) آغاز می شود و احتمالاً همچنان تا روزگار ما ادامه دارد.
اما بحث درباره حقّ دخالت بشردوستانه خصوصاً در دوره دوّم است که مورد توجه و بحث جدّی اندیشمندان حوزه اخلاق و سیاست قرار گرفت.
تا آنجا که من اطلاع دارم نخستین جایی که حق دخالت بشردوستانه بروشنی در قوانین بین المللی ظاهر شده است، اساسنامه “دادگاه نظامی بین المللی” است که توسط متفقین برای محاکمه جنایتکاران جنگی نازی در نورنبرگ برپا شد. بر مبنای این اساسنامه، دادگاه بین المللی از حیث حقوقی مجاز شد که به سه نوع جرائم رسیدگی کند: جرائم علیه صلح (که عبارتست از آغاز جنگی متجاوزانه)، جرائم جنگی (کشتار، بدرفتاری، یا تبعید افراد غیرنظامی یا زندانیان جنگی)، و سرانجام جنایت علیه بشریت (یعنی کشتن، نابودن کردن، به بردگی گرفتن، یا تبعید شهروندان غیرنظامی، یا تحت تعقیب قراردادن آن شهروندان بر مبنای نژاد، عقاید سیاسی یا مذهبی شان). این فقره سوّم، یعنی به رسمیت شناختن جرمی به نام جنایت علیه بشریت را باید طلیعه به رسمیت شناختن حق دخالت بشردوستانه در عرصه حقوق بین الملل دانست، خصوصاً آنکه مطابق آن اساسنامه این گونه اقدامات جرم محسوب می شود – حتّی اگر قوانین داخلی کشور مجرم آن قبیل اقدامات را جرم تلقی نکند. بنابراین، روح حاکم بر این اساسنامه این بود که پاره ای رفتارها چندان قبیح و هولناک است که باید آنها را مصداق جرم و جنایت تلقی کرد، حتّی اگر قوانین داخلی کشور محل وقوع آن جنایات، چنان تلقی ای نداشته باشد. “پیمان منع شکنجه” بر مبنای چنان درکی در سال ۱۹۸۴ توسط ۱۱۰ کشور عضو سازمان ملل امضاء شد.
البته در تمام این ملاحظات حقوقی نوعی حساسیت اخلاقی نیز آشکارا به چشم می خورد. یعنی قائلان به حق قانونی دخالت بشردوستانه پیشاپیش به این داوری رسیده اند که این حق مبنای اخلاقی استوار و دفاع پذیری نیز دارد. به بیان دیگر، حق دخالت بشردوستانه را نمی توان حقی صرفاً قانونی در عرصه روابط بین الملل دانست، بلکه مهمتر و مقدّم بر آن این حقّ نوعی حقّ اخلاقی است.
همانطور که می دانید در حوزه اخلاق بین الملل (International Ethics) ما حداقل دو رویکرد اصلی و کلان به مسائل اخلاقی بین المللی داریم: رویکرد جهان گرا (Cosmopolitanism)، و رویکرد اجتماع گرا (Communitarianism). فیلسوفانی مانند پیتر سینگر، هنری شو، تامس پوگی، اونارو اونیل، چارلز بایتز، آمارتیاسن، مارتا نوسباوم، و بسیاری دیگر به گروه اوّل متعلّق هستند؛ و فیلسوفانی مانند مایکل والتسر، السدیر مک اینتایر، مایکل سندل، و دیگران به گروه دوّم. تا آنجا که من می دانم تقریباً تمام این فیلسوفان حقّ دخالت بشردوستانه را به رسمیت می شناسند. اختلاف نظر ایشان خصوصاً (یک) درباره نوع و شمار حقوقی است که نقض آنها دخالت بشردوستانه را موّجه می سازد، و (دوّم) درباره شرایط