TGViewer
Channel Public Channel
📶درسگفتارهای جامعه شناسی

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

@kavosh_garan

"جامعه‌شناسی فهم جامعه با تمام واقعیت هايش است.
#علیرضاهمدست

جهت آگهی به این آیدی پیام بدهید
@alirezahamdast

👉https://www.instagram.com/alireza_hamdast
Subscribers
17.8K
Photos
4K
Videos
1.5K
Links
3.6K
Recent Posts 20 shown
Post #20654 10.8K
📶درسگفتارهای جامعه شناسی ☄آیا دخالت های بشر دوستانه اخلاقا مجاز است ؟ گفتگو با آرش نراقی
راههای قانونی بکوشند آن قوانین ناعادلانه را تغییر دهند، و اگر راههای قانونی بر ایشان بسته بود، حقّ دارند که برای احترام به روح قانون از التزام به آن قوانین ناعادلانه سرباززنند، و به اصطلاح از طریق نافرمانی مدنی بکوشند وجدان اخلاقی جامعه را بیدار و حساس کنند.  در هرحال، قوانین ناعادلانه ای که حقوق اساسی اقلیت را نقض می کند، ولو به تصویب اکثریت رسیده باشد، مطلقاً نمی تواند حقّ اقلیت قربانی را نسبت به کمک اعضای مسؤول جامعه جهانی منتفی کند.  برای مثال، فرض کنید که اکثریت صرب قانون بگذرانند که اقلیت مسلمان حقّ حیات ندارند، یا فرزندانشان از حقّ تحصیل محروم اند، یا بیمارستانها و مراکز بهداشتی و درمانی حقّ ندارند به ایشان خدمات پژشکی عرضه کنند.  به نظر من کاملاً آشکار است که این قوانین ناعادلانه است، و اعضای مسؤول جامعه جهانی نه تنها حقّ بلکه وظیفه دارند که در این قبیل موارد به شیوه های مختلف، برای مثال، از طریق فشارهای سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی (و حتّی در شرایطی که وضعیت قربانیان بسیار وخیم است از طریق نظامی) به یاری آن اقلیت مسلمان بشتابند.


اگر پیشاپیش معلوم باشد که مداخله نظامی بشردوستانه بیگانگان برای ممانعت از نقض حقوق بشر در کشوری خاص، با تلفات مردم بی­گناه همراه خواهد بود ( مثلاً در اثر وقوع اشتباهات احتمالی در بمباران مراکز نظامی )، ولو که این تلفات حداقلی باشد، آیا باز هم حمله نظامی به کشوری که حکومتش ناقض حقوق بشر است، اخلاقاً جایز است؟

            در مقام کمک رساندن به قربانیان نقض حقوق بشر غرض اصلی یاری رساندن به آنها و نجات ایشان است.  اگر داوری ما این باشد که کمک رسانی ما به نحوی از انحا وضعیت آن قربانیان را از آنچه هست وخیمتر می کند، البته شرط عقل آن است که از آن اقدام صرفنظر کنیم.  در تمام اقداماتی که برای حمایت از قربانیان نقض حقوق بشر انجام می شود باید ارزیابی واقع بینانه ای از سود و زیان آن اقدامات داشته باشیم. لازمه حمایت از قربانیان نقض حقوق بشر انجام کارهای ناسنجیده و خلاف عقل نیست. اما در پاره ای موارد، ما مجازیم که برای پیشگیری از زیان بزرگتر زیانی کوچکتر را بر فرد وارد کنیم.  فرض کنید که من در خیابان قدم می زنم و یکباره متوجه می شوم که ترمز اتوبوسی بریده است و  به سرعت به سمت شما می آید و شما مطلقاً متوجه آن نیستید.  در این شرایط تنها راهی که برای نجات شماست این است که من دست شما را بگیریم و با شدّت تمام شما را به پیاده رو پرتاب کنم.  درست در لحظه ای که می خواهم این کار را کنم، ارزیابی ام این است که در نتیجه این اقدام من ممکن است دست یا سر شما در اثر اصابت به آسفالت سخت پیاده رو بشکند. به گمانم کاملاً روشن است که علی رغم این ارزیابی (هرچقدر هم واقع بینانه و قطعی باشد) من کاملاً حق (و بلکه وظیفه) دارم شما را به پیاده رو پرتاب کنم.  تحت شرایطی ممکن است ارزیابی واقع بینانه  نهادهای بین المللی یا اعضای مسؤول جامعه جهانی این باشد که مثلاً تحریم اقتصادی دولتهای ناقض حقوق بشر اگرچه زیانهایی را متوجه شهروندان می کند اما در نهایت مانع از آن شود که آن شهروندان زیانهای عظیمتری را تحمل کنند.  در این شرایط می توان آن تحریمها را اخلاقاً موّجه دانست.  در واقعه نسل کشی کوزووا، رواندا، دارفور، امثال آن، هم همه می دانستند که دخالت نظامی بشردوستانه ممکن است به نحو ناخواسته به مرگ انسانهای بیگناهی بینجامد، اما در عین حال، همه می دانستند که عدم مداخله به فاجعه ای به مراتب عظیم تر خواهد انجامید.

            اساس سخن من نهایتاً این است که هیچ مصلحتی برتر از جان و کرامت انسان واقعی و گوشت و پوست و خوندار نیست، و مقولاتی مانند حاکمیت ملّی، استقلال سیاسی، عزّت ملّی و امثال آنها فقط تا آنجا ارزشمند است که در خدمت عزّت و کرامت انسان واقعی و گوشت و پوست و خوندار باشد.  هیچ انسان واقعی ای را نمی باید و نمی شاید در پای آن افسانه های موهوم قربانی کرد.

مسؤولیت اخلاقی انسانها نسبت به یکدیگر مطلقاً به مرزهای قراردادی سیاسی محدود نمی ماند: درد بشر درد مشترک است، و این معنا در جهان به هم پیوسته امروز بیش از هر وقت دیگری واقعیت یافته است.
  • 👍 19
  • ❤ 15
  • 👎 6
Post #20653 8.46K
📶درسگفتارهای جامعه شناسی ☄آیا دخالت های بشر دوستانه اخلاقا مجاز است ؟ گفتگو با آرش نراقی
که برای سلامت شما ضروری است در اختیار شما باشد.   بنابراین، آنچه بر اعضای مسؤول جامعه جهانی فرض است این است که مطمئن شوند افراد از حقوق خود آگاه هستند، و امکان واقعی احقاق حقوق خود را دارند- هرچند که ممکن است گاه به اختیار خود تصمیم بگیرند از احقاق پاره ای از حقوق خود صرفنظر کنند.

اما اکنون فرض کنیم که حکومتی حقوق اساسی اقلیت را به نحو گسترده و سیستماتیک نقض می کند.  در این صورت اگر اکثریت می تواند از حقوق آن اقلیت دفاع کند و این کار را نمی کند، خود شریک جرم در جنایت است، و اگر نمی تواند از حقوق اساسی ایشان دفاع کند، حقّ ندارد مانع دخالت دیگران شود.  در این شرایط اقلیت نسبت به کمک کسانی که می توانند به یاری آنها بشتابند واجد حقّ تکلیف آور است.  برای مثال، فرض کنید که در محیط یک خانواده پدر خانواده به دختر خردسال خود مکرراً تجاوز می کند، و مادر و دیگر اعضای خانواده به دلیل ناتوانی، نادانی، آبروداری یا هر ملاحظه دیگری ترجیح می دهند که بر این جنایت سرپوش بگذارند.  اما شما که در همسایگی آن خانواده هستید از جنایتی که در حقّ آن کودک روا می شود آگاه می شوید.  آیا در این صورت شما حقّ دارید که به یاری آن دختر خردسال بشتابید و از کرامت جسمانی او دفاع کنید؟ آیا در این صورت آن خانواده می تواند ادعا کند که مسأله تجاوز جنسی به آن دختر خردسال امری خانوادگی است و کسی حقّ دخالت در امور ایشان را ندارد؟  به نظر من، در اینجا شما نه فقط حقّ بلکه بالاتر از آن تکلیف مداخله دارید، و اگر این کار سرباز زنید در واقع عملی اخلاقاً ناروا و غیرمسؤولانه انجام داده اید.  فراموش نکنیم که در جنایاتی که صربها علیه اقلیت مسلمان اعمال کردند، یا در فاجعه ای که دولت سودان در دارفور آفرید، دولتمردان آنها برای توجیه جنایات خود کمابیش به چنان استدلالهایی متوسل می شدند، و چه بسا حقّ هم با ایشان بود که اکثریت ترجیح می دادند بیگانگان در کار ایشان اخلال نکنند تا تکلیف آن اقلیت برای همیشه یکسره شود.

مایلم در اینجا نکته ای را هم بیفزایم.  به نظرم پیش فرض پرسش شما این است که در شرایطی که اکثریت مخالف دخالت بیگانگان باشند، دخالت بشردوستانه ناقض حقّ حاکمیت ملّی و استقلال سیاسی آن کشور است.  حقیقت این است که من استقلال سیاسی یا حقّ حاکمیت ملّی به این معنا را یک افسانه بسیار خطرناک و بی اساس می دانم.  استقلال و حقّ حاکمیت ملّی یک کشور بر مبنای دخالت یا عدم دخالت بیگانگان تعریف نمی شود.  کاملاً ممکن است که کشوری از سلطه بیگانگان رها باشد اما حاکمان آن کشور حقوق شهروندان، از جمله حقّ مشارکت مؤثر ایشان را در تعیین سرنوشت شان، نادیده بگیرند و آن حقوق را به نحو سیستماتیک و گسترده نقض کنند.  به نظر من این چنین کشوری مطلقاً فاقد استقلال و حقّ حاکمیت ملّی است.  اگر بناست مردم اسیر باشند و بر مقدّرات خود حاکم نباشند چه فرقی می کند که برده داران چشم آبی باشند یا چشم سیاه، مسلمان باشند یا کافر.  بردگی بردگی است.  استقلال سیاسی و حقّ حاکمیت ملّی وقتی بواقع تحصیل و تأمین می شود که شهروندان از حقوق اساسی خود بهره مند باشند و از جمله حقّ مشارکت مؤثر و واقعی در تعیین سرنوشت خود داشته باشند.  دیکتاتوری که به جای همه تصمیم می گیرد و حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند با نیروی خارجی ای که بناست همان کار را با ایشان بکند فرقی ندارد.  بنابراین، استقلال و حقّ حاکمیت ملّی یک جامعه وقتی تحقق می یابد که حقوق اساسی تمام شهروندان آن جامعه تأمین و تضمین شده بود.  حکومتی که حقوق اساسی شهروندان خود را به نحو گسترده و سیستماتیک نقض می کند استقلال و حقّ حاکمیت ملّی آن کشور را نقض کرده است، و از این حیث با بیگانگان اشغالگر هیچ تفاوتی ندارد.


اگر قوانین کشوری به صورت دموکراتیک تصویب شود ولی این قوانین، که مبنای عمل حکومت قرار گرفته اند، نقض گسترده و آشکار حقوق بشر را موجب شوند، آیا باز هم بیگانگان می توانند از حق مداخله بشردوستانه خود برای متوقف یا سرنگون کردن حکومت آن کشور استفاده کنند.

اگر منظور شما از “تصویب دموکراتیک”، “تصویب بر مبنای رأی اکثریت” باشد، در آن صورت این شیوه قانون گذاری شرط لازم دموکراسی است اما شرط کافی آن نیست.  دایره دموکراسی بسی فراتر از تصمیم گیری بر مبنای رأی اکثریت است.  به نظر من گوهر دموکراسی به منزله یک روش احترام و التزام به گفت و گوی عقلانی در عرصه عمومی است، و به منزله یک ارزش احترام و رعایت حقوق اقلیت در متن جامعه است.  آن قوانینی که از متن یک گفت و گوی عقلانی و آزاد در عرصه عمومی برمی آید تاحدّ زیادی آینه اراده و خواست جمعی است، و شرط حداقلی عادلانه بودن آن قوانین این است که حقوق اساسی تمام شهروندان از جمله اقلیتها را محترم بدارد.  قانونی که ناقض حقوق اساسی شهروندان از جمله اقلیتها باشد، ناعادلانه است، و اطاعت از آن بر شهروندان فرض نیست.  شهروندان موظفند که از تمام
  • ❤ 9
  • 👎 3
Post #20652 5.45K
📶درسگفتارهای جامعه شناسی ☄آیا دخالت های بشر دوستانه اخلاقا مجاز است ؟ گفتگو با آرش نراقی
و میزان دخالت بشردوستانه در آن موارد خاص، خصوصاً شرایط دخالت نظامی، است.


مهمترین دلایل قائلان به حق مذکور چیست؟

یک راه توجیه اخلاقی حقّ دخالت بشردوستانه آن است که آن را برآیند دو اصل اخلاقی دیگر بشمار می آوریم:  اصل دفاع از خود، و اصل امداد به دیگری (البته هر دو اصل اخلاقی مقید به قیود و شرایط خاص هستند.)  مطابق اصل دفاع از خود، اگر فرد الف به فرد بیگناه ب حمله کند تا او را به قتل برساند (یا زیانی عظیم بر او وارد کند)، و ب برای دفع آن خطر هیچ راهی نداشته باشد جز آنکه الف را بکشد (یا زیانی عظیم بر شخص او وارد کند)، در آن صورت ب اخلاقاً مجاز است که الف را به قتل برساند (یا زیانی عظیم را بر شخص او وارد کند.)  به نظر می رسد به محض آنکه فرد  الف به قصد کشتن شما به شما حمله می کند حق مصونیت از تعرض خود را از دست می دهد، و از همین روست که شما حق می یابد در مقام دفاع از خود وی را به قتل برسانید (مشروط بر آنکه هیچ راه دیگری برای دفاع از جانتان بر شما گشوده نباشد.)  بنابراین، فرد مهاجم به محض تهاجم حق مصونیت از تعرض را از دست می دهد.  از سوی دیگر، مطابق اصل امداد اگر شما می توانید، خصوصاً بدون تحمل هزینه زیاد، زیانی عظیم را از دیگری دفع کنید، در آن صورت اخلاقاً موظف به کمک کردن به آن فرد هستید.  در شرایطی که فرد یا گروهی از افراد مورد حمله فرد یا گروهی از افراد قرار گرفته اند، فرد یا گروه مهاجم حق مصونیت از تعرض خود را از دست می دهد، و اگر در این شرایط فرد یا گروه مورد تهاجم از عهده دفاع خود برنمی آید و شما به عنوان ناظری که می توانید (خصوصاً بدون تحمل هزینه ای گزاف) به دفاع از فرد یا گروه قربانی برآیید، در آن صورت حق (و بلکه وظیفه) دخالت و دفاع از قربانی بر شما اثبات می شود.  حق اخلاقی دخالت بشردوستانه در روابط بین الملل نیز کمابیش بر همین مبانی اخلاقی قابل اثبات است.  این حق ناقض حق حاکمیت دولتها نیست.  زیرا دولتی که ناقض حقوق اساسی شهروندان خود است پیشاپیش مشروعیت ملیّ و به تبع حق مصونیت از تعرض خود را در عرصه بین المللی از دست داده است.



حق مداخله بشردوستانه بیگانگان با اخلاق وظیفه­ گرایانه قابل توجیه و تایید است یا اخلاق نتیجه­ گرایانه؟ یا احیاناً مکتب دیگری در فلسفه اخلاق؟

در حدّی که من می دانم، در هر نظام اخلاقی که بتوان مفهوم حقّ و حقوق بشر را تعریف کرد، و در آن نظام اصل دفاع از خود و اصل امداد معنا دار و موّجه باشد، حقّ دخالت بشردوستانه نیز قابل توجیه است.  مفهوم حقّ را در اخلاقهای تجویزی وظیفه گرا، پیامد گرا، و فضیلت گرا می توان تعریف و موّجه کرد.  البته اجتماع گرایانی مانند مک اینتایر علی الاصول به مفهوم “حقّ”، خواه حقوق بشر خواه حقوق طبیعی، به دیده تردید می نگرند، و آن را در عداد قصه های جنّ و پری می شمارند، یا مانند والتسر اصولاً معتقدند که هیچ حکم اخلاقی عام و جهانشمولی وجود ندارد و لذا نمی توان کسانی را که به جامعه سیاسی ما تعلّق ندارند مورد داوری اخلاقی قرار داد.   اما همین افراد هم معتقدند که رعایت حدّاقلی از حقوق بشر در سطح جهانی لازم است، و اگر دولتهایی آن حدود حدّاقلی را نقض کنند دخالت بیگانگان، حتّی دخالت نظامی بیگانگان، واجب می شود.  در هر حال، فرض بر این است که انسانها حقّ دارند از حداقلی از زندگی انسانی و کرامتمند بهره مند باشند، و این زندگی حدّاقلی ممکن نیست مگر آنکه پاره ای از نیازهای اساسی ایشان برآورده شود.  در این صورت اگر دولتی به نحو گسترده و سیستماتیک شهروندان خود را از آن حقوق محروم سازد، با بحران مشروعیت ملّی و به تبع مشروعیت بین المللی روبرو می شود، و حقّ مصونیت از تعرّض خارجی را از دست می دهد.


اگر حکومتی مشغول نقض سیستماتیک حقوق بشر در کشور خودش باشد ولی اکثریت مردم مخالف دخالت بیگانگان در امور داخلی کشورشان باشند، آیا بیگانگانی که دغدغه حقوق بشر را دارند، اخلاقاً حق دارند برای حفظ حقوق بنیادین اقلیتی از مردم آن کشور، ولو که ان اقلیت جمعیتی پرشمار باشد، به مداخله نظامی برای سرنگونی آن حکومت مبادرت ورزند؟

به عنوان یک قاعده کلّی به نظرم هیچ کس حقّ و وظیفه ندارد که دیگران را وادار کند که از حقوق خود بهره مند شوند.  هدف مدافعان حقوق بشر هم این نیست که دیگران را وادارند که از مضمون حقوق خود استفاده کنند.  این حقّ انسانهاست که از حقوق خود استفاده کنند یا از آن حقوق چشم بپوشند.  اما وظیفه همگان است که اطمینان یابند اگر کسی مایل بود از حقوق اساسی خود بهره مند شود این راه بر او گشوده است.  برای مثال، حقّ برخورداری از غذای کافی از جمله حقوق اساسی انسانهاست.  اما معنای این سخن آن نیست که کسی حقّ دارد شما را به زور وادارد که غذای کافی بخورید.  این حقّ شماست که غذا بخورید یا روزه بگیرید یا اعتصاب غذا بکنید.  اما بر همگان فرض است که مطمئن شوند اگر شما تصمیم گرفتید که غذا بخورید، حدّاقلی از خوراک سالم
  • ❤ 8
  • 👎 2
  • 👏 1
Post #20651 5.53K
📶درسگفتارهای جامعه شناسی ☄آیا دخالت های بشر دوستانه اخلاقا مجاز است ؟ گفتگو با آرش نراقی
☄آیا دخالتهای بشردوستانه اخلاقاً مجاز است؟

حق مداخله بشردوستانه بیگانگان در امور داخلی کشورهای غیر دموکراتیک از چه زمانی مورد توجه و تامل فیلسوفان اخلاق و فیلسوفان و عالمان سیاست قرار گرفته است؟ مهمترین متفکران موافق و مخالف چنین مداخله ای چه کسانی بوده اند؟

نخست مایلم بر این نکته تأکید کنم که غیردموکراتیک بودن نظام سیاسی یک کشور به تنهایی شرط کافی و حتّی شرط لازم برای دخالت بشردوستانه نیست.  نقض گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی انسانهاست که حق دخالت بشردوستانه را موّجه می سازد.  البته حقّ مشارکت مؤثر شهروندان در تعیین سرنوشت شان از جمله حقوق اساسی ایشان است و دموکراسی یکی از بهترین و مؤثرترین شیوه هایی است که امکان مشارکت مؤثر شهروندان را در تعیین سرنوشت شان فراهم می آورد.  اما کاملاً می توان فرض کرد که پاره ای نظامهای سیاسی بدون آنکه واجد کمال و کارآیی نظامهای دموکراتیک باشند، واجد نهادهای تصمیم گیری ای باشند که کمابیش نظرات گروههای اجتماعی مختلف جامعه را بازبتابانند و مبنای عمل قرار دهند، و به این ترتیب حقّ مشارکت شهروندان را ولو در حدّی نسبی تأمین و تضمین نمایند.

اما در پاسخ به پرسش شما باید عرض کنم که گفتمان حقوق-محور به طور عام و گفتمان حقوق بشر به طور خاص در دو دوره به گفتمان مسلط در تاریخ بشر تبدیل شد:

دوره نخست اواخر قرن هیجدهم را در بر می گیرد، یعنی تقریباً از اعلام استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶ تا پایان دوران وحشت در فرانسه در سال ۱۷۹۴.  فیلسوفانی مانند هوگو گروتیوس، تامس هابز، ساموئل پوفن دورف، جان لاک، کانت، ویلیام پیلی، و دیگران از جمله اندیشمندانی بودند که بحث درباره حقوق بشر را به گفتمان مسلط در روزگار خود بدل کردند، و به شکل گیری دوره نخست گفتمان حقوق/حقوق بشر یاری رساندند.  این گفتمان نهایتاً در “اعلامیه حقوق بشر و حقوق شهروندی” که توسط انقلابیون فرانسوی تهیه و تنظیم شده بود، ترجمان عملی یافت.

دوره دوّم از پایان جنگ جهانی دوّم و مشخصاً همزمان با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر (سال ۱۹۴۸) آغاز می شود و احتمالاً همچنان تا روزگار ما ادامه دارد.

اما بحث درباره حقّ دخالت بشردوستانه خصوصاً در دوره دوّم است که مورد توجه و بحث جدّی اندیشمندان حوزه اخلاق و سیاست قرار گرفت.

تا آنجا که من اطلاع دارم نخستین جایی که حق دخالت بشردوستانه بروشنی در قوانین بین المللی ظاهر شده است، اساسنامه “دادگاه نظامی بین المللی” است که توسط متفقین برای محاکمه جنایتکاران جنگی نازی در نورنبرگ برپا شد.  بر مبنای این اساسنامه، دادگاه بین المللی از حیث حقوقی مجاز شد که به سه نوع جرائم رسیدگی کند: جرائم علیه صلح (که عبارتست از آغاز جنگی متجاوزانه)، جرائم جنگی (کشتار، بدرفتاری، یا تبعید افراد غیرنظامی یا زندانیان جنگی)، و سرانجام جنایت علیه بشریت (یعنی کشتن، نابودن کردن، به بردگی گرفتن، یا تبعید شهروندان غیرنظامی، یا تحت تعقیب قراردادن آن شهروندان بر مبنای نژاد، عقاید سیاسی یا مذهبی شان). این فقره سوّم، یعنی به رسمیت شناختن جرمی به نام جنایت علیه بشریت را باید طلیعه به رسمیت شناختن حق دخالت بشردوستانه در عرصه حقوق بین الملل دانست، خصوصاً آنکه مطابق آن اساسنامه این گونه اقدامات جرم محسوب می شود – حتّی اگر قوانین داخلی کشور مجرم آن قبیل اقدامات را جرم تلقی نکند.  بنابراین، روح حاکم بر این اساسنامه این بود که پاره ای رفتارها چندان قبیح و هولناک است که باید آنها را مصداق جرم و جنایت تلقی کرد، حتّی اگر قوانین داخلی کشور محل وقوع آن جنایات، چنان تلقی ای نداشته باشد.  “پیمان منع شکنجه” بر مبنای چنان درکی در سال ۱۹۸۴ توسط ۱۱۰ کشور عضو سازمان ملل امضاء شد.

البته در تمام این ملاحظات حقوقی نوعی حساسیت اخلاقی نیز آشکارا به چشم می خورد.  یعنی قائلان به حق قانونی دخالت بشردوستانه پیشاپیش به این داوری رسیده اند که این حق مبنای اخلاقی استوار و دفاع پذیری نیز دارد.  به بیان دیگر، حق دخالت بشردوستانه را نمی توان حقی صرفاً قانونی در عرصه روابط بین الملل دانست، بلکه مهمتر و مقدّم بر آن این حقّ نوعی حقّ اخلاقی است.

همانطور که می دانید در حوزه اخلاق بین الملل (International Ethics) ما حداقل دو رویکرد اصلی و کلان به مسائل اخلاقی بین المللی داریم: رویکرد جهان گرا (Cosmopolitanism)، و رویکرد  اجتماع گرا (Communitarianism).  فیلسوفانی مانند پیتر سینگر، هنری شو، تامس پوگی، اونارو اونیل، چارلز بایتز، آمارتیاسن، مارتا نوسباوم، و بسیاری دیگر به گروه اوّل متعلّق هستند؛ و فیلسوفانی مانند مایکل والتسر، السدیر مک اینتایر، مایکل سندل، و دیگران به گروه دوّم.   تا آنجا که من می دانم تقریباً تمام این فیلسوفان حقّ دخالت بشردوستانه را به رسمیت می شناسند.  اختلاف نظر ایشان خصوصاً (یک) درباره نوع و شمار حقوقی است که نقض آنها دخالت بشردوستانه را موّجه می سازد، و (دوّم) درباره شرایط
  • ❤ 14
  • 👎 2
  • 💯 1
Post #20647 7.51K
هر کس از انحصار کوچک خود بر پهنه ای هر چه کوچکتر دفاع می کند، این قانون بسیار آشنای جامعه شناسان علمی است: بهتر است که تو در یک پهنه کوچک دانش، نفر اول باشی تا آنکه در پهنه یک امپراتوری بزرگ، نفر دوم. اما این منطق که ممکن است موتوری برای پیشرفت به حساب آید و ایجاد تخصص های زیادی در زمینه پژوهش بکند، در عین حال ممکن است به اتمیزه کرده آن نیز منجر به شود و تعداد بی شماری خرده تخصص به وجود آورد. بنابراین امروز وقت آن رسیده است که شروع به کاری جدی در این زمینه بکنیم و در این راه روحیه های انحصار گرایانه را کنار بگذاریم.

#پی_یر_بوردیو، در گفتگو با دوبیازی
  • 👍 6
  • ❤ 5
  • 👏 2
Post #20643 21.1K
دولتی که پرورش روح و اعتلای نفس افراد خود را محدود می‌کند و یا در حداقل نگه می‌دارد، دولتی که افراد را کوچک می‌کند تا بهتر بر آنها مسلط باشد هر چند که از تسلط بر آنان نفع آنان را در نظر داشته باشد، روزی متوجه می‌شود که با افراد کوچک و ناتوان کارهای بزرگ نمی‌توان کرد.
چنین دولتی روزی پی خواهد برد که کفایت دستگاه حکومت که به خاطر آن همه چیز را فدا کرده است برای او حاصلی ندارد زیرا نیروی حیاتی و محرکی را که برای چرخاندن این دستگاه لازم است، خود نابود کرده است.

#درباره_آزادی
#جان_استوارت_میل
  • 👍 69
  • ❤ 17
  • 👌 7
  • 💯 6
  • 👎 1
Post #20642 17.6K
‍ ☄هژمونی: دیروز,امروز و فردا
(بازخوانی ارای گرامشی)

✍محمدامین سلیمانی

🔻 منظومه‌فکری گرامشی به هیچ عنوان چشم اندازی کوتاه‌مدت را در برابر دیدگان مخاطبان خود قرار نمی‌دهد, به نحوی که توامان به گسست‌ها و پیوست‌های تاریخ نظر دارد. به عنوان‌مثال او با اطلاع از شکست انقلابات‌سوسیالیستی در اروپا پس از پیروزی انقلاب‌ کبیر اکتبر و مشاهده سیطره فاشیسم در ایتالیا, استراتژی "جنگ‌موضعی" را طرح‌ریزی کرد که شکل ابزارگرایانه داشته و غایت ان گسست‌تاریخی موسوم به "انقلاب" است. حال انکه گرامشی با اگاهی از گسست‌ها و پیوست‌های تاریخی,تداوم و انقلاب یا به عبارتی دیگر دیالکتیک بین "انباشت‌های کمی" و "جهش‌های کیفی" صرفا به انقلاب به چشم یک هدف‌ یا امرنهایی نگاه نمی‌کند; بلکه دغدغه شرایط پساانقلابی را نیز در سر می‌پروراند.

🔻 لذا برای گرامشی همانطور که انقلاب پایانی بر دوران‌معاصر است; انقلاب می‌تواند یک نقطه‌عزیمت هم باشد. "نظریه‌هژمونی"  مصداق بارز اینده‌نگری او نسبت به مسئله ساخت جامعه‌سوسیالیستی و پیوست‌ پساانقلابی است. برخلاف دید کلیشه‌ای و رایجی که از مفهوم "هژمونی" وجود دارد, هژمونی تنها مختص نظامات‌طبقاتی نیست که به کمک ان طبقات‌حاکم بر طبقات‌ فرودست اعمال حاکمیت کنند تا سیمای حقیقین مناسبات استثمارگرایانه در پس‌پرده "عقل سلیم" پنهان شود; بلکه "هژمونی" می‌تواند جنبه‌ای رهایی‌بخش داشته باشد که شرایط پساانقلابی ظرف‌تحقق ان است.

🔻از قضا همین دغدغه‌مندی وجه‌تمایز گرامشی از متفکران معاصر اوست که جایگاهی متفاوت را به او اعطا می‌کرده و به جرعت می‌توانیم برای گرامشی نقشی خاص در انکشاف نظریه‌مارکسیستی و اعتلای گفتمان‌چپ قائل شویم. از منظر او مسئله تنها این نبود که "چگونه باید  پرولتاریا به قدرت برسد?" و "گسست انقلابی را رقم بزند?"; چرا که برای گرامشی انقلاب به خودی خود هدف نیست. افزون بر انقلاب گرامشی به پساانقلاب نیز می‌اندیشید و بر ان بود تا بفهمد "چگونه باید پرولتاریا طی دوران گذار در قدرت ابقا شود?".

🔻درک این واقعیت برای او چندان دشوار نبود که در شرایط پساانقلابی گسست‌عقیدتی تمام اقشار جامعه از مناسبات‌اجتماعی پیشین به یکباره حاصل نمی‌شود. بلکه طی یک فرایند و گذارتاریخی پرولتاریا به مثابه یک طبقه‌انقلابی ناچار است مقبولیت‌عمومی را جلب کرده و خود را شایسته یک انکشاف‌تاریخی نشان دهد. لذا پرولتاریا برای کسب رضایت‌عامه و احرازصلاحیت برای تسخیر قدرت‌سیاسی در شرایط پساانقلابی ناچار است تا هژمونی مختص به خود را خلق کند. به تعبیری "هژمونی" تنها مختص نظامات‌طبقاتی استثمارگرایانه نیست که تنها در ید بورژوازی باشد; بلکه پرولتاریا در پیوندی عمیق با "روشنفکران ارگانیک" طی برهه منتهی به انقلاب از "ضد هژمونی" گذر کرده و با وقوع انقلاب به "هژمونی" نائل می‌شود و جنبه ایجابی نظریه خود را برجسته‌تر می‌کند. هژمونی برخواسته از "روشنفکران سنتی" تفاوت ماهوی‌ بنیادینی با هژمونی رهایی‌بخش "روشنفکران ارگانیک" و طبقه موتلفه‌ایشان دارد.

🔻 تصویری که نظریه "روشنفکران سنتی" از خویش ارائه می‌دهد نه تنها اشاره‌‌ای به واقعیت هژمونی نمی‌کند; بلکه در صدد انکار وجود چنین واقعیتی برمی‌ اید. حال انکه نظریه‌انقلابی منتج از ایده‌های "روشنکران ارگانیک" به لطف درک تاریخ با کلیتش  به شرح و پذیرش مقوله "هژمونی" نائل می‌شود و با اعلام "هژمونی" از "هژمونی"(به مفهوم طبقاتی کلمه) گذار می‌کند و لفظ "هژمونی" را معنایی نو می‌بخشد. ضرورت بسط اعمال "هژمونی" در پهنه تاریخ خود را در تجربه‌زیسته چپ در بلوک‌شرق و مداخلات سوسیال‌امپریالیستی شوروی به خوبی نشان می‌دهد. در اقمار بلوک‌شرق و پیمان ورشو استقرار خلق‌الساعه احزاب‌کمونیست نه مبتنی بر احراز‌صلاحیت عامه‌ ساکنین ان کشورها که تا حد زیادی از قبل مداخله نظامی ارتش‌سرخ ناشی می‌شد. چنانچه که می‌دانیم اگر از هر دری که "قوه قهریه" به شکلی بلافصل وارد شود "هژمونی" از در دیگر خارج می‌شود.

#آنتونیو_گرامشی  #هژمونی #آسیب‌شناسی_یک_جریان
  • 👍 17
  • ❤ 14
  • 👎 2
Post #20641 13.6K
هنگامی که فرومایگان در گسترش تباهی و شر با هم متحد می‌شوند، اگر مردمان به یاری یکدیگر نیایند، یک‌ به‌ یک فرو‌ خواهند افتاد و بی‌رحمانه قربانی تحقیر و شکستی رقت‌آور خواهند شد؛

یادمان باشد که پلیدی و شر را نه فقط باید افشاء کرد که باید شکست داد .

#ادموند_برک
  • 👍 37
  • ❤ 8
  • 🙏 4
Post #20631 7.95K
تئودور آدورنو می گوید: "مردم امروز سرکوب نمی‌شوند، سرگرم می‌شوند‌".

ورزش امروزه به عنوان نماد صنعت فرهنگی هژمونی (سلطه همراه با کسب رضایت ) خود را شکل داده است . در واقع تبدیل انسان به کالا و شی وارگی را تسهیل کرده است .
  • 👍 41
  • 👎 6
  • ❤ 3
Older posts →

About this channel

How can I read @kavosh_garan without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for 📶درسگفتارهای جامعه شناسی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does 📶درسگفتارهای جامعه شناسی have?
📶درسگفتارهای جامعه شناسی (@kavosh_garan) has 17.8K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does 📶درسگفتارهای جامعه شناسی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →