تحلیل سیاسی قرار است تلاشی برای کشف حقیقت باشد نه ابزاری برای ارضای کینههای سیاسی و اثبات لجاجتهای شخصی. اما برخی مدتهاست که تحلیل را رها کردهاند و تنها به راویان آرزوهای خود تبدیل شدهاند. آنها آنقدر در نفرت از یک جریان سیاسی غرق شدهاند که دیگر میان نقد سیاست و آرزوی شکست کشور هیچ مرزی قائل نیستند. بطوریکه برای این افراد، هر بحرانی یک فرصت است، هر ناکامی مایه شعف و هر حمله ای خوراکی برای اثبات روایتی که مدتهاست با تعصب از آن دفاع کردهاند.
اما با این حال مشکل این افراد تعصب یا اشتباه بودن تحلیلهایشان نیست. زیرا همه اشتباه میکنند بلکه مشکل آنجاست که تحلیل برایشان مبدل به هویت شخصی شده است در چنین وضعیتی، پذیرش خطا دیگر یک اصلاح فکری نیست؛ بلکه یک شکست شخصی تلقی میشود. به همین دلیل حتی وقتی روندها برخلاف پیشبینیهای حضرات حرکت میکند، باز هم حاضر نیستند یک قدم عقب بروند و در مفروضات خود تجدیدنظر کنند. بلکه در کمال وقاحت واقعیت را انکار میکنند تا روایتشان زنده بماند.
در این میان وجه کمیک ماجرا اینجاست که این افراد معمولا خود را واقعبینترین و مستقل ترین صداهای عرصه سیاست میدانند، اما با این حال اسیر همان چیزی شدهاند که یک تحلیلگر باید از آن بگریزد: تعصب. تعصبی که نهتنها قدرت تشخیص را از بین میبرد، بلکه انسان را به جایی میرساند که دیگر رویدادها را بر اساس واقعیات و منافع ملی نمیسنجد، بلکه فقط از زاویه تعصبات شخصی نگاه می کند، نتیجه هم چیزی نیست، جز تبدیل تحلیل به تخیلی برای ارضای عقده های درونی.
@Katechon6
Post #413
2.72K
- ❤ 39
- 👍 13
- 👌 4
- 👎 1