انتقال قدرت در هر نظام سیاسی، لحظهای است که در آن نه تنها افراد، بلکه مناسبات، ائتلافها و موازنههای قدرت نیز دستخوش بازتعریف میشوند. به همین دلیل، این دورهها معمولا از جنس وضعیتهای استثنایی هستند؛ دورههایی که در آنها نه تنها حال دیگر قادر به حفظ نظم پیشین نیست بلکه آینده نیز هنوز قواعد و بازیگران مسلط خود را پیدا نکرده است. در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز کاهش مییابد، قطعیت است.
در چنین فضایی، سوظن به یکی از مهمترین عناصر سیاست تبدیل میشود. بطوریکه ائتلافها شکنندهتر میشوند، اعتماد میان نیروهای سیاسی کاهش مییابد و زبان رقابت سیاسی جای خود را به زبان تهدید میدهد. به گونه ای که مفاهیمی چون «حذف»، «نفوذ»، «تصفیه» و «کودتا» بیش از هر زمان دیگری در ادبیات سیاسی حضور پیدا میکنند، زیرا هر جریان سیاسی بیم آن دارد که رقیب از وضعیت سیال و مبهم انتقال برای تثبیت موقعیت خود و کنار زدن دیگران بهره ببرد. در این شرایط، رقابت بر سر سیاستها و برنامهها بتدریج به رقابتی بر سر بقا تبدیل میشود و هر طرف، پیروزی رقیب را نه بخشی از گردش طبیعی قدرت، بلکه مقدمه حذف خود تلقی میکند.
اما بزرگترین خطر این وضعیت آن است که همه بازیگران، فارغ از پیروزی و شکست، در نهایت بازنده خواهند بود. زیرا نظامهای سیاسی از رقابت آسیب نمیبینند بلکه آنچه آنها را فرسوده میکند، تبدیل رقابت به نفی متقابل و تبدیل اختلاف به تردید در قواعد بازی است. در واقع هنگامی که مهمترین نیروهای سیاسی یک کشور یکدیگر را به کودتا متهم میکنند، این پیام به جامعه منتقل میشود که نهادهای موجود دیگر توانایی تنظیم مناسبات قدرت و مدیریت اختلافات را ندارند. نتیجه چنین وضعیتی، چیزی نیست جز فرسایش اعتماد عمومی، تضعیف سرمایه سیاسی و کاهش ظرفیت نظام برای مواجهه با بحرانهای وجودی چون جنگ.
@katechon6
Post #403
2.87K
- 👌 23
- 👍 13
- ❤ 4