از منظر کارل اشمیت، امر سیاسی زمانی آغاز میشود که یک جامعه بتواند میان دوست و دشمن تمایز قائل شود. از نگاه او، سیاست نه امتداد اخلاق است و نه شاخهای از اقتصاد و حقوق، بلکه حوزهای مستقل است که در لحظههای بحران، خود را در تشخیص دشمن سیاسی آشکار میکند. ژولین فروند نیز با بسط همین ایده، استدلال میکرد که سیاست بدون امکان تعارض و بدون پذیرش واقعیت دشمنی به اخلاقگرایی انتزاعی و خیالپردازی آرمانشهری فرو میغلتد. دشمن، در این تلقی، الزاما موجودی شرور یا اهریمنی نیست بلکه یک دیگری سیاسی است که امکان رویارویی و تعارض با او وجود دارد و نادیده گرفتن این واقعیت، نه صلح میآفریند و نه امنیت، بلکه جامعه را برای مواجهه با بحرانها ناآماده میکند.
در این میان اگر این چارچوب نظری را بر بخشی از روشنفکران و تحلیلگران سیاسی همیشه در صحنه این روزهای ایران منطبق کنیم، میتوان نوعی ناتوانی یا امتناع در شناسایی دشمن را مشاهده کرد. به گونه ای که این جریان، علیرغم تجربههای مکرر منازعه و جنگ، همچنان جهان را بر اساس مفروضات هالیوودی تفسیر میکند؛ جهانی که در آن تجارت جای ژئوپلیتیک را گرفته، نهادهای بینالمللی منازعات را حل می کنند و لیبرالدموکراسی به افق نهایی تاریخ تبدیل شده است. در چنین تصویری، دشمن خارجی نه یک واقعیت سیاسی، بلکه برآمده از دعواهای داخلی یا سوتفاهمی قابل رفع از طریق گفتوگو تلقی میشود.
اما از منظر اشمیت، مشکل دقیقا از همین نقطه آغاز میشود. زیرا جامعهای که تصور میکند از سیاست عبور کرده و وارد قلمرو پسا سیاسی شده است، در واقع سیاست را حذف نکرده، بلکه آن را به دیگران واگذار کرده است؛ وضعیتی که در آن یک طرف دشمن خود را میشناسد و طرف دیگر حتی از به رسمیت شناختن وجود دشمن امتناع میکند.
در این میان تجربه جنگهای دوازده روزه و چهل روزه، در ظاهر باید این توهم را از میان میبرد اما با این حال، به نظر میرسد این جریان این تجارب را نه بمثابه بازگشت به امر سیاسی، بلکه به عنوان استثنایی تاریخی تفسیر کردند گویی که هر جنگ جدید صرفا به عنوان انحرافی موقتی از مسیر اجتنابناپذیر نظم جهانی فهمیده میشود تا نشانهای از بازگشت دائمی منطق قدرت.
اما برخلاف این توهمات، ژولین فروند معتقد بود کسی که از وجود دشمن سخن نمیگوید، دشمن را حذف نکرده است بلکه تنها حق تعریف دشمن را به طرف مقابل واگذار کرده است. از این منظر، مشکل اصلی نه دشمنی، بلکه ناتوانی در فهم آن است. در مجموع جامعهای که از ترس متهم شدن به جنگطلبی، درباره امکان تعارض سخن نمیگوید، در لحظه بحران, ناگهان خود را در برابر واقعیتی مییابد که فاقد زبان مفهومی برای توضیح آن است. در چنین وضعی، هر جنگ غافلگیرکننده توصیف می شود هر خصومت غیرمنتظره جلوه میکند و هر تعارضی به سوتفاهمی تقلیل مییابد که گویا میتوانست با مذاکرات بیشتر از میان برود.
@katechon6
Post #402
4.77K
- 👌 29
- ❤ 8
- 👍 5
- 🤔 1