امارات طی دو دهه گذشته در حال اجرای پروژهای بود که هدف آن صرفاً افزایش نفوذ منطقهای نبود، بلکه تلاشی برای بازتعریف نسبت میان «اندازه» و «قدرت» بود. ابوظبی میخواست نشان دهد یک دولت کوچک نیز میتواند بدون برخورداری از عمق سرزمینی، جمعیت انبوه یا ظرفیت نظامی، به بازیگری تعیینکننده تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه بتواند خود را به گرهای حیاتی در شبکههای تجارت، انرژی، مالی، اطلاعاتی و امنیتی جهانی بدل کند. از همینجا بود که تعبیر «اسپارت کوچولو» وارد ادبیات راهبردی غرب شد؛ تعبیری که بیش از آنکه به اندازه امارات اشاره داشته باشد، ناظر به نوعی تصور از دولتسازی متمرکز، اراده سیاسی منسجم و توان ایفای نقش فراتر از محدودیتهای جغرافیایی بود.
اما مسئله اینجاست که امارات، برخلاف تصویری که از خود ساخته بود، در عمل بیش از آنکه به اسپارت شباهت داشته باشد، با فروکاست بسیار به یک قدرت تجاری مانند آتن شبیه بود، دولتی که بقایش نه همچون اسپارت مبتنی بر دفاع سرزمینی با ظرفیت تحمل جنگهای فرسایشی بلکه وابسته به ثبات شبکه ها، بنادر، خطوط کشتیرانی، هابهای مالی، زنجیرههای تأمین و پیوند با اقتصاد جهانی بود تفاوتی که صرفاً تفاوت در ابزار قدرت نیست؛ بلکه بیانگر تفاوت در ماهیت امنیت است.
در این معنا، تجربه امارات بیش از هر چیز یادآور یکی از عمیقترین دلالتهای روایت توسیدید از جنگ های پلوپونزی است، قدرت شبکهای تا زمانی کارآمد هستند که محیط پیرامونی از حدی از ثبات برخوردار باشد. بطوریکه آتن توانست با اتکا به تجارت دریایی، اتحادها و انباشت ثروت، نفوذی فراتر از جغرافیای خود ایجاد کند، اما همان وابستگی به شبکهها، در لحظه بحران به نقطه آسیبپذیری آن تبدیل شد. امارات نیز دقیقاً در چنین وضعیتی قرار دارد. زیرا هر چند که ابوظبی طی سالها کوشید از طریق سرمایهگذاری در زنجیره های تامین جهانی، محدودیتهای ذاتی یک دولت کوچک را جبران کند، اما اکنون روشن شده که وابستگی متقابل، اگرچه نفوذ تولید میکند، الزاماً امنیت تولید نمیکند.
در این میان جنگ چهل روزه این شکاف را بیش از پیش آشکار کرد. زیرا مدل قدرت امارات بر استمرار جریان سرمایه، تجارت، انرژی و اعتماد بازار استوار است؛ بنابراین حتی سطحی محدود از بیثباتی منطقهای میتواند مستقیماً بر بنیانهای قدرت آن اثر بگذارد. در واقع کشوری که خود را به هاب اقتصاد منطقه تبدیل کرده، ناگزیر بیش از دیگران به امنیت آبراهها، ثبات پیرامونی و پیشبینیپذیری محیط ژئوپلیتیکی وابسته است. این همان پارادوکس بنیادین پروژه اماراتی است، زیرا ابوظبی هر چه بیشتر در اقتصاد جهانی ادغام شد و جایگاه شبکهای خود را ارتقا داد، حساسیتش به اختلالات ژئوپلیتیکی نیز افزایش یافت.
در این چارچوب، مشکل اصلی امارات کمبود قدرت نیست، بلکه ماهیت قدرتی است که انباشته کرده است. چون قدرت شبکهای، برخلاف قدرت سرزمینی، ظرفیت محدودی برای تحمل بحرانهای ممتد دارد. چنین قدرتی بر پایه جریان عمل میکند نه بر پایه جذب فرسایش. از این رو، هر چند که امارات توانسته دامنه نفوذ خود را از شاخ آفریقا تا مدیترانه گسترش دهد، اما همچنان در برابر اختلال در تنگهها، تنشهای منطقهای و بیثباتی امنیتی، آسیبپذیر باقی مانده است.
بر این اساس واکنشهای هیستریک اخیر ابوظبی نیز بازتاب همین واقعیت است. بطوریکه نارضایتی آشکار برخی مقامات اماراتی از رویکرد محتاطانه کشورهای منطقه از حملات ایران، صرفاً ناشی از اختلافات تاکتیکی نبود؛ بلکه بیانگر نوعی سرخوردگی راهبردی بود. زیرا امارات انتظار داشت سرمایهگذاری عظیمش در شبکههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی منطقه، در لحظه بحران به همراستایی راهبردی بازیگران پیرامونی منجر شود. اما بسیاری از دولتهای منطقه ترجیح دادند بهجای ورود به تقابل مستقیم با ایران، بر مدیریت تنش، میانجیگری و کنترل هزینهها تمرکز کنند. این مسئله برای ابوظبی حامل یک پیام مهم بود، نفوذ منطقهای الزاماً به معنای توان بسیج محیط پیرامونی در شرایط بحران نیست.
در واقع، امارات اکنون با محدودیتی مواجه شده که بسیاری از قدرتهای تجاری در طول تاریخ با آن روبهرو بودهاند؛ آن هم چیزی نیست جز محدودیت تبدیل نفوذ اقتصادی به توان ژئوپلیتیکی. زیرا هر چند که ابوظبی توانسته وزن خود را در معادلات منطقهای افزایش دهد، اما هنوز نتوانسته از موقعیت ساختاری یک دولت کوچک عبور کند. در این میان همکاریهای امنیتی با اسرائیل، نزدیکی به قدرتهای جهانی و سرمایهگذاری در فناوریهای نظامی و اطلاعاتی نیز این واقعیت را تغییر ندادهاند که امنیت امارات همچنان تابع وضعیت کلی خلیج فارس است نه مستقل از آن.
Post #385
3.14K
- 👍 30
- ❤ 2
- 👌 2