ناگهان هواپیما ها و موشکهای رهگیر میلیوندلاری در برابر قایقهای تندرو و پهپادی های چند هزار دلاری، کارکرد راهبردی خود را از دست دادند. برتری تکنولوژیک جای خود را به نوعی «حق وتوی جغرافیایی» داد؛ حقی که نه از قدرت نظامی کلاسیک، بلکه از موقعیت ژئوپلیتیک ایران ناشی میشد.
به همین دلیل، آتشبس پایانی را نمیتوان صرفاً نتیجه تمایل سیاسی به صلح دانست. واقعیت این بود که ادامه جنگ، هزینههایی تولید میکرد که حتی برای خود آمریکا نیز خطرناک شده بود. واشنگتن موفق شده بود خسارات سنگینی وارد کند، اما هنوز نتوانسته بود تهران را به تسلیم راهبردی وادار کند. در مقابل، ایران نیز هرگز قادر نبود آمریکا را در یک نبرد کلاسیک شکست دهد؛ اما توانست شرایطی ایجاد کند که هزینه پیروزی آمریکا از منافع آن بیشتر شود.
این همان معنای واقعی خنثیسازی راهبردی است؛ اینکه بازیگر ضعیفتر، نه با نابودی دشمن، بلکه با بیمعنا کردن پیروزی او، موازنه جنگ را تغییر دهد. ایران جنگ را به نقطهای رساند که آمریکا اگر ادامه میداد، اقتصاد جهانی را وارد بحران میکرد و اگر متوقف میشد، تصویر شکستناپذیری خود را مخدوش میساخت. در چنین شرایطی، حتی موفقیتهای نظامی بزرگ نیز الزاماً به پیروزی سیاسی تبدیل نمیشوند.
در نهایت جنگ چهلروزه نشان داد، قدرت فقط در تعداد جنگندهها و ناوهای هواپیمابر خلاصه نمیشود. جغرافیا، اقتصاد، بازار انرژی و توانایی تغییر قواعد بازی، به همان اندازه تعیینکنندهاند. شاید ایران نتوانسته باشد آسمان را از آمریکا و اسرائیل بگیرد، اما توانست جنگ را از آسمان خارج کند؛ و در منطق جنگ نامتقارن، گاهی همین، بزرگترین شکل پیروزی است.
@katechon6
Post #375
1.6K
- 👍 48
- 👌 8
- 👎 5
- ❤ 3
- 🤔 2