جنگها اغلب با برآورد توان آغاز میشوند، اما با سنجش اراده ها پایان مییابند. بر این اساس هر چند هنگامی که ترامپ از احتمال اقدام نظامی علیه ایران سخن میگوید، نگاه ها در ابتدا معطوف به موازنه تسلیحاتی است، اما تاریخ نشان داده که برتری نظامی لزوماً به موفقیت راهبردی نمیانجامد. در واقع در جنگ ها پرسش تعیینکننده این نیست که چه کسی میتواند ضربه نخست را مؤثرتر وارد کند، بلکه این است که کدام طرف میتواند هزینههای سیاسی تداوم درگیری را بهتر مدیریت کند.
بر این اساس هر چند آمریکا با توجه به برتری هوایی، دریای و مزیت اطلاعاتی، در برابر ایران دست بالا را دارد، بطوریکه می تواند با چنین ظرفیتی به سرعت امکان یک عملیات سریع و گسترده را فراهم کند. اما مسئله نه شروع جنگ و بانک اهداف بلکه استفاده از جنگ برای شکل دادن به اراده طرف مقابل است. آن هم در شرایطی که تجربه نشان داده که «شوک اولیه» لزوماً به دگرگونی پایدار در منطق راهبردی طرف مقابل نمیانجامد؛ آن هم بهویژه زمانی که طرف مقابل ادراک خود از جنگ را مبتنی به نبردی برای بقا تعریف و راهبرد خود را بر فرسایش بنا کرده است.
بر این اساس برای فهم منطق احتمالی تهران در جنگ با آمریکا، باید به تجربه جنگ هشتساله با عراق بازگشت. آن جنگ با وجود تلفات و خسارات عظیم، نه تنها به فروپاشی نظام سیاسی منجر نشد. بلکه تهدید خارجی را به عامل انسجام درونی سیستم بدل کرد، بطوریکه مفهوم «بقا از مسیر مقاومت» در حافظه راهبردی جمهوری اسلامی تثبیت گردید. این سابقه تاریخی، نوعی اعتماد به نفس برای تحمل و مدیریت فشار ایجاد کرده است، بطوریکه اگر ضربه نخست تعیینکننده نباشد، زمان و فرسایشی کردن نبرد میتواند به یک ابزار راهبردی برای ایران تبدیل شود.
در سوی دیگر، کارنامه آمریکا در دو دهه گذشته هشداری راهبردی در خود دارد. بطوریکه هر چند در ۲۰۰۳، ارتش آمریکا توانست در زمانی کوتاه رژیم حاکم بر عراق را سرنگون کند، اما مرحله پس از آن به سالها بیثباتی، هزینههای مالی سنگین و فرسایش سرمایه سیاسی انجامید. در افغانستان نیز عملیات اولیه با سرعت پیش رفت، اما مأموریت تثبیت و دولتسازی به طولانیترین جنگ تاریخ معاصر آمریکا بدل شد و نهایتاً با بازگشت پیروزمندانه طالبان پایان یافت. در هر دو مورد، دستاوردها اولیه زیر بار هزینههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کمرنگ شدند.
این تجارب نشان میدهد که آسیبپذیری اصلی واشنگتن نه در میدان نبرد، بلکه در چرخه سیاسی داخلی است. جامعهای با رسانههای متنوع، رقابت حزبی فشرده و حساسیت بالا نسبت به تلفات انسانی، نسبت به طولانی شدن درگیری واکنش نشان میدهد. بطوریکه اگر جنگ با ایران به اختلال گسترده در بازار انرژی، گسترش ناامنی منطقهای یا افزایش تلفات بیانجامد، فشار در واشنگتن برای بازتعریف اهداف یا محدود کردن دامنه عملیات افزایش خواهد یافت. در چنین وضعیتی، هزینه سیاسی میتواند بر دستاورد نظامی پیشی گیرد.
از این منظر، راهبرد محتمل تهران بر «تحمل ضربه و تحمیل هزینه» استوار است. در واقع هدف تهران نه شکست نظامی آمریکا، بلکه دشوار کردن تحقق اهداف اعلامی واشنگتن است؛ یعنی تبدیل یک پیروزی تاکتیکی احتمالی به چالشی سیاسی برای ترامپ.
البته این رویکرد بدون خطر نیست. زیرا جنگ ذاتاً عرصه عدمقطعیت است و هیچیک از طرفین، توان کنترل کامل بر مسیر تصاعد را ندارد. اما با این حال، اگر به تجربههای گذشته بنگریم، روشن است که درگیریهای نامتقارن زمانی به نقطه پایان میرسند که یک طرف به این جمعبندی برسد که تداوم جنگ بیش از تحقق اهدافش هزینه دارد. در چنین سناریویی، سرنوشت جنگ نه در شدت آتش، بلکه در ظرفیت هر طرف برای تحمل فشار و مدیریت پیامدهای سیاسی آن وابسته خواهد بود.
@katechon6
Post #372
4.06K
- 👍 54
- ❤ 13
- 👎 7
- 👌 5
- 🤔 2