لوییفردینان سلین را اگر صرفاً «نویسندهای بزرگ» بنامیم، در حقش بیانصافی کردهایم. او بیشتر شبیه یک«اخلال» بود؛ اختلالی در نظم مطمئن ادبیات، آن هم در برابر روشنفکری و در ایمان سادهلوحانه به اکثریت. در واقع مسئله فقط سبک یا نوآوری زبانی او نبود؛ بلکه مسئله فاصلهای بود که آگاهانه با «همه» گرفت. فاصلهای که بهایش طردشدن بود.
آن هم در زمانهای که هنوز بسیاری از نویسندگان میخواستند صدای وجدان عمومی باشند، اما سلین به خود این «وجدان» شک کرد. او به اکثریت به چشم حقیقت مجسم نگاه نمیکرد. چون برایش عدد، فضیلت نمیآورد. توده، در نظر او، نه مقدس بود و نه معصوم؛ آمیزهای بود از ترس، هیجان و آمادگی برای اطاعت. همین نگاه، طبیعی بود که خشم برانگیزد. زیرا هیچچیز برای یک جامعه خطرناکتر از آن نیست که کسی جرئت کند به همه بگوید: اشتباه میکنید.
در همین راستا، سلین فاصلهاش را همزمان از توده حفظ کرد، آن هم نه از سر تکبر، بلکه از سر بیاعتمادی به شورهای جمعی. زیرا او میدانست ایمانهای دستهجمعی چگونه به هیستری بدل میشوند و شعار چگونه جای اندیشه را میگیرد. قرن بیستم، با جنگها و ایدئولوژیهای خونینش، بهترین شاهد این بدبینی بود. در چنین قرنی، خوشبینی به «توده» بیشتر شبیه سادهلوحی بود تا فضیلت. سلین این سادهلوحی را نپذیرفت و هزینهاش را هم پرداخت.
همچنین تندی او فقط در مضمون نبود بلکه در زبان هم بود. نثر شکسته، سهنقطههای پیدرپی، ضرباهنگ عصبی و ورود بیواسطه زبان گفتار به متن، همه علیه نزاکت تصنعی ادبیات بسیج شده بودند. او به زبان حمله کرد چون باور داشت جملههای صیقلخورده اغلب حقیقت را میپوشانند. این خشونت زبانی، بازتاب همان فاصلهگیری از نظم موجود و توده بود، نپذیرفتن اینکه باید «قابلهضم» نوشت تا پذیرفته شد.
در مجموع امروز همراه شدن با روندها آسان است. بطوریکه کافی است در سمت پرتعدادها یا نظم موجود بایستی، چند واژه محبوب را تکرار کنی و خودت را در آینه تحسین جمع ببینی. دشوار اما ایستادن در فاصله است؛ جایی که نه تشویقی در کار است و نه امنیتی. سلین آنجا ایستاد. زیرا او تعادل را اغلب اسم مستعار سازش میدانست و سازش را شکل مؤدبانهای از دروغ. این نگاه تند است، گزنده است و طبعاً خوشایند نیست. اما دقیقاً همین ناخوشایندی است که سلین را جدی میکند.
@katechon6
Post #371
3.25K
- ❤ 42
- 👌 12
- 👍 6
- 🔥 4
- 👎 1
- 🤔 1