در جهانی که هر روز بیش از پیش از قطعیت فاصله میگیرد، «ناممکن» بیش از آنکه حکمی قطعی باشد، برچسبی موقتی بر ناشناختهها است. زیرا تاریخ بارها نشان داده است بسیاری از اموری که در زمان خود ناممکن پنداشته میشد، در واقع تنها نامحتمل بودهاند؛ و نامحتمل، هرچند دور از انتظار، اما همچنان در قلمرو امکان قرار دارد. از همین رو، بررسی احتمال جنگ میان ایران و آمریکا نه به عنوان به پیشواز رفتن برای یک سناریوی بدبینانه، بلکه ضرورتی در چارچوب «احتیاط راهبردی» است.
زیرا هر چند روابط تهران و واشنگتن طی چهار دهه گذشته در وضعیتی معلق میان خصومت و مهار قرار داشته است اما با این حال در زیر سایه این تعلیق نه صلحی پایدار شکل گرفته و نه جنگی تمامعیار رخ داده است.اما همین توازن شکننده نشان میدهد هر دو طرف در شرایط فعلی برای سناریوهای بدبینانه برنامهریزی کردهاند. زیرا لجستیک و آمادگی نظامی بعضا شاخصی مهمتر از بیانیههای دیپلماتیک هستند، بطوریکه استقرار سنگین نیروهای آمریکا در منطقه و رزمایشهای ایران، همگی بیانگر آن هستند که هر دو طرف سناریوهای بدبینانه ای را در محاسبات خود گنجاندهاند. اما با این حال، وضعیت موجود بدان معنا نیست که جنگ مطلوب طرفین است، بلکه نشان میدهد «آمادگی برای بدترین حالت» به بخشی از عقلانیت راهبردی تبدیل شده است و دقیقا در همین نقطه، معمای امنیت شکل میگیرد، بطوریکه اقداماتی که برای افزایش امنیت انجام میشوند، میتوانند از سوی طرف مقابل بهعنوان تهدید تعبیر شده و چرخهای از واکنش و تصاعد بحران را ایجاد کنند
در چنین چرخهای، نیتها اهمیت کمتری از ادراکها مییابند. بطوریکه خطر اصلی نه در تصمیم آگاهانه برای آغاز جنگی فراگیر، بلکه در سوءبرداشت از یک اقدام محدود نهفته است؛ بهویژه اگر واشنگتن عملیاتی محدود را ابزاری برای گرهگشایی از مذاکرات یا اعمال فشار کنترلشده بداند، اما تهران آن را آغازی بر دومینویی برای تغییر نظام تلقی کند. در این صورت، منطق درگیری از سطح « محدود» به سطح «نبرد برای بقا» ارتقا مییابد؛ چارچوبی که در آن، محاسبات هزینه فایده جای خود را به ضرورتهای وجودی میدهند و دامنه واکنشها بهسرعت گسترش مییابد.
تاریخ نمونههای روشنی از این لغزشهای ادراکی ارائه میدهد. در بهار ۱۹۱۴ کمتر کسی در اروپا باور داشت که قاره بهسوی جنگی فراگیر میان قدرتهای بزرگ حرکت میکند؛ اما رشتهای از سوءبرداشتها، جهان را به کام جنگی کشاند که بعدها به عنوان جنگ جهانی اول شناخته شد، همچنين در هفتههای نخست سال ۲۰۲۲ نیز بسیاری از ناظران در غرب احتمال حمله گسترده روسیه به اوکراین را پایین میدانستند، اما آنچه رخ داد، به جنگی فرسایشی بدل شد که معادلات امنیتی اروپا را دگرگون کرد . وجه مشترک این دو تجربه آن است که جنگها اغلب از بطن زنجیرهای از خطاهای محاسباتی، خوشبینیهای بیپشتوانه و ناتوانی در درک خطوط قرمز طرف مقابل زاده میشوند.
در مجموع، جنگ برخلاف تصور طراحانش، ابزاری دقیق و قابل مهار نیست؛ بلکه آتشی است که مرز نمیشناسد و پس از شعلهور شدن، به اراده آغازکنندگانش وفادار نمیماند. بطوریکه در منطقهای انباشته از گسلهای ژئوپلیتیکی و هویتی، هر جرقهای میتواند به حریقی غیر قابل مهار بدل شود که نهتنها تهران و واشنگتن، بلکه کل نظم شکننده پیرامونی را در بر خواهد گرفت.
@katechon6
Post #370
2.54K
- 👍 24
- ❤ 4
- 👌 3
- 👎 1