چیزی در زبان سیاست ایران دگرگون شده است؛ دگرگونیای که تنها به تغییر واژگان محدود نمیشود، بلکه به منطق بیان رسیده است. بطوریکه اگر زمانی سیاست با لحنی مهارشده، محاسبهگر و آیینمند سخن میگفت و فاصلهای نمادین میان قدرت و خیابان برقرار بود، امروز آن فاصله بهطرزی محسوس فروریخته است. به گونه ای که همان ادبیاتی که پیشتر در حاشیه و در گفتوگوهای خصوصی جریان داشت، اکنون در متن سیاست ایستاده است. این تغییر را نمیتوان صرفاً به افول اخلاق عمومی فروکاست؛ بلکه آنچه رخ داده، نشانه اختلالی عمیقتر در سازوکارهای سیاستورزی است.
در واقع در گذشته، زبان رسمی بخشی از معماری قدرت بود. سیاست از طریق انضباط گفتار، نهفقط پیام، بلکه چارچوب فهم را نیز تنظیم میکرد. بطوریکه حتی نزاعهای جدی در قالبی بیان میشد که مدعی سبک خاصی از عقلانیت و خویشتنداری بود. اما امروز این قالب ترک برداشته است. سیاست دیگر نمیتواند خود را در سطحی جدا از هیجانهای اجتماعی تثبیت کند، زیرا میدان شکلگیری افکار عمومی دگرگون شده است. پلتفرمهایی چون اینستاگرام و توییتر نهتنها ابزار انتقال پیام، بلکه سازنده منطق تازهای از دیدهشدن هستند. در این فضا، توجه کمیابترین سرمایه است و الگوریتمها به بیانهای عاطفی، قطبی و تند پاداش میدهند. بطوریکه جملهای که خشم برانگیزد، بیش از تحلیلی که اقناع کند، بازنشر میشود. در نتیجه، زبان سیاسی بهسوی «شدت» حرکت میکند؛ آن هم نه لزوماً از سر انتخاب، بلکه به اقتضای بقا در میدانی با قواعد تازه.
با این حال، شبکههای اجتماعی تنها سطحی از ماجرا را توضیح می دهند. زیرا در زیر این تندی واژگان، تجربهای انباشته از کلافگی نهفته است، کلافگی برآمده از احساس حذفشدگی از سازوکارهای رسمی، ناتوانی در تأثیرگذاری بر تصمیمات و افقی که هر روز مبهمتر میشود. در چنین زمینهای، اعتراض بیش از آنکه برنامهمند باشد، انفجاری است. در واقع این نسل الزاماً در قالبهای کلاسیک راست و چپ تعریف نمیشود؛ بلکه پیش از هر چیز معترض است. اما چون امکان سازمانیافتگی پایدار و زبان مفهومی ریشهدار در اختیار ندارد، اعتراضش بیشتر نفی میکند تا پیشنهاد دهد. زبانش حامل تخلیه است نه زبانی با مطالباتی صورت بندی شده.
در این وضعیت، شکافی در نظم موجود پدیدار میشود؛ شکافی که پیش از هر چیز خود را در زبان نشان میدهد. واژههای رسمی دیگر توان پوشاندن تجربه زیسته را ندارند و آنچه پیشتر نامناپذیر بود با بیپروایی به سطح میآید. این لحظه میتواند اختلالی گذرا باشد، اما میتواند نشانهی امکانی نو نیز تلقی شود؛ امکانی که هنوز صورتی انضمامی نیافته است. زیرا گسست تنها زمانی به دگرگونی پایدار بدل میشود که از سطح واکنش عبور کند و به صورتبندی تازهای از معنا و کنش برسد. در غیر این صورت، در سطح هیجان مستهلک خواهد شد.
در این چارچوب، فحاشی و تندی کلام بیش از آنکه نشانهی رادیکالیسم سیاسی باشد، علامت فقدان عاملیت است. زیرا هنگامی که مسیرهای رسمی بیان کارآمدی خود را از دست میدهند، زبان به عریانترین شکلش بازمیگردد. اما عریانی بهتنهایی سازنده نیست. زیرا انرژی اعتراضی اگر به افق مشترک، سازمانیابی و طرحی برای آینده ترجمه نشود، به چرخهای از بازتولید خشم فرو میغلتد. در چنین چرخهای، سیاست به رقابتی برای تولید بیشترین خشم تبدیل میشود؛ جایی که پیروزی نه با دقت اندیشه، بلکه با شدت واکنش سنجیده میشود.
در مجموع، آنچه امروز در سپهر عمومی ایران جریان دارد، بیش از آنکه مسئلهای زبانی باشد، مسئلهای ساختاری است. زبان خشن، صدای شکافی است میان تجربه زیسته و چارچوب رسمی سیاست. اگر این شکاف به بازتعریف مشارکت و بازسازی افق جمعی بینجامد، میتواند نقطه آغاز نظمی تازه باشد. اما اگر در سطح تخلیه باقی بماند، تنها نشانه بحرانی خواهد بود که هر روز خود را در واژگانی تندتر بازتولید میکند. سیاست در آستانه انتخابی ناگفته ایستاده است، یا این گسست را جذب و به معنایی نو بدل میکند یا در پژواک بیپایان خشم گرفتار میماند.
@katechon6
Post #367
6.62K
- 👌 27
- ❤ 9
- 👍 8
- 👎 1