در روزهای اخیر، رسانههای خارجی با الگویی آشنا به سراغ ساختن «دلسی رودریگز ایران» رفتهاند؛ الگویی که با چرخاندن قرعه میان نامهایی چون شمخانی، قالیباف، لاریجانی و روحانی میکوشد از دل گمانهزنیها، سناریویی از «گذار کنترلشده» استخراج کند. در این روایت، با فرض وقوع جنگی احتمالی با آمریکا یا حتی ترور رهبری، بخشی از ساخت قدرت کنار گذاشته میشود تا سیستم با چهرهای جایگزین، دوره انتقال را مدیریت کند؛ سناریویی که آشکارا از تجربه ونزوئلا الهام گرفته است.
این چارچوب تحلیلی، در ظاهر بر منطق «حفظ سیستم با تغییر چهره» استوار است، اما در بنیان خود بر درکی سادهسازیشده از ساخت قدرت در ایران تکیه دارد. بطوریکه تصویر غالب در این تحلیلها، هرمی یکدست و قائم به فرد است که با حذف یا جابهجایی رأس آن، امکان بازآرایی سریع در سطوح پایینتر فراهم میشود. حال آنکه واقعیت ساخت قدرت در ایران، بیش از آنکه هرموار یا مرکز محور باشد، شبکهای چندلایه و متداخل از نهادهای رسمی و غیررسمی، شوراها، نیروهای سیاسی، بازیگران امنیتی و اقتصادی و ائتلافهای متغیر درونسیستمی است؛ شبکهای که تصمیمات راهبردی را نه از مسیر اراده فردی، بلکه از دل توازن و چانهزنی میان اجزای خود تولید میکند.
بر همین اساس، فرضیه «کودتای درونسیستمی» یا «قربانیسازی یک چهره برای مدیریت بهتر گذار» با منطق درونی این ساختار همخوانی ندارد. در واقع در سیستمی که بقای آن به همپیوندی و وابستگی متقابل اجزایش گره خورده، هر اقدام برهمزننده تعادل، بهسرعت با مقاومت سایر بخشها مواجه میشود. به گونه ای که حتی شکافهای سیاسی که در مقاطعی به سطح رسانهای میرسند، به ندرت به گسست راهبردی تبدیل میشوند، زیرا هزینه چنین گسستی برای همه بازیگران بالا و پیشبینیناپذیر است. در این میان تجربه چهار دهه گذشته نیز نشان داده که در بزنگاههای بحرانی، از جنگ تا تحریمهای گسترده و اعتراضات داخلی، سازوکارهای نهادی و شبکهای نظام توان جذب و هضم شوکها را داشتهاند.
از این منظر، برجستهسازی نامهای مشخص بیش از آنکه نشانه وجود شکافهای ساختاری عمیق باشد، کارکردی روانی دارد، کارکردی از جنس القای بیثباتی در هسته سخت قدرت و ارسال این پیام که تغییر ناگهانی در راه است. این روایتها برای مخاطب ناآگاه جذاب هستند ، زیرا سیاست را به داستانی شخصمحور با قهرمانان و قربانیان تبدیل میکنند، اما در تحلیل دقیقتر، از فهم سازوکارهای غیررسمی، پیوندهای نهادی و منطق بقا در ساخت قدرت ایران بازمیمانند.
به بیان روشنتر، اگرچه رقابت، اختلاف و تنوع دیدگاه در درون ساخت سیاسی ایران انکارناپذیر است، اما تبدیل این واقعیت به سناریو «گذار ونزوئلایی» بیش از آنکه مبتنی بر دادههای میدانی باشد، محصول قیاسهای شتابزده و میل به سادهسازی است. در مجموع ساخت قدرت در ایران نه یک هرم شکننده، بلکه سامانهای پیچیده و لایهمند است که اگر تغییر در آن رخ دهد، عموماً تدریجی، مبتنی بر بازتوزیع توازن قوا و حاصل چانهزنی درونی است، نه نتیجه کودتایی ناگهانی یا حذف نمایشی یک چهره. از این رو، روایتهای پرطمطراق از برخوردهای ضربتی و مدیریت انتقال از بالا، بیش از آنکه بازتاب واقعیت سیاسی باشند، در چارچوب عملیات روانی و تلاش برای القای نااطمینانی قابل فهم است .
@katechon6
Post #366
3.91K
- 👍 45
- ❤ 9
- 👌 6
- 🤔 4