اگر جستار «فاشیسم ابدی» امبرتو اکو را نه بهعنوان یک متن تئوریک، بلکه به مثابه یک کتابچه راهنما بخوانیم، ناگهان بسیاری از صداها و تصاویر امروز معنای تازهای پیدا میکنند. مقاله ای که در آن اکو بارها تأکید میکند که فاشیسم بیش از آنکه یک ایدئولوژی منسجم باشد، مجموعهای از عادتها است، عادت به سادهسازی، به اطاعت و به نفرت. از این جهت، سلطنتطلبی مسلط در فضای امروز رسانهای و شبکههای اجتماعی ایران، نه صرفاً نوستالژی یک نظام سیاسی، بلکه بازتولید همان عادتها است؛ عادتهایی که آرام و تدریجی پیش میروند، اما رد پایشان را نمیشود نادیده گرفت.
گفتمانی که نقطه عزیمت آن، گذشته است؛ گذشتهای که نه موضوع تاریخ، بلکه معطوف به ایمان است. ایمانی که اکو در مقالهاش با تعبیر «کیش سنت» از آن سخن میگوید؛ وضعیتی که در آن گذشته نه برای فهم، بلکه برای فرماندادن احضار میشود. سلطنتطلبی دقیقاً در همین نقطه میایستد. بطوریکه روایت از دوره پهلوی به داستانی یکدست از نظم، توسعه و شکوه ملی استعلا مییابد و هر ترک در این تصویر، نه نقد، بلکه خیانت تلقی میشود. در واقع تاریخ به جای آنکه میدان پرسش باشد، به سلاح تبدیل میشود؛ سلاحی برای خاموشکردن هر صدای ناهمخوان.
اما شاید مهمترین نشانه، همان چیزی باشد که اکو آن را نیاز دائمی فاشیسم به دشمن مینامد. سلطنتطلبی امروز بیش از آنکه با برنامه سیاسی تعریف شود، با دشمن تعریف میشود. این دشمن چهرهای ثابت ندارد؛ گاهی جمهوریخواه است، گاهی چپ، گاهی فعال مدنی، گاهی شهروند مذهبی و گاهی حتی سلطنتطلب منتقد. در این وضعیت، مهم نه این است که «آنها» چه میگویند، بلکه این است که چرا «آنها» وجود دارند؟. در این چارچوب سیاست بهجای فضایی برای رقابت ایدهها، به صحنه شناسایی و حذف دشمن بدل میشود. در چنین فضایی، مخالفت یک حق نیست، بلکه یک جرم نابخشودنی است.
اما با این حال این دشمنسازی کارکردی دوگانه دارد. از یکسو، انسجام درونی میسازد؛ «ما»یی که خود را محاصرهشده، مظلوم و در عین حال برحق میبیند. از سوی دیگر، هر نیازی به پاسخگویی را از میان برمیدارد. وقتی همهچیز به توطئه دشمن فروکاسته شود، دیگر برنامه و پاسخ به پرسشهای واقعی موضوعیت ندارند. اکو دقیقاً به همین سازوکار اشاره میکند، سازوکاری که در آن، فاشیسم با سادهکردن جهان، پیچیدگی سیاست را حذف میکند تا اطاعت جای اندیشیدن را بگیرد.
این منطق در زبان سلطنتطلبی بهوضوح دیده میشود. زبانی خشن، دوگانه و تهی از ظرافت. واژهها یا تقدیس میکنند یا حذف. شبکههای اجتماعی به میدان تولید این زبان بدل شدهاند؛ زبانی که، به تعبیر اکو، «فقیر» است، چون واژگانش کم است و کارکردش نه توضیح، بلکه تحریک است. وقتی زبان چنین میشود، تفکر انتقادی نفستنگی میگیرد و خشم کور به سرمایه سیاسی بدل میشود.
در این چارچوب، مفهوم «مردم» نیز معنای خاصی پیدا میکند. اکو از پوپولیسمی سخن میگوید که در آن مردم نه فاعل سیاسی، بلکه یک توده انتزاعی هستند که فقط باید تأیید کنند. در گفتمان سلطنتطلبی، «ملت» همان جمع خاموشی است که همیشه حق با او است، اما به شرط آنکه همان چیزی را بگوید که ترامپ، نتانیاهو و شازده میخواهند. در غیر این صورت هر صدای متفاوتی بهسرعت خفه میشود. در واقع مردم به دکور تبدیل میشوند و سیاست به نمایش.
همزمان در این ایدئولوژی مریض، بیاعتمادی عمیق به فرآیندهای دموکراتیک به چشم میخورد. بی اعتمادی که به تعبیر اکو همچون بیحوصلگی بیمارگونه نسبت به دموکراسی است. زیرا در این منطق، گفتوگو اتلاف وقت است، سازش ضعف و «قاطعیت» فضیلت نهایی. بر این اساس سیاست نه هنر اداره اختلاف، بلکه هنر حذف، تصویر میشود. نتیجه هم چیزی نیست، جز خاموشی یا مرگ.
@katechon6
Post #343
11.8K
- 👍 70
- ❤ 23
- 👎 6
- 👌 4