اگر به تقابل ایران و آمریکا از زاویهای متفاوت نگاه کنیم، مسئله نه «احتمال جنگ»، بلکه «ناتوانی جنگ در حل مسئله» است. زیرا جنگ تمام عیار ( نه جنگ محدود) زمانی به گزینهای واقعی تبدیل میشود که بتواند واقعیات میدانی یا معادله قدرت را بهطور معنادار تغییر دهد؛ در این لحظه خاص، چنین قابلیتی عملاً وجود ندارد. به همین دلیل، «جنگ» هر چند همواره در گفتار سیاسی و رسانهای حاضر است، اما در عمل به آستانه تصمیم نمیرسد.
در واقع آمریکا در برابر ایران با یک تناقض ساختاری مواجه است. زیرا از یکسو، برای حفظ هژمونی خود ایجاب میکند که در برابر ایران واکنش نشان دهد؛ اما از سوی دیگر، هر واکنش شدید، واشنگتن را وارد منازعهای میکند که با منطق «هزینه محدود و دستاورد مشخص» همخوانی ندارد. چون ایران نه کشوری است که بتوان آن را اشغال کرد و نه با تغییر رژیم، پروندهاش را بست. بنابراین، جنگ بهجای آنکه ابزار اعمال اراده باشد، به عامل فرسایش قدرت آمریکا تبدیل میشود؛ چیزی که برای واشنگتن یک خط قرمز راهبردی است.
در سوی مقابل، ایران نیز با وجود تاکید بر مقاومت، بهخوبی از توانایی و محدودیتهای خود آگاه است. بطوریکه جنگ تمام عیار با آمریکا، حتی اگر با ضربهزنی متقابل همراه باشد، میتواند فشارها را از سطح قابلمدیریت به سطح بحرانی منتقل کند. به همین علت، جنگ برای تهران آخرین گزینه است. برای همین ایران تلاش میکند بدون عقبنشینی رسمی، از ورود به وضعیتی که بقای آن را تهدید کند، پرهیز کند.
اما پیشبینیناپذیری این تقابل از آنجا ناشی میشود که هر دو طرف بهجای حل ریشهای اختلافات، آن را به وضعت فرسایشی منتقل کردهاند. وضعیتی که بطور ناخواسته فضای بحران دائمی ایجاد کرده است؛ بحرانی که نه فروکش میکند و نه به نقطه انفجار میرسد. اما چنین وضعیتی ذاتاً مستعد شوک است. به گونه ای که یک حادثه در دریا، یک حمله محدود یا تصمیم یک بازیگر ثالث( اسرائیل )میتواند زنجیرهای از واکنشها را فعال کند که کنترل آن از دست تصمیمگیران خارج شود، همین امر باعث شده، تا اطلاع ثانوی همه گزینه ها برای طرفین روی میز باشد، وضعیتی برزخی که حداقل تا میان مدت راهی نمی توان برای خروج از آن، متصور شد.
@katechon6
Post #339
4.23K
- 👍 63
- ❤ 5
- 👎 5